چغندرنامه

روزنوشت های حاج اقا چغندر

پنج‌شنبه 6 مرداد‌ماه سال 1384 ساعت 01:31 ق.ظ

« مبارک » نامه

۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱=۱۴
« عزیزم روزت مبارک »


طبق اخرین اطلاعات رسیده ٬ تا امروز ۴۰ درصد حقوق این ماه من بابت شیرینی و صدقه(!!!) بابت اتفاق چند روز پیش مصرف شده است ...۴۰درصد هم قسط و اجاره خونه و ... ٬ فکر کنم تا اخر ماه باید با نون و پنیر چرخ زندگی را بگردونم ...
...
...
خودمون را جای دزدی تصور کنیم که به جای کیف پول یه ظرف نهار خالی زده باشیم ! فکر کنم اونم حس و حال منو وقتی کیفم را زده بود پیدا میکنه  ...

بعد از ارسال این پست یه خبر جدید به دستم رسید  و شایسته دیدم (جانم !!!) که شما را هم ازین خبر مهم بهره مند گردانم ٬ تا اندکی با تفکری که قرار است در دوران ریاست جمهوی برادر « احمدی نژاد » در حاکمیت قرار گیرد اشنا شوید ...
عملیات استشهادی اوج عظمت یک ملت و اوج حماسه هست ...
مبارک انهایی که به ایشان رای دادند وانهایی که اصلا رای ندادند باشه ...
سه‌شنبه 4 مرداد‌ماه سال 1384 ساعت 12:28 ق.ظ

« دزد » نامه

تلخ ترین چیز در اندوه امروزمان ، خاطره شادمانی دیروزمان است !


امروز جاتون خالی اولین حقوقم را گرفتم ... بماند که چقدر بود ... دیگه هفتصد هشتصد هزارتومن که پولی نیست (خالی بندی هم مزه میده ها ) ... همکارای شرکت هم همگی ازم شیرینی میخواستند ... منم می گفتم اخه دوزار حقوق شیرینی داره ؟!!! خلاصه منم همشون را پیچوندم ... تمام حقوقم را تراول چک گرفتم و گذاشتم در کیف پولم  ... کیف پولم را هم طبق عادت همیشگی در ساک ظرف نهارم قرار دادم ...
...
...
تو شلوغی منطقه بازار دو تا جناب اقای دزد موتورسوار نامحترم هم ساک مارا ...
چنان با تبحر خاصی این کار را انجام دادند که من واقعا تا چند دقیقه مبهوت این حرکت هنرمندانه اونها بودم ... ماتم برده بود ... هیچ عکس العملی نداشتم ... نمیدوستم داد بزنم! دنبالشون بدوم! ... خلاصه به همین راحتی ... همه اینها یه طرف نگاه دلسوزانه مردم از طرف دیگه ... تو این هاگیر واگیر(!!!!!) هرکی یه چیزی میگفت : اقا تو کیفت چی بود ؟ دزدها را چندبار دیگه هم اینجا دیده بودیم !!!! خدا ازشون نگذره !!!!! یکی زنگ بزنه ۱۱۰ !!! اقا اگه حالت خوب نیست زنگ بزنیم ۱۲۳ !!!! ...
منم همچنان گیج و منگ ... کی بود ؟ چی بود؟ من کجام ؟ اینجا کجاست ؟ ...
اصلا باورم نمیشد که دزدهای ما اینقدر حرفه ای شده باشند ! با این سرعت و دقت ...
یه دفعه یادم افتاد که کیف پولم و مدارکم هم ...
...
...
اینجا بود که ... دیگه باید به ۱۲۵ زنگ میزدند ...
اِ...اِ...اِ...اِ...اِ...
بهمین راحتی حقوق یکماه ...
...
سمت خونه راه افتادم ... داشتم فکر میکردم که این اتفاق تاوان کدوم کارم بوده ... تمام کارهای خوب و بدم تو این مدت یادم اومد ... واسه خودم حساب کتاب میکردم ... بعضی کارهای خوب و بدم را با هم خنثی میکردم ... واسه خودم اخرتی راه انداخته بودم !!!!... هرچی فکر کردم نتونستم کاری را پیدا کنم که تاوانش برای من این اتفاق باشه (خدایی اونقدارم بچه بدی نیستم ) ...
...
سر کوچه مون که رسیدم ٬ گوشی ام زنگ خورد ... یکی از همکارای شرکت بود ... شروع کرد به شوخی کردن و مسخره بازی ٬ بهش گفتم حالم خوش نیست و اصلا حوصله شوخی ندارم ... همکارم بهم گفت : چقدر بی جنبه ای تو !! جنبه شوخی نداری بگو تا دیگه شوخی نکنیم ... فقط خواستم بگم کیف پولت دست ماست ! با بچه ها دست به یکی کردیم و کیف پولت را برداشتیم تا شیرینی اولین حقوقت را بهمون ندی از کیف پولت خبری نیست !!!!...... طفلک اقایون دزد موتور سوار نامحترم ...
شنبه 1 مرداد‌ماه سال 1384 ساعت 01:11 ق.ظ

« ساقدوش » نامه

۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱=۱۹
چرا وقتمان را صرف تلف کردن وقتمان میکنیم !!!!!!!!


وقتی تریپ هنری رو پله های سالن اصلی تاتر شهر نشسته باشی و مات و مبهوت فیلم(!!!!!) شده باشی و یه سری هنرمند معروف هم سعی کن یه چیزایی راجع به قتلهای زنجیره ای و مشکلات روشنفکران جامعه بیان کنند  ـ حالا هرچقدر هم بازیگرانش توانا و کارگردانش بیضایی باشه ـ بازم مبهوت فیلم (!!!)‌هستی !
انشاءاله بزودی اقای احمدی نژاد ریشه اینچنین تاترهای روشنفکر مابانه(!!!) را خواهد خشکاند و همچنین زودتر از اونهم تاترشهر و سینماها را تفکیک کنند که اینقدر مردم فیلم(!!) نبینند !!!
در کل تاتر زیبایی است ۱۲۰دقیقه تمام بدون تنفس ... تشویق پایانی مردم نشانگر همه چی بود !!!!!
شاید دوباره برم...


تو عمرمون ساقدوش نشده بودیم که شدیم ...
اول گروه فیلمبردار را ببر خونه داماد ٬ مثلا لباسهایش را تنش کنیم ... (چقدر به داماد خندیدم!)
دوم بهمراه گروه فیلمبردار بریم گل فروشی ٬ ماشین عروس و دسته گل را تحویل بگیریم ... (چقدر ماشین عروس خوشگل بود!)
سوم مراجعت به ارایشگاه برای دریافت عروس خانوم بهمراه گروه فیلمبرداری ( فیلمبرداری هنگام حرکت منم بد نیست ها!)
چهارم دریافت عروس خانوم ... سانسور شد !!! (این اقا خوشتیپه کیه ؟ تو همه صحنه های فیلمبرداری هست !؟!!)
پنجم مراجعه به آتلیه ... اصلا چه معنی داره من برم تو آتلیه... ( چقدر کاشته شدیم !!!!!)
ششم مراجعه به باغ برای عکسبرداری و فیلمبرداری ... (چقدر به این عروسهای ... خندیدم !!! سانسور شد !!!) در ضمن بازم چه معنی داره من برم تو باغ ...
هفتم دیگه دیر شده ٬حرکت بسوی سالن ... یکساعت از برنامه عقبیم ... ( چقدر این دامادها بدقولند !!!!!)
هشتم رسیدن به سالن و نانای نای نانای نای ... (اصلا یادشون رفت که مثلا ساقدوشم!!!)
نهم و دهم ... بادا بادا مبارک بادا ایشالا مبارک بادا !!!!!
نتیجه گیری  هنری : بعضی وقتها ساقدوش هماند پایه دوربین است!!
نتیجه گیری اخلاقی : بعضی وقتها ساقدوش هماند اژانس است !!!

دوشنبه 27 تیر‌ماه سال 1384 ساعت 07:06 ق.ظ

« دسیسه » نامه

۱۱۱۱۱۱۱=۲۳
تو می گویی بلای جان عاشق
شب هجران و غمهای فراق است ؟
ولی چشمان بی تاب تو گوید
بلای جان عاشق اشتیاق است


از انجا ( نه اینجا! ) که دسیسه های استکبار جهانی بر علیه وبلاگ من ادامه دارد و بخصوص این دسیسه ها بعد از حماسه سوم تیر(!!!!) و انتخاب رئیس جمهور محبوب و معزز و گوگولی مگولی بیشتر شده است ٬اینجانب جناب حاج اقا چغندرخان چغندرالدوله اعلام میدارم که دیر به دیر اپ دیت شدنم به علت فیلتر شدن وبلاگم میباشد و هیچ ربطی به سلامتی جسمی و عقلی من ندارد ( یادش بخیر قدیما یه اکانت داشتیم ! مجانی بود ! هیچ جا فیلتر نبود ! همه جا میرفتیم ! ... ! ای بابا شما هم که منتظرین ٬ منظورم اورکات بود ... ) الان هم اول صبحی از خونه یکی از دوستان و با اکانت شرکتشون این پست ارسال شده ...


دوتا تاتر توپ هم در حال اجراست ٬ فرصت کردین و بلیط گیرتون اومد حتما برین ( اگه بلیط اضافه هم داشتین منم میخوام ) ٬ قیمت بلیطهاش هم ناقابل ۴.۰۰۰تومنه :

فنز ( طرفداران )

نویسنده و کارگردان:محمد رحمانیان 
بازیگران:پرویز پرستوئی،مهتاب نصیرپور،حبیب رضایی،احمد مهران فر....وترانه علیدوستی.
(تازه فردوسی پور هم تو این تاتر یه کارایی کرده !!!!!!)

نمایش مجلس شبیه خوانی در ذکر مصائب استاد نوید ماکان و همسرش مهندس رخشید فرزین
نویسنده و کارگردان: بهرام بیضایی
بازیگران: علی عمرانی، مژده شمسایی، مهرداد ضیایی، حسین محب‌اهری، مریم بوبانی، مهدی میامی و کلی سیاهی لشگر !!!

کلی دارم دنبال بلیطهاش میگردم گیرم نمیاد ٬ اگه بلیط داشتین بهم بگین ... من بلیط میخوام ...
سه‌شنبه 21 تیر‌ماه سال 1384 ساعت 12:56 ق.ظ

« ۳۰ » نامه

۱=۳۰
دوستی با ادم نادان به اندازه بحث با ادم مست ٬ احمقانه است .
(جبران خلیل جبران)


چیه مگه ! دلم خواست این سخن جبران را بنویسم به هیشکی هم ربط نداره ! همینجوری هم نوشتم ... ما هی میخواییم هیچی نگیم مگه این اقای دکتر میذاره ! هنوز طفلک فکر میکنه موقع تبلیغاته انتخابتیه ! فیلم گریه کردن « فرودستان » (!!!!) جامعه را نشان میده ! و شروع میکنه به خندوندن ملت ... ای خدا این رئیس جمهور را ما از ما نگیر !!!!! تا حالا رئیس جمهور به ما میخندید حالا ما به رئیس جمهور میخندیم ...
بیشتر از همه دلم به حال اون اهنگ یار دبستانی سوخت که تغییرش داده بودند !!!!


میگن تنها چیزی که هر چه بیشتر بلرزه محکم تر میشه « دله » ... ولی من نمیخوام محکم بشه که بذارم بلرزه ... گفته باشم !!!!!!!!!!!!(چی گفتم خودم نفهمیدیم)
نمیدونم چرا چند وقته حرفم نمیاد ... ازدست چرت وپرتهای من راحتید نه ؟؟؟؟

پنج‌شنبه 16 تیر‌ماه سال 1384 ساعت 12:18 ق.ظ

« مگس » نامه

معنای زنده بودن من ٬ با تو بودن است 
نزدیک ٬ دور
سیر ٬ گرسنه
رها ٬ اسیر
دلتنگ ٬ شاد
ان لحظه ای که بی تو سراید مرا ٬ مباد

(برای ایرانم ٬مشیری)


از انجا که ( از کجا ؟؟!!!!) این وبلاگ اصلا سیاسی نیست ! اصلا هم قصد نداریم کاریکاتور بحث برانگیز روزنامه بحرینی را در مورد انتخابات ایران تو این وبلاگ قرار بدهم ! اصلا هم قصد نداریم در مورد جو گرفتگی بعضی از افراد در مورد نتایج انتخابات بنویسم ! اصلا هم قصد ندارم بگم که اقای مصباح در مورد ریاست جمهوری احمدی نژاد گفته که در شب بیست سوم ماه رمضان در خواب به شخصی ندا میشود که بلند شو و برای احمدی نژاد دعا کن که امام زمان هم درحال دعا کردن اوست ! اصلا هم قصد ندارم در مورد کار و مشکلات کارمندان بنویسم ! اصلا هم قصد ندارم در مورد ... بنویسم ! اصلا هم ...
خوب پس نتیجه میگیریم ازانجا که مجلس امضاء شدگان امام زمان بودند و رئیس جمهور منتخب (!!!) هم دعا شده امام زمان و جاده گذر امام زمان از تهران هم قرار شده باز سازی بشه !!! پس شکر خدا مملکتمون مملکت امام زمان شده و تا اطلاع ثانوی مشکلی نیست و من این مگسها را می کشم و هیچ حرفی نمیزنم !

پ ن : این همون تفکر مطرود و خطرناکیست که فرصت حضور دوباره یافته است ...

شنبه 11 تیر‌ماه سال 1384 ساعت 01:49 ق.ظ

« حکایت » نامه

انجا که تو را بینم ...
دیگر هیچ نخواهم دید ...
خوش خاطره ایست ! نه ؟...
انجا که مرا دیدی ...
دیگر هیچ نخواهی دید ...
خوش خیالیست ! نه ؟ ...


اندر احوالِ ...ِ ما :
یک گاریچی بود که هر وقت وارد شهر می‌شد، ماموران و گزمه‌هایی که رفت و آمد انسانها و کالاها را کنترل می‌کردند با دقت آدمها و کالاهایی را که در گاری بود بررسی می‌کردند و آخر سر به گاریچی می‌گفتند که می‌تواند برود چون هیچ چیز مشکوک یا تقلبی در گاری نبود، گاریچی هم خوش و خندان راهش را ادامه می‌داد و می‌رفت. زیر لب زمزمه می‌کرد و با خود می‌گفت: چه خوب این مسئولان و ناظران که نگهبان دروازه‌اند، هیجگاه به ذهنشان نمی‌رسد که « گاری دزدی است» ؛ مدام توی گاری را تفتیش می‌کنند ...


بعضی وقتها حرفم نمیاد ! چیکار کنم خوب ؟!!! اوضاع کارمندی بد نیست میگذره ! باید بفکر کار دوم باشم ... شایدم کار سوم ... اینطوری خرج زندگی در نمیاد ...

سه‌شنبه 7 تیر‌ماه سال 1384 ساعت 12:00 ق.ظ

« کمربند » نامه

نگاهت را در ان روز بارانی بخاطر دارم ...
در انسوی نگاهت دریاچه ای زلال دیدم...!
در انسوتر از دریاچه کوه هایی قهوه ای...!
در انسوتر از کوه ها اسمان ابی ...!
ولی ناگهان رودی از دریاچه به گونه هایت سرازیر شد !!!!!!!!


ساعت ۱۱:۳۰ نیمه شب تو نواب داری میری !  یه دفعه یه پیکان بلا نسبت گاو میاد از سمت راستت سبقت میگیره ... هنوز داری تو دلت بهش فحش و درووری میگی یه دفعه۲۰۰متر جلوتر از تو میزنه پشت یه تانکر آب که مشغول آب دادن شمشادهای وسط اتوبانه !!!!! مثه سریال هشدار کبرا ۱۱؛ صحنه برات اسلو موشن پخش میشه ? کاپوت سمت راننده کامل به هوا پرتاب میشه !!!! ابها تانکر بصورت فواره از دریچه بالای ان به هوا پخش میشه !خود تانکر با اون همه اب حدود ۵۰متر جابجا میشه !! پیکان دو دور میچرخه و جلوتر از کامیون می ایسته !!!! تو هم میزنی تو ترمز ! سرعتت از ۱۲۰باید برسه به صفر !!!!!! قلبت میافته کف پات !!!
یه دفعه تو اینه میبنی پژو پشت سریت بعلت ترمز شدیش یکی میکوبه به صندوقش!!! تو هم وسط اینا گیر افتادی!!!!‌
همه می دوند طرف راننده پیکان ...
خوشبختانه کمربندش را بسته بود ...
خوشبختانه همه کمربندها را بسته بودیم ...
خدا منو خیلی دوست داره !...نه؟!

یکشنبه 5 تیر‌ماه سال 1384 ساعت 01:47 ق.ظ

« تحلیل ارا » نامه

هی ... هی
کجابودیم ؟
کجا رفتیم ؟
چه خبرهاست در این سو !
چه سخن هاست در این جا !
چه سفرهاست در این راه !
اما...
...
چگونه میتوان رفت ؟؟

(دکتر علی شریعتی)


شمارش اراء به نوعی دیگر :

 

موافقان۱۰۰٪

مخالفان۱۰۰٪

احمدی نژاد

۵.۷۱۰.۳۵۴

۳.۹۰۵.۲۴۸

هاشمی

۶.۱۵۹.۴۵۳

۱۱.۵۳۸.۴۲۸

واجدین شرایط : ۴۶.۷۷۶.۴۱۸
تعداد ارای احمدی نژاد عبارت بوده است :
موافقان۱۰۰٪احمدی نژاد+مخالفان۱۰۰٪هاشمی=۱۷.۲۴۸.۷۸۲رای
تعداد ارای هاشمی هم عبارت بوده است :
موافقان۱۰۰٪هاشمی+مخالفان۱۰۰٪احمدی نژاد=۱۰.۰۴۶.۷۰۱رای
اگر به این امار تعداد رای نداده ها را هم اضافه کنیم عدد جالبی خواهد شد(۱۹.۴۸۰.۹۳۵نفر شرکت نکرده اند) ۱۹.۴۸۰.۹۳۵+۱۰.۰۴۶.۷۰۱=۲۹.۵۲۷.۶۳۶نفر
که با یک درصدگیری ساده دیده میشود جناب اقای دکتر احمدی نژاد با رای ۳۶درصد واجدین شرایط رئیس جمهور شده اند (البته بجز محاسبه ارای باطله) ...
مبارکشان باشد ...
خوب است این اقایون به این امار هم توجه داشته باشند ...

میبینین تورو خدا ! این کارشناس تجزیه و تحلیل و بهبود سیستم شدن من ٬همه جا داره خودشو نشون میده .
ما که شیرینی و شام رئیس جمهور شدن ایشون را خوردیم ... امیدوارم اگر ازین ناراحت بودین که خاتمی برای شما کاری نکرده است ایشون برایتان کار کند ...
امروز بعد از ظهر در جشن ریاست جمهوری احمدی نژاد « به قدرت رسیدن دوباره بسیجیان » را به چشم دیدم ... !!!
بقول ابطحی : « ظرفیت پذیرش باخت مهمتر از شادمانی پیروزی است. »
جمعه 3 تیر‌ماه سال 1384 ساعت 03:10 ق.ظ

« کمربند » نامه

برای تو که نمی خواهی رای دهی :
رای ندادن همان چیزی است که میخواهند
رای ندادن یعنی کاهش رقابت این دو
رای ندادن یعنی بی تفاوت بودن به جریانات پیش امده
رای ندادن یعنی افزایش رای های احمدی نژاد
پس :
رای ندادن یعنی تایید احمدی نژاد


فرزندان سرداران و فرماندهان دفاع مقدس با صدور بیانیه اى از هاشمى رفسنجانى دفاع کردند. (متن خبر از روزنامه شرق)
حمله به بیت ایت اله جوادی آملی بدلیل حمایت از هاشمی و تحلیل ان از زبان ابطحی (وب نوشت)
نه بابا !! احمدی نژاد هم بیانیه صادر کرده (متن خبر بی بی سی )
فاشیسم کسیت؟ (متن روزنامه شرق)
کیارستمی : اقای احمدی نژاد تو را بیشتر دوست دارم ولی ... ( متن بازتاب)
به مرگ گرفتن که به تب راضی بشن ( متن روزنامه شرق)


برای تو که حتی نام خود را بیان نمیکنی :
(کامنت نوشته قبلی را بخوانید)
۱- چرا فکر میکنی باید به کسی رای داد که رای میاورد ! همان ۴.۵میلیون رای معین از کاندید اجماع شده باصلاح اصولگرایان بیشتر بود... و هنوز هم از انتخابم پشیمان نیستم ...
۲-اگر صحبت سر شایعات و تهمت ها باشد ٬ اولین تهمتها در شبنامه « پرتو و فرهنگ » توسط انصار حزب اله برعلیه هاشمی در مرحله اول تکثیر شده بود ... (فکرکنم اسمش همین بود)
۳- هیچ کدام از لینکهایی که در بلاگم قرار دادم شایعه نبوده ... و خودتونم خوب میدونین ...
۴- بقول قالیباف دولتهای ما در هر مرحله دغدغه های اجتماعی خاص خود را داشته ٬ مانند ۸سال جنگ ٬ ۸سال سازندگی ٬ ۸سال هم سیاست خارجی !!!! عملکرد هر کس را باید با مقتضیات ان زمان سنجید ... اگر شما نگران دامنها و شلوارهای کوتاه هستین ... تمام اینها در دوره های قبل بوده (فکر کنم از بزرگترت بپرسی بهتره!) و در مورد افزایش ان هم به نظر من ۵۰٪ مقصر خودمانیم و مطمئن باش تفکر مردم با چماغ درست نمیشود !!!!
۵- در مورد تیپ رئیس جمهور و حتی مردم ٬ اینقدر که شما مشکل دارین کسی مشکلی نمیبیند !!!!!!!!!!
(اگه شما هنوز بعد اینهمه سن وسال و درسی که خوندین با رنگ مانتو و نحوه پوشش موجود مشکلی دارین !‌ بهتره این مشکل را در درون خود درست کنید ! تا مردم و دولت را محکوم کنید)
۶- مشکل ما به اصطلاح درسخونده ها اینه که خدمون را جزو ادما نمیدونیم ... (بماند...)
۷- نقد فکری چه کسی !!!! کسی که در هفته اول حکومتش در شهرداری طرح تفکیک اتوبوسها و باجه تلفنها را اجرا کرد (هردو را به چشم خود دیدم) ... که با اعتراض مردم همراه شد و هنوز هم از طرح تفکیکش دفاع میکند ...
۸- شاید خود ایشان مشکلی نداشته باشند ولی تفکری (درسطوح عالی) که مایل به قدرت رسیدن ایشان هست تفکر شومی است ... تفکری که پس از انکه سالها از جانب همین مردم و فشار دولت خاتمی بر ارگانهای مربوطه قدرت ظهور و حضور نداشتند اینچنین پایکوبی و جشن پیروزی در مرحله اول سر دادند ...
۹- کسی که در فیلم تبلیغاتی خود خانه شهردار قبلی را نشان میدهد (که بازهم بر ساختگی بودنش حرف و حدیپ بسیار است ) و نحوه زندگی کردن خود را حربه تبلیغاتی میکند ٬ ایا غیر از ریا قصد دیگری دارد !؟!
۱۰- من هیچگاه نگفتم که موافق هاشمی هستم ... و انتخاب الانم بین و بد و بدتر است ...
۱۱- خیلی از ما(شما) حتی به حرفهای خودمان(تان) هم اعتماد نداریم(د) !!!!!!! بسیاری از شما را میشناسم که هر دو دوره قبل را به خاتمی رای دادید ولی همیشه در صف منتقدین او قرار میگرفتید... پس اگر زیاد حرفهایمان(تان) از روی فکرمان(تان) نبود در این برهه حرجی نیست !!!
۱۲- بقول خاتمی : اگر فکر میکنین من کاری نکردم ٬ امیدوارم نفر بعد از من برای شما کار کنه !!!!
۱۳- جوون متعهد هم خودتی ...
۱۴- من هیچ وقت جواب کسی که نمیشناسم را نمیدهم ! ولی چون شما لطف کردین و نظرتون را اعلام کردین من هم نظر خودم را برای پاسخ به شما نوشتم ٬ امیدوارم رئیس جمهور هرکه شد برایتان کار کند !!!!!!!!!!!!!
<< 1 ... 29 30 31 32 33 >>