چغندرنامه

روزنوشت های حاج اقا چغندر

چهارشنبه 8 اردیبهشت‌ماه سال 1389 ساعت 11:39 ق.ظ

« پاپیون » نامه

آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت
 آیا چه خطا دید که از راه خطا رفت 
تا رفت مرا از نظر آن چشم جهان بین
کس واقف ما نیست که از دیده چه‌ها رفت

  بر شمع نرفت از گذر آتش دل دوش 
آن دود که از سوز جگر بر سر ما رفت

دور از رخ تو دم به دم از گوشه چشمم 
سیلاب سرشک آمد و طوفان بلا رفت
از پای فتادیم چو آمد غم هجران 
در درد بمردیم چو از دست دوا رفت

دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت
عمریست که عمرم همه در کار دعا رفت

احرام چه بندیم چو آن قبله نه این جاست
در سعی چه کوشیم چو از مروه صفا رفت

دی گفت طبیب از سر حسرت چو مرا دید
هیهات که رنج تو ز قانون شفا رفت

ای دوست به پرسیدن حافظ قدمی نه
زان پیش که گویند که از دار فنا رفت  

مدتها بود سراغ حافظ نرفته بودم ... دیشب تو اون دلتنگی که نباید داشته باشم ٬ بازش کردم ... با اینکه هنوز هم آرزومه که تو برام تفال بزنی اما دیشب نیاز به شعر داشتم و بازهم تو نیستی که بخوانی ٬ هستی نمیخوایی که بخوانی !  

و امروز ... 

... 

پ.ن : نمیتونم بنویسم !! فکرم جمع نمیشه !
یه چیز بی ربط : پاپیونم را گم کردم ٬ ندیدیش ؟!!!
یه چیز با ربط : ...
یه چیز برای من: ای کاش دوستت داشتم !!  
یه چیز برای تو : ای کاش باور داشتی !
یه چیز برای او : مرا آرامشی در آغوشت بود ٬ ممنون که مرا پذیرفتی !


+ تولدت مبارک !! هولم نه !؟