چغندرنامه

روزنوشت های حاج اقا چغندر

پنج‌شنبه 4 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 11:39 ق.ظ

« ۲ X ( غرغر ) » نامه

اگه دوست داشتن ٬ دعوا کردن داره ...
اگه وقت گذاشتن ٬ دعوا کردن داره ...
اگه احساس نشون دادن ٬ دعوا کردن داره ...
اگه دستانت را خواستن ٬ دعوا کردن داره ...
اگه حسادت کردن ٬ دعوا کردن داره ...
اگه ...
اگه ...
اگه دلتنگی ٬ دعوا کردن داره ...
...
پس منتظرم ...

توضیح : این نوشته ٬ دقیقا احساس الانمه ... یعنی در عین بی احساسی و بی حالی ... اصلا هم حس خوبی واسه کار کردن ندارم ... نصفه روزم که گذشت ... نصفه دیگه اش مونده ! فکر کنم ازون روزهاییه که ... قرار خوش بگذره ! ( بهم گفتن با توجه به فیلم راز باید همه چی را مثبت ببینم !!!! ) ... از کسانی که امروز دوروبر من هستند معذرت میخواهم ...

پ.ن : دلیل نوشتن این پست فقط ثبت این احساس مسخره ام تو این روز بود و هیچ ارزش قانونی نداره !

یه چیز با ربط : مگه نگفتی همیشه بیداری ! دیشب خوابت را دیدم !
یه چیز بی ربط : دلم برات هیلچی ( به کسر ل ) شده !! ولی از دستت ناراحتم ...