چغندرنامه

روزنوشت های حاج اقا چغندر

سه‌شنبه 10 اردیبهشت‌ماه سال 1387 ساعت 12:45 ق.ظ

« نه » نامه

برداشت اول :

با تمام سرعتی که میتوانستم ...
ازو دور شدم ...
مثله اینکه از اشتیاقش و از پاکیش فرار میکردم ...

زمان گذشت
و زنهای بسیاری را دوست داشتم ...
هنگامیکه انها مرا در آغوش میگرفتند ...
میپرسیدند که آیا آنها را فراموش نخواهم کرد ؟
میگفتم :
آری ٬ فراموشتان خواهم کرد ...

اما تنها کسی را که هیچگاه فراموش نخواهم کرد...
کسی بود که هرگز نپرسید !

( سکانس آخر فیلم « مالنا » )

برداشت دوم :

پرسیدی : تا حالا کسی رو بغل نکردی؟
گفتم : نه ! هنوز لیاقت آغوشش را نداشتم !
پرسیدی : دیگه عاشق نشدی؟
گفتم : نه ! عاشقش نیستم ! دوستش دارم !
پرسیدی : دیگه تو چشمای کسی دیگه زل زدی؟
گفتم : نه ! تو چشماش نمیتونم زل بزنم ولی عاشق اینم که چشمانش را وقتی بسته است ببینم !
پرسیدی : تا حالا به کسی گفتی دوست دارم ؟
گفتم : نه ! چون کسی من را دوست نداشته !
پرسیدی : تا حالا س.ک.س داشتی ؟
گفتم : نه ! هنوز کسی را اینقدر دوست نداشتم که وجودم را با اون تقسیم کنم !!!
پرسیدی : دیگه دلتنگ کسی شدی ؟!
گفتم : نه ؟! دلتنگی دیگه جزوی از وجودم شده ! حتی وقتی درکنارمه ٬ دلتنگترم !
پرسیدی : با هم ماکارونی خوردین؟؟؟
گفتم : نه ! فرصت نشده !!!
پزسیدی :تا حالا شبها به یاد کسی خوابیدی ؟!
گفتم : نه ! شبها همیشه به یادش بیدارم !!!
پرسیدی : سس هزار جزیره رو سالادش ریختی؟
گفتم : نه ! سس کاچاتوره بیشتر دوست داریم !

برداشت ۳ :

زنده ام اما بی نفس ! ...

 

یه چیز بی ربط : اگر ... نبود خوشبخت ترین انسان بودم ! حالا که ... هست باید بازهم خوشبخت ترین انسان شوم !
یه چیز با ربط : جوابش فقط یه دبل کلیکه !!!!!
یه چیز برای خودم :
از خرداد امسال متنفرم !