چغندرنامه

روزنوشت های حاج اقا چغندر

شنبه 21 فروردین‌ماه سال 1389 ساعت 01:14 ق.ظ

« دروغ 13 » نامه

می‌خواستم چشم‌های ترا ببوسم ‏
تو نبودی، باران بود ‏
رو به آسمانِ بلندِ پُر گفت‌وگو گفتم: ‏
‏- تو ندیدیش ...؟! ‏
و چیزی، صدایی ... ‏
صدایی شبیهِ صدای آدمی آمد، ‏
گفت: نامش را بگو تا جست‌وجو کنیم! ‏
نفهمیدم چه شد که باز ‏
یکهو و بی‌هوا، هوای تو کردم، ‏
دیدم دارد ترانه‌ای به یادم می‌آید. ‏
گفتم: شوخی کردم به خدا! ‏
می‌خواستم صورتم را از لمسِ لذیذِ باران ‏
فقط خیسِ گریه شود، ‏
ورنه کدام چشم ‏
کدام بوسه ‏
کدام گفت‌وگو ...؟! ‏
من هرگز هیچ میلی ‏
به پنهان کردنِ کلماتِ بی‌رویا نداشته‌ام!
(سید علی صالحی )


 آسمون هم طاقت نیاورد و ترکید ... دوسه روزه بد زار میزنه ... اما نمیدونم من چرا نمیتونم ...
فکر کنم آسمون هم نیاز به تغییر اساسی دارهو دل من نیز هم!! ... از ابتدای امسال که شروعش با تغییر کارم همراه بود ، منتظر تغییرات بزرگتری در زندگیم بودم و هستم ... حتی وقتی به عکس باهم بودنتان نگاه مبکنم ، خوشبختیت و شاد بودنت بهترین چیزیست که برایت ارزو دارم ، حال به هر طریق ... حس میکنم با همه بهم نزدیک بودنمان خیلی از هم دوریم ... شاید از اول هم ازهم دور بودیم ... وقتی که نخوایی نزدیک کسی باشی حتی در آغوش هم بودن هم نشان نزدیک هم بودن نیست ... شاید حتی ، نشان از فاصله ای است که چشممان را برویش میبندیم ...


بازتاب اس ام اس " دروغ 13 " امسالم در نوع خودش جالب بود ! وقتی به همه گفتم حرفهام روش اثر کرد و بالاخره ازش "بله" را گرفتم ، سیل تبریکات و تعجبات و فحشات نثار اینجانب گردید ، بعضی از خانمها هم که به رسم ادب (!!) جوابم را ندادند . پدر و مادرم که مسافرت بودند وسایل را جمع کردند و قصد برگشت به تهران داشتند . من نمیدونم "بله" گرفتن مگه فحش داره که بعضی از دوستان با فحش جواب دادند و یا ترس این اس ام اس چی بود که بعضی دیگر از این اس ام اس ترسیده بودند !!!!
جالبتر اینکه دوستانی هم زحمت کشیدند و به فرد مورد نظرشان این اتفاق را تبریک گفتند ( طفلک این افراد !!!) ، جا دارد در این مکان مقدس از محضر تک تک دوستانی که باعث فراهم امدن این لحظات خاطره انگیز بودند تشکر کنم تا اخر شب من هم یواش یواش داشتم باور میکردم نکنه "بله" را گفتی و منم باید به خودم تبریک بگم ... در ضمن از قدیم گفتند " دیر و زود داره ، سوخت هم سوزش داره"، چون داره یارانه اش برداشته میشه در ضمن سهمیه هم با افتخار شده 60 لیتر ( حالا سوزش را حس کردین ) ... بالاخره "بله" را میگیرم ...
نتیجه گیری اخلاقی : ندارد
نتیجه گیری ضد اخلاقی : در زبان فارسی بعضی وقتها از "فحش" جهت تبریک استفاده میکنند.
نتیجه گیری سیاسی : خوشبحال " سپاه مخابرات انقلاب اسلامی " ...
نتیجه گیری ناموسی : ببین یه " بله " گفتند چطور دل خیلی ها را شاد میکنه  ( مگه خودت ناموس نیستی که داری اینو میخونی ، این واسه ناموس نوشتم نه شما ) ... بیا و با یه "بله" دل ... ( نه دیگه نشد ! هی من میگم نخون داری میخونی ... ) ...   


به جان خودم دروغ نمیگم ، چند ساعت قبل شبکه یک داشت اجرای ارکستر ملی را از برج میلاد در برنامه جنگ هسته ای (به ضم جیم ، هرکی فتحه داد مشکل از خودشه به من ربطی نداره ) مستقیم پخش میکرد اونم با نمایش کامل سازها و خانم های نوازنده !!!!!!!!!!!
نتیجه گیری فوری: حکومت برگشت ! سیما ملی شد ! حرمت ساز برداشته شد! احمدی نژاد رفت! علما خواب بودند ! نکنه ما ماهواره داریم !؟!
نتیجه گیری خودم : تو حکومتی که یکباره همه انقلابی های قدیمش الان ضد انقلابند هیچ چیز غیر ممکن نیست !!!!!


یه چیز مهم : به اندازه همه خوبی هات تولدت مبارک ...