X
تبلیغات
رایتل

چغندرنامه

روزنوشت های حاج اقا چغندر

سه‌شنبه 11 دی‌ماه سال 1386 ساعت 01:56 ب.ظ

« من ٬ درد ٬ تنهایی ٬ تو ٬ ماه ٬ ستاره » نامه

 

دیشب ...

تو بودی و ستاره ها ...
من بودم و تنهایی ...

ماه بود و ستاره ها ...
من بودم و درد ...

میخواهم شب ها ؛
من باشم و تو !
من باشم و ماه !؟

پ.ن : نوشتنم نمیاد !


 پس نوشت :

گفتی : نگران نباش ٬ با باران بهار می آیم !
نیامد ...
گفت : نگران نباش ٬ با تابش خورشید تابستان می آید !
نیامد ...
گفتم : با ریزش برگ درختان پاییز می آیی !
نیامد ...
برف زمستان هم آمد و « تو » نیامد ! نگرانم !