چغندرنامه

روزنوشت های حاج اقا چغندر

چهارشنبه 28 فروردین‌ماه سال 1387 ساعت 09:17 ق.ظ

« هوس » نامه

هوس یه هویج بستنی کردم ...
ازونا که تو گلدون میریزن !
یادته ...

هوس کردم مست کنم ...
اونم با طعم تمشکش !
یادته ...

هوس کردم سرت را بذاری رو شونه هام ...
چشمهات را هم ببندی !
یادته ...

هوس کردم زیر بارون باشم ...
اونم یه بارون سرد ! با اشک !
یادته ...

هوس پیاده روی کردم ...
از خیابون ازادی تا تهران پارس !
یادته ...

هوس قلیون کردم ...
اونم تو بهارستان ...
یادته ...

هوس همون دستای سرد را کردم ...
که وقتی میگرفتم ...
یادته ...

هوس کردم یه بار دیگه برم پارک طالقانی ...
اما چه فایده تو دیگه همراهم نمیشی  ...
یادته ...

هوس کردم برم پیتزا بخورم همون جای همیشگی ...
راستی میگن « شنگ » اسم سبزیه !؟
یادته ...

هوس کردم بازم صدام بزنی ...
تو نیمه شب ...
یادته ...

هوس کردم یه بار دیگه من و تو باهم یکی بشیم ...
آغوش در آغوش هم ...
یادته ...

هوس کردم پنج شنبه هام باز فقط من و تو باشیم ...
فقط من و تو ...
یادته ...

هوس کردم پفک چرخی بخرم با رانی آلبالو ...
میدونم مسخره است !
یادته ...

هوس کردم یه بار دیگه من با بقیه فرق کنم ...
مزخرف بودنم هم فرق داشته باشه ...
یادته ...

هوس کردم ...
...

سه تارم را بر می دارم ... 
فکرم را متمرکز میکنم ...
میزنم ...
فا ... سل ... لا ... سی ... دو ...

پ.ن : الان من یه پتانسیل « هوس » هستم !! خوبه یا بد ؟!

یه چیز با ربط :  روزهایی که بی تو می‌گذرد .... گرچه با یاد توست ثانیه‌هاش .... آرزو باز می کشد فریاد: .... در کنار تو می‌گذشت، ایکاش! ( مشیری )

یه چیز واسه خودم : نفسم تنگ است ... مرگ نزدیک است !