X
تبلیغات
رایتل

چغندرنامه

روزنوشت های حاج اقا چغندر

جمعه 8 شهریور‌ماه سال 1387 ساعت 01:01 ق.ظ

« کاغذ پاره » نامه

برقرار باشی و سبز ، گل من تازه بمون ...
نفسم پیشکش تو ، جای من زنده بمون ...
باغ دل ، بی تو خزون ، موندنی باش مهربون ...
تو که از خود منی ، منو از خودت بدون ...
...
غزل و قافیه بی تو ، همه رنگ انتظاره ...
این همه شعر و ترانه ، همه بی عطر و بهاره ...
موندنی باشی همیشه ، لب پاییزو نبوسی ...
نشه پرپر شی عزیزم ، مهربون گلم نپوسی ...
...

پ.ن : برقرار باشی و سبز ...


یکی بود یکی نبود ...
بچه های خوبم ... جناب آقای « دکتر کردان » تازگی ها وزیر کشوره شده تا اینجاش که مشکلی نیست و در ادامه سیاست های دولت در تعویض وزرا (!!!!!) امری طبیعیه ... قبل از ایشون هم سرپرستی وزارت کشور به عهده اقای میر هاشمی بوده ! یه دفعه یه زمزمه هایی میاد که مدرک این اقا این جورایی بوداره ! سرتون را درد نیارم که این قصه ماستمالی شد !
وقتی جناب دکتر « کردان » وزیر کشور شدند بازم همون زمزمه ها بلند شد که آخرین مدرک ثبت شده در وزارت علوم برای جناب دکتر کردان، مدرک فوق دیپلم است!! اینور میرن اونور میرن میبینن نه انگار جدیه! بعد میگن ایشون از دانشگاه آکسفور دکترا گرفتن !! خوب حالا هرکی مرده ( اپوزیت اف زن ) بیاد خلافش را ثابت کنه !!
یه مدت سر و صداها خوابیده بود و داشت اینم ماستمالی میشد که یکهو ( در لهجه های محلی بعضی وقتها بجای «ک» ٬ «ی» هم بکار میبرند ) سایت الف ( وابسته به دکتر توکلی ) میاد یه مدرک نشون میده که از دانشگاه آکسفورد هم استعلام شده و اونا هم اعلام کردند به کسی به نام علی کردان همچین مدرکی داده نشده!!!! و ساعاتی بعد یه هواپیما به دلیل هواس پرتی و چشم چرونی خلبان به این سایت اصابت میکنه و سایت فیلتر میشه ...
خوب دیگه وقتی گند تو گند میشه ... جناب دکتر احمدی نژاد جهت اتمام کار اعلام فرمودند : "مگه خدمتگزاری نیاز به این کاغذ پاره ها داره؟"
پ.ن : نظر دکتر احمدی نژاد روز قبل از انتخابات ۸۸ : مگر خدمتگزاری و رئیس جمهوری هم نیاز به رای مرذم داره ؟؟؟
یه چیز باربط : کاغذ پاره ٫ دمپایی پاره ٫ نون خشک خریداریم !!
یه چیز بی ربط : مراقب کارت « پایان خدمت » خود باشید !!
یه چیز برای خودم :‌دوستت دارم با موتور و بدون پاستیل ! ای کاش منم پاستیل بودم !

چهارشنبه 16 مرداد‌ماه سال 1387 ساعت 02:16 ب.ظ

« خنده » نامه

دلم تنگ است ...
برای خنده هایت ، اغوشت ، نگاهت ، دستهایت ...
دلتنگی هایم هم برای تکراریست ...

خوب باش ... بخند ...
منهم خوب خواهم بود و خواهم خندید ...
خوب هستی ... میخندی ...
با خندهایت آسمان رنگی شد ...
و قلبم نیز ...
قلب سیاهی که از حرکت ایستاده بود ...
راستی اگر میخواستی رنگش چه کنی چه رنگی انتخاب میکردی ؟ ...

دلم شاخه گلی میخواهد سفید ... همانند اینکه روبرویم است ...
دلم جنگل میخواهد سبز ....

                            دلم انار میخواهد قرمز ...
                                                      دلم آسمان میخواهد آبی ...
دلم باران میخواهد بی رنگ ...
                                   و باز دلم شاخه گلی میخواهد سفید ...
                                                                                            همانند ...

پ.ن : اینها هم بخاطر تو خوشحالند ...

       

به گزارش هفت تیر ۷tir.com : نیروی انتظامی به دنبال استقبال مردم از طرح قبلیش مبنی بر برخورد با زنانی که آنها را بد لباس و بد حجاب می دانست و همچنین برخورد با شرکت های خصوصی ، در طرح جدید خود که یک پیشرفت پلیسی بزرگ محسوب می شود و تا به حال نظیر آن در کشوری دیگری اجرا نشده ، به سراغ عکس های شخصی و خانوادگی مردم رفته است و البته معلوم نیست قرار است چه بلایی سر این عکسها یا عکاسهایی که این عکسها را گرفته اند بیاورد . در این طرح خبرگزاری فارس نزدیک ترین خبرگزاری به دولت نیز نیروی انتظامی را همراهی کرد و عکس نوامیس بی حجاب مردم را منتشر نمود تا از این پس کسی جرات نکند در عکسهای خصوصی بی حجاب ظاهر شود و خدای نکرده جوانان به گناه نیافتند ...

( ادامه متن خبر و عکسها را در این لینک ببینید )

پ.ن : سردار رادان : به ارازل بگویید از دست من هیچ کجا آرامش ندارند !!! ( حتی در عکسها !!! )

یه چیز باربط : تو !
یه چیز بی ربط : من !
یه چیز واسه خودم : من ! تو ! او !

یکشنبه 13 مرداد‌ماه سال 1387 ساعت 09:40 ق.ظ

« پارادکس » نامه

ای کاش یکبار به او اعتماد میکردی ...
به دستی که به سویت دراز کرده بود ...
اما تو نشانه هایش را ندیدی ...
        میخواهم فریاد بزنم ... صدا در گلویم مانده است ... نباید بگوید ...
نگاهت را میخواهد ...
صدایت را میخواهد ...
بسان پرنده ای شدم اسیر ...
اسیر چشمهایت ...
اسیر نگاهت ...
اسیر لپ هایت ...
اسیر لبخندهایی که گاه و بیگاه بر پیکرم میکوبی ...
         میخواهم فریاد بزنم ... صدا در گلویم مانده است ... نباید بگوید ...
قلبم سیاه است ...
فکرم سیاه است ...
دستانم هم سیاه است ...
حتما یادته که سیاه با مشکی تفاوت دارد !
مشکی رنگ عشق است و سیاهی رنگ ... !
         میخواهم فریاد بزنم ... صدا در گلویم مانده است ... نباید بگوید ...
دستانت را میبنم ...
نگاهت را می بینیم ...
لبانت را میبینیم ...
ذهنت را مبینیم ...
آغوشت را مبینیم ...
         میخواهم فریاد بزنم ... صدا در گلویم مانده است ... نباید بگوید ...

پ.ن : ای کاش باور داشتی ... میترسم حتی نگاهت کنم ...


در کمال بی جنبگی در عرض یکماه ۶*۴*۳ قسمت از سریال Lost را دیدم و الان فصل چهارمش را دارم میبینم ... با توجه به تعریفهایی که از این فیلم شنیده ، خوانده و دیده بودم ( فعلها را حال کردین ) همیشه برام سئوال بود که چرا این سریال از تلویزیون خودمون پخش نمیشه ... تا اینکه قسمت شد و این سریال را مشاهده فرمودیم .
جدا از داستان و معماهای این سریال که باعث جذابیت ان برای هر بیننده ای میشه رابطه هایی که در این فیلم وجود داره خیلی جالبه ! رابطه هایی که حدس میزنم بیانگر فرهنگیه که در ان منطقه جا افتاده ! رابطه زنان شوهر دار با مرد دیگر و برعکس ! و حتی در قسمتهایی  میبینید همسرشان را بخاطر علاقه به ان فرد ترک میکنند ! فرزندان بی پدری که در این سریال رشد و تولدشان جزو محورهای اصلی داستانند ! ( که در صحنه ای حتی متوجه میشوید که دو تا از شخصیت های اصلی این مجموعه دارای پدری مشترکی بوده اند ! ) ...
شاید این روابط فقط برای جذاب کردن این سریال بکار برده شده باشد ولی هرچه هست بی ارتباط با فرهنگ ان تکه از دنیا نیست ...
وقتی داشتم قسمت دوم پست قبلیم را مینوشتم ! یجورایی حس بدی داشتم ! ( سه نقطه آخر نوشته ام بهمین خاطر بود ) ... تنها ملاک یک مرد ایرانی در مورد ازدواج ! یه جورایی خوشحال بودم که شاید  من این تفکر را ندارم و شاید جزو مهمترین ملاکهای من نباشه و از طرفی نمیدونستم آیا این مرد حق داره که این ملاک را داشته باشه یا نه ؟!
یاد این نوشته معروف افتادم که « پسرای ایرانی دوست دارن اولین عشق همسرشون باشن و دخترای ایرانی دوست دارن آخرین عشق همسرشون !! » ...
دقت که کنین میبینین این حقیقت یه پارادکسه !
یه چیز با ربط : همیشه موقعیت ها و شرایط آدما اونطوری نیست که ما فکر میکنیم ...
یه چیز بی ربط : انچه که از دوربینهای مستقر دیده میشود ... چاکراه همچنان بسته است ...
یه چیز واسه خودم : ... فکر کردی زرنگی ؟! این دفعه را به خودش گفتم ! ننوشتم !

تبریک نوشت : با کمال شادی و شعف و ازصمیم قلب به شما و شما تبریک میگم ... به اندازه 10تا براتون اروزی خوشبختی و شادکامی دارم ... ولی یادت باشه ... نه شیرینی قبول شدنت را دادی ! نه شیرینی فارغ التحصیل شدنت ... نه شیرنی تولدت ... نه شیرینی نامزدی ... تازه شرطت هم که باختی ! با اینهمه بدهی میخوایی چیکار کنی ؟

دوشنبه 20 اسفند‌ماه سال 1386 ساعت 09:53 ق.ظ

« بوسه » نامه

دیدمت ...
اما تو ...
دلتنگ تر از همیشه ...
خسته تر از همیشه ...

دلتنگ از ...
خسته از ...

نمیدانم ...
چرا ؟ کی ؟ چگونه ؟
و نخواهم دانست ...

اما میدانم « دوستت دارم »
با مهربانی ها و خودخواهی ها ...
با دیوانگی ها ...

خواهشی دارم ...
باش و بمان ...

پ.ن : دلم برات تنگ شده بود ... ممنون که بازم بودی ...


از امروزه که تقاضا واسه کار ثواب بالاتر بره ! به این میگن تبلیغات دینی برای انجام کار ثواب بیشتر ... خوب وقتی قرار باشه « ان الحسنات یذهبن السیئات » باشه و با کارهای نیک بشه این گناه کوچک را پاک کرد  پس چه بسا با یک حسنه بزرگ بتوان سیئات بیشتری را از بین ببرد !! منم بی جنبه ...
از فرداست که ویزای کشور مصر گرون بشه !!

پ.ن : شدیدا پذیرای سیئات کوچک شما هموطنان میباشیم ... ( خدایی بی جنبگی هم حدی داره !! ) ...

دوشنبه 19 آذر‌ماه سال 1386 ساعت 04:49 ب.ظ

« گذشته » نامه

 برای تو نوشتم...
با التماس نگاهم...
که از حسرت، بر سایهء خشکیدهء بید پیر، بی‌حرکت مانده بود...

برای تو نوشتم...
با التماس دستانم...
که با خواهشی جاودانه، در آرزوی گرفتن دستانت، ناامید مانده بود...

برای تو نوشتم...
با التماس احساسم...
که التهابی سوزنده، بر تار و پود هستی‌ام ریخته بود...

برای تو بسیار نوشتم...
تا مرا به خود خوانی...

فکر میکردم که راز خواندن تو...
تنها شاخه گُل ِ سرخ ِ کوچکیست...
و تبسمی...
و کلامی...

کاش می‌دانستم که راز خواندن تو چیست ؟!
که او میداند و من نمیدانم !


دیروز مادر گرام شلغمی مهیا نمودند اینجانب را تشویق به خوردن ان نمودندی ! هی از من انکار و از او اصرار ! گفتم مادر گرام من تب دارم ٬ سرما نخورده ام ! او هم مرتب میگفت شلغم دوای هر دردی است و بخارش ویروس کشی است اعظم !
لذا برا آن شدیم که سر در استان قابلمه ای پر از شلغم فرو ببریم و بخاری باستشمامیم و در این بین هم تلویزیون بشنویم ! ( تلویزیون بیشتر برای من شبیه رادیوست بیشتر گوش میکنم تا ببینم ! مگر فیلمی از سینما ۴ یا سینما ماورا ) در همین اثنا شنیدیم که یه نفر داره به یه اقای گلی بد و بیراه میگه !
اندکی به فکر فرو رفتیم نکنه تلویزیون ما به شبکه هایی فرنگ متصلیده شده است دیدم خیر ! شبکه اول سیما میباشد و جناب دکتر هم با قیافه ای متفکرانه و لبخندی بر لب به سئوالات گوش فرا میدهد ! اندکی به جو نگریستیم در نگاه اول یه عده برادر و خواهر از نوع کاملا دینی در یک جمع کاملا مختلط با هم بودندی بدون هیچ دیوار حائلی ( نمیدونم چرا اسلام در خطر نشد !! ) ٬ عده ای برادر با محاسنی نامرتب پلاکاردهایی در دست داشتند که روش نوشته بود « دمت گرم ٬ خیلی گلی » ! من مونده بودم این همه برادر تو دانشگاه علم و صنعت چیکار میکردند ! آنهم برادرانی که تبحر خاصی در سوت زدن و کف زدن داشتند همراه با تکبیرهایی پراکنده ( نمیدونم چرا این دفعه هیچ کس یاد زمان طاغوت نیافتاد ) همی به سخنان گوش فرا دادیم و دیدم همه با شماشیری ( جمع شمشیر ) از رو بسته شده روبروی او استاده اند و او فقط با لبخند حالشان را در قوطی می فرمودند !
من متعجب بودم پلاکاردهایی که همراه حاضرین بود اصلا با سئوالات همخوانی نداشت ! نفهمیدیم اینا مثلا مخالفین بود یا موافقین ! سئوالات همه مخالفانه بود (!!! خدایی کلمه را حال کردین )  و پلاکاردها قربونت برم !

(لینک خبر ٬ ایسنا - لینک خبر پایگاه نوروز - لینک خبر قصر نیوز -  لینک خبر روز  - لینک خبر سپهرنیوز - لینک خبر ایرنا )

خلاصه به یاد اولین گردهمایی رئیس جمهور ایران با دانشجویان در سال ۷۷ افتادم ! عجب روز خاطره انگیزی بود ! دوم خرداد ۷۷ ! هر جا هستی خدا پشت و پناهت ! سید ٬ دلمون برات تنگ شده !

بعد از این برنامه زیبای تلویزیونی دیدم که بعله اب از بینی مبارک راه افتاده و با برطرف شدن تب سرما خوردگی به سراغمان آمده است ...

بدون شرح : مجوزی هم به جشن شب چله چلچراغ به خاطر حضور سید محمد خاتمی و نزدیکی انتخابات داده نشده است ! ( گفتم بدون شرحه ! هرگونه برداشت شدیدا و قویا تکذیب میشود )

نتیجه مهم  : تب با سرما خوردگی تفاوت دارد ... همانطور که شلغم با چغندر فرق دارد ...

پ.ن : کسی لیست داروهای سرماخوردگی را نمیدونه بهم بگه که دیگه دکتر نرم !


پس نوشت : ۵ فقره (!!) پنی سیلین هر ۱۲ساعت ! امپول رمانسم ۲فقره هر ۲۴ساعت ! امپول دکزامینسون هم ۲فروند هر ۱۲ ساعت ! اکسپکتورانت و اموکسی سیلین و ادولت کلد هم میزان لازم !!!
چهارشنبه 23 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 02:02 ب.ظ

« سیاست » نامه

آرام ...
دور قلبم ...
 خط کشیدم ...
و نوشتم ...
ورود ممنوع ...
اما ...
این بار ...
 « تو » مرا به حریم ممنوعه خویش فرا خواند ...
گفت نترس ٬ به من توکل کن ...
گفت از من بخواه به تو میدهم ...
من « تو » را خواستم ...
گفت شرط خواستن ٬ عاشق بودن است ...
عاشق شدم ...
گفت شرط عاشق شدن ٬ دیوانه شدن است ...
دیوانه شدم ...
گفت شرط دیوانه شدن ٬ فراق است ...
سکوت کردم ...
آرام ...
دور قلبش ...
خط کشید ...
و نوشت ...
ورود ممنوع ...

اما ...

پ.ن : سبقت ممنوع !!!!


اومدم از فلاحیان و محسن رضائی بنویسم دیدیم سیاسیه !
اومدم از نمایشگاه مطبوعات بنویسم دیدم سیاسیه !
اومدم از صرفه جویی یک میلیارد لیتری بنزین بنویسم دیدم سیاسیه !
اومدم از قیمت صد دلاری نفت بنویسم دیدم سیاسیه !
اومدم از وزیر جدید نفت بنویسم دیدم سیاسیه !
اومدم از روز ملی دختران بنویسم دیدم سیاسیه !
اومدم از جشن شب چله امسال چلچراغ بنویسم دیدم سیاسیه !
اومدم از ارزون شدن قیمت تریاک بنویسم دیدم سیاسیه !
اومدم از ترافیک بنویسم دیدم سیاسیه !
اومدم از تموم شدن یانگوم بنویسم دیدم سیاسیه !
اومدم از خطوط بی آر تی دوباره بنویسم دیدم سیاسیه !
...
اومدم از خودم بنویسم دیدم سیاسیه !!!!

پ.ن : به یک فکر راحت ٬ وقت آزاد ٬ دل خوش ٬ انگیزه کافی و ... برای شرکت در سیاهی لشکر کنکور ارشد نیازمندیم ...

 

شنبه 5 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 04:11 ب.ظ

« خانمها » نامه

نگاهم ... دلم ... فکرم ...

تو را میخواند ...
تو را میخواهد ...
اما ...
نگاهت ، دلت ، فکرت از آن هیچکس نیست !

پ.ن : خیلی سخته احساس دو نفر مثه هم نباشه ... با اینکه اینو میدونم ولی دوستت دارم !


اندر احوالات خودشکوفایی نسوان در این مللک همین قدر کافی است که بدانین در خطوطBRT (آزادی٬تهرانپارس) چندین خانوم بعنوان راننده اتوبوس با گواهینامه پایه یک در حال رانندگی هستند ... و جدیدترین اتوبوسهای شرکت واحد هم در اختیار انان است... تو خود بخوان حدیث مفصل از این مبحث !!! و از آنجا که آینده نگری کار ماست ! ( نه کار کشک ) ... لذا بر آن شدیم مناصب و وزاراتی برای این جمعیت پیشنهاد کنیم :

1- ریاست صدا و سیما : هستی غلط میکنه بره سراغ فتوحی ! یا شایدم فتوحی غلط میکنه بره سراغ هستی !!
۲- ریس سازمان امور زندانها : هیچی نمیگم !! مطمئنم فیلم زندان زنان را دیدید !
۳- ریاست فدارسیون فوتبال : استادیوم برای اقایون ممنوع میشه ! استفاده از کبریتی و دینامیت و نارنجک کاملا محدود شده و برای ابراز هیجان میتوانن از جیغ استفاده کنند ! ( تصور کنید تو استادیوم ۱۰۰هزارنفری آزادی یه دفعه همه با هم جیغ بزنن )
۴- ریاست سازمان تربیت بدنی : ورزشهایی مانند کهنه شویی و آشپزی به رشته های باستانی اضافه میشود !
۵- ریاست شرکت واحد : اقایون میرن ته اتوبوس ! خانومها هم با مانتو و چادر میتونن بدون بلیط سوار اتوبوس بشوند !
۶- ریاست اموزش و پرورش : تصمیم کبری از کتابها حذف میشه و بجای کبری ٬ حسن تصمیم میگیره ! دهقان فداکار هم توسط قطار له میشه و زنش میاد قطار را نجات میده !
۷- رئیس دادگستری : کی گفته شهادت زن نصفه حساب میشه ! حق طلاق هم به زن داده میشه !
۸- ریس مجلس : طرح دو فوریتی استفاده از صندوق ذخیره ارزی برای پرداخت به خانمهای بالای ۳سال ... طرح سه فوریتی مالیات بر ازدواج بر اساس میزان مهریه برای مصرف خانمهای طلاق !
۹- رئیس جمهوری : لایحه پرداخت ماهیانه ۵۰۰هزارتومن از صندوق ذخیره به خانمهایی که معدل سنی انها در هر روز از ۱۵ بیشتر و از ۳۰ کمتر است ( این چه لایحه ای هست معلوم نیست ! اول طرح میکنیم بعد از تصویب میبینیم چی گفتیم ) .. لایحه ایجاد سهیمه ۸۰درصدی در استخدام ادارات و همچنین سهمیه دانشگاهی !!!
۱۰ - ... : ... (چیه !!! اگه فکر کردین چیزی گفتم ! عمرا!!! )

بدون شرح : در کنفرانس مدیریت زنجیره تامین و سیستمهای اطلاعاتی خانمی از سوئد با گرایشی کاملا فمینیستی گفت در کشورشان اداراتی که مدیرشون خانم هستند ۱۵ درصد بازدهی بیشتری از شرکتهایی که مدیرشون مرد هستند را دار میباشد ! ذر این هنگام یکی گفت : اگه واقعا همینه که شما میگی ٬ باید به مرد بودن مردهاتون شک کرد !!!!

پ.ن : هرگونه غرض و مرض در نوشتن این پست شدیدا تکذیب میشود ! ولی شما خودتون تصور کنید ...

سه‌شنبه 2 مرداد‌ماه سال 1386 ساعت 09:00 ب.ظ

« صرفجویی » نامه

به دیدارم بیا هرشب ...
در آن تاریکی ...
که فریادم ...
ز دلتنگی است ...
به دیدارم بیا هر روز ...
در آن هنگام ...
که دلتنگیم ...
ز فریاد است ...
به دیدارم بیا هر دم ...
در ان هنگام ...
که دستانم ...
میشود دلتنگ دستانت ...
که چشمانم ...
میشود دلتگ چشمانت ...

پ.ن : بدیدارم بیا هر دم ...


آقا راستی طبق اخرین امار منتظر شده  ٬ در ۲۱ روز اولیه سهمیه بندی بنزین روزانه ۱۸.۰۰۰.۰۰۰ لیتر بنزین صرفه جویی شده به عبارتی ۳۷۸.۰۰۰.۰۰۰ لیتر . اگر به گفته خودشون لیتری ۴۰۰ تومن سوبسید بهش داده باشند میشه یه چیزایی حدود ۱۵۱.۲۰۰.۰۰۰.۰۰۰تومان صرفه جویی ... خوب حالا با این همه مبلغ صرفه جو شده قرار شده چیکار کنند !

پ.ن۱ : اقا این حرفهای من سیاسی که نیست !؟
پ.ن۲ : راستی این دفعه اومدن ... هستند ... قراره حال هم بگیرند ...
پ.ن۳ : دستم را بگیر ... در کنارم باش ... همین ...

 

سه‌شنبه 26 تیر‌ماه سال 1386 ساعت 06:15 ب.ظ

« حسادت » نامه

میخوانم ٬ حسودی میکنم
میبینم ٬ حسودی میکنم
میشنوم ٬ حسودی میکنم

خوب حسودی هم داره ٬ نداره ؟!

پ.ن: نمیدانم دلیل خاصی داره که اسمم را اون بالا نوشتی یا نه ! وقتی دیدم کلی ذوق زده شدم !


گویند حاکمی بود اندر شهری عظیم ! روزی در خواب بدید که هفت گاو کوچک هفت گاو بزرگ را همی خورند ! و هفت خوشه گندم کوچک هفت خوشه گندم بزرگ را خشکاند ! زینهار از خواب برخاست و خوابگذاران و معبرین را بدور خود فرا همی خوانندی تا آن را تعبیر نمایندی ! اولی گفت : دولتت به سلامت باد ! اصلاح طلبان قصد براندازی دولتت را دارند ! حاکم دستور بداد او را گردن زدندی گردنزنی ! معبر بعدی همی بگفت که اقتصاد دولتت همی به همه چی را به فضاحت کشیده شدندی و ناگهان به اشارتی گردنش زدند ! معبری دیگر بگفت : براندازانی به هیبت زنان با لباسانی اجنبی گونه در جامعه در حال پرورش بودنی ... ! هنوز سخنش تمام نشده بود که مرغان هوا بحالش گریه کردندی !  خوابگذاری گفت : والا مقامی ٬ در شهرهای شمالی فساد بیداد کردندی و مردم در سواحل برهنه شدندی و قصد تشویش داشتندی ... او هم به ملکوت پیوستی !

ناگهان از انتها صدای کودکی به گوش امدندی که گفتی : بنزین را بسهمی تا سوبسیدش پس انداز کردندی و همی اقتصاد و اصلاح طلبان و زنان و برهنگان و بیکاران و الودگی هوا و کسری اب شرب تهران و همه و همه مشکلات رفع شدندی به یک چشم برهم زدن ...

این سخن در نزد ایشان خوش امد و یکصد هزار درهم را به او بداد ولی :

مصرف بنزین در این مدت بیسار کم شده است ... ترافیک تهران خیلی بهتر شده است ... کرایه تاکسی ها اصلا افزایش نیافته است ... کرایه اژانس ها هم اصلا تغییر نکرده است ... اصلا پمپ بنزین ها شلوغتر از قبل نیست ... هتل ها پر از مسافر است ... آلودگی هوای تهران بهتر شده است ... مشکل اب شرب تهران هم حل شده است ... « شرق » هم غلط میکنه علیه دولت چیزی مینویسه !!!

پ.ن۱: دیشب در شبکه ۵ ٬ مدیر روابط عمومی اب و فاضلاب تهران گفت که ۳٪ افزایش مصرف داشتیم و خوشبختانه امسال مشکل کمبود آب نداریم ولی به حداکثر ظرفیت تولید اب شرب رسیدیم !!!! در ضمن روزانه ۳۰٪ اب شرب تهران بدلیل سیستم آب رسانی حرفه ای تهران هدر میرود !!!
پ.ن۲: گفتی سیاسی بنویسم اینم سیاسی ...
پ.ن۳: قرار شده از اول مردادماه ... شدید تر باشند ... ایندفعه گفتند بخششی هم در کار نیست !
پ.ن۴: جالبه پست قبلی که « بدون عنوان » نامه بود ٬ « بدون کامنت » نامه هم شد !

سه‌شنبه 5 تیر‌ماه سال 1386 ساعت 04:14 ب.ظ

« هیچ » نامه

هیچ حرفی بهم نمی زنی !
هیچ کمکی بهم نمیکنی !
هیچ راهی برام نمیذاری !
هیچ ...
هیچ ...
هیچ ...
هیچ ی ندارم که بهت بگم !
هیچ ی نمیتونم بهت بگم !
انتخاب حق تو است

دیروز واسه اولین بار زود رسیدم خونه ! یعنی ساعت ۸شب ! دیدم هیچکاری ندارم ! خیلی مسخره است نه ؟!!!
سراغت اومدم ٬ نبودی ! سراغم اومدی ٬ نبودم ! بقول خودت مثه همیشه دیر کردیم !!

تنها دلخوشی شبهام ٬ فال حافظ و صدای توست ! که میخوایی ازم بگیریش !
تنها دلخوشی شبهام صدا زدنت تو تاریکی اتاقم است ! که میخوایی دیگه صدات نزنم !
تنها دلخوشی شبهام یکی شدن « من » با « تو » بود ! که گفتی « تو » همان « تو » میماند و هرگز « ما » نخواهد شد !
تنها دلخوشی شبهام ٬ حرف زدن تو خوابه ! که دیگه تو بیداری هم نباید حرفی بزنم !
تنها دلخوشی شبهام ...
روز از آن ِ که هستی ؟! بهش حسودی میکنم !

پ.ن۱ : خسته ام ٬ خسته تر از همیشه !
پ.ن۲ : هوس کردم ٬ سرت را دوباره بذاری رو دستم ٬ بخوابی ... منم به صورتت نگاه کنم ... ولی انگار هوسه ... مثه بقیه هوسها ...
پ.ن۳ : اینبار را فریاد خواهم زد ... دوستت دارم ...
پ.ن۴ : راستی فال دیشبم چی ؟


هی ما میخواییم هیچی نگیم ... حرف سیاسی نزنیم ... گیر ندیم ... خودشون میخوان :

دورتادور میدون فلسطین را پلاکاردهایی زده بودند با زیرنویس از طرف « ستاد بازشناسی پدیده سوم تیر » هرچی فکر کردم یادم نیومد این پدیده چیه !! اصلا سوم تیر چه خبر بوده ! مضمون پلاکاردها این بود ٬ « سوم تیر نشانه اوج بلوغ سیاسی » ! « سوم تیر ٬ روزی بیادماندنی برای استکبار » ! سوم تیر ... و ... هرچی به مغزم فشار اوردم حالیم نشد چه خبر بوده ! تا اینکه روز سوم تیر رسید ...

همایش بزرگ « حماسه سوم تیر - رهاورد ملت ، تجلی عدالت » ٬ روز انتخاب میلیونی دکتر محمود احمدی نژاد !!!! عکسهایی از همایش در حالیکه مسئولان نظام روی زمین نشسته بودند ! ( لینک عکسها )
سخنان دکتر چمران هم در کل جالب توجه بود ایشان سوم تیر ۸۵ را با رنسانس در اروپا مقایسه کردند و گفتند :در دوره بعد ( دوره خاتمی ) در بستر ایجادشده در دوره قبل ( دوره هاشمی ) ، ارزش‌ها مورد تهاجم واقع و یا کم‌رنگ‌تر شد و در برخی موارد به بی‌ارزشی تغییر یافت. پس از این دوره ناگهان دورانی رسید که من آن را خودیابی، بازگشت به خویشتن خویش و تجدید حیات و رنسانس انقلاب اسلامی می‌نامم.( لینک خبر )
همچنین ذبیحی مشاور رییس‌جمهور گفت: ما می‌دانیم که در سال‌های قبل چه فضایی در کشور حاکم بود و چه هزینه‌هایی جهان استکبار خرج کرد که در کشور ما دین‌زدایی و به قول خود یک دگرگونی آرام ایجاد کند، ولی مردم ما هوشیاری به خرج دادند و در راستای دفاع از انقلاب و شعارهای آن حرکت کرده و سوم تیر را بوجود آوردند ( لینک خبر )

فردا صبح هم روزنامه کیهان تیتر زده بود « سوم تیر پلی از ۸۴ به ۵۷ » ... ( لینک کیهان )

پ.ن ۱ : رنسانس چه بود ؟ ( لینک
پ.ن۲ : ما که بودیم و دیدیم !

پس نوشت۱ : بنزین سهمیه بندی شد ! به چشم خودیدم پمپ بنزینهای آذری ٬ سه راه قلعه حسن خان ٬ شیر پاستوریزه و ایران پارس به اتش به کشیده شده است !!! ( لینک خبر )
پس نوشت۲ : سیما شب قبل از سهمیه بندی بنزین گزارشی از سیاسی بودن نامه اقتصاددانان به رئیس جمهور میگوید !

1 2 >>