چغندرنامه

روزنوشت های حاج اقا چغندر

دوشنبه 28 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 10:07 ق.ظ

" دلشوره " نامه

حرمت نگه دار دلم... 
گلم...  
کین اشکها خونبهای عمر رفته من است

میراث من نه به قید قرعه نه به حکم عرف
یکجا سند زده ام همه را به حرمت چشمانت به نام تو
مهر و موم شده با آتش سیگار و متبرک ملعون

___________________________


و باز دلشوه و دلتنگی ...

دلشوره هایم بی دلیل نبود  و حتی طعم دست هایت آرامم نمیکرد ...


راست میگفتی ! ما از دو دنیاییم !!
من ان پیر مغرور دنیای سرد آرزوها و تو آن زیبای دنیای گرم رویاها ! که نمیدانم به جرم کدام ممنوعه به دنیای من افتادی !؟
و من آنرا از طعم دست هایت فهمیدم ...

دلشوره هایم بی دلیل نیست ، در جمعه ها ، در شنبه ها ! آن سیاهی شبهای یکشنبه را یادته ؟ آن عشق بازی روزهای دوشنبه  و  بی تابی های  شبهای سه شنبه ! آن دیدارهای چهارشنبه و آن دلتنگی های پنج شنبه ... میدانستم ! من آنرا از طعم دست هایت فهمیدم ... 


دلشوره هایم بی دلیل نیست ، آن دم که در کنار هم ، دست در دست هم ! تو را گم میکنم و تو به دنیای خود باز میگردی و من در دنیای خود میمانم ! میدانستم !


پ.ن : دست هایت بوی نور میدهد ...


* یه چیز با ربط : دلم دلتنگی میخواست نه دلشوره !!

* یه چیز برای خودم :

قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟
از کجا وز که خبر آوردی ؟
خوش خبر باشی ، اما !

اما ! گرد بام و در من

بی ثمر میگردی

* یه چیز برای تو : 

سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای
منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم
منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور
منم ، دشنام پست آفرینش ، نغمه ی ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم