X
تبلیغات
رایتل

چغندرنامه

روزنوشت های حاج اقا چغندر

یکشنبه 7 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 05:58 ق.ظ

« خوشمزه » نامه

من ٬ تنها ...
تو ٬ دلتنگ ...
یا ...
تو ٬ تنها ...
من ٬ دلتنگ ...

چه فرقی میکند ؟ ...
اصلا من تنها و دلتنگ ...
تو خوشحال ...

در حسرت دستهایت ...
تشنه نگاهت ...
در فراق آغوشت ...
منتظر پاسخت ...

در نیمه شب ...

زمستان است ...
برف است ...
سرد است ...
اما بهشت است ...

اما تو نیستی !
مگر فرشته ها در بهشت نیستند ؟!

پ.ن : دلم گرفته ... دلم عجیب گرفته ...


رفتم و رفتم و رفتم ... برف بارید و بارید و بارید ... یه شب زیبای برفی و ...
و ...
خوشمزه ...
کباب ترکی و کنتاکی و سیب زمینی و دو تا سالاد ...
اینا که گفتم شام دونفر نبود واسه خودم تنها بود !
تازه شم کنتاکی خودش هم سیب زمینی داشت ...
یه تازشم دیگه اونقدر از اقاهه سس سفید گرفتم ...
رو میز دیگه جا نبود ...
تازه چون رژیم بودم « دوغ » سفارش دادم ...

به عبارتی دیگر ترکیدم ...

پ.ن : یه شب زیبای برفی و خوشمزه ...
پ.ن۱ : گفتم خوشمزه ! گشنم شد !!!!!

یه چیز با ربط : خوشحالم و دلتنگ ...