X
تبلیغات
رایتل

چغندرنامه

روزنوشت های حاج اقا چغندر

شنبه 29 دی‌ماه سال 1386 ساعت 02:17 ق.ظ

« شمع » نامه

برایت شمعی روشن میکنم ...
سوختنش را مینگرم ...
تو را می بینم ...

برایت شمعی روشن می کنم ...
به یاد تو ٬ برای تو ...
ارزوی کامیابی ...
آرزوی خوشبختی...

برایت شمعی روشن میکنم...
به یاد دستانت ...
که دیگر از آن من نیست ...
و از آن اوست ...

برایت شمعی روشن میکنم ...
به یاد لبخندهایت ...
به یاد اشکهایت ...
که زندگی ام است...

برایت شمعی روشن میکنم ...
به یاد شبی که خواندمت ...
و فرصت خواستی ...
اما دیگر جوابی نیامد ...

برایت شمعی روشن میکنم ...
به یاد آنچه که من میدانم و تو ...
به یاد انچه که تو میخواستی و من ...

برایت شمعی روشن میکنم ...
به یاد عاشورا ...
به یاد اشک ...
به یاد عشق ...

برایت شمعی روشن میکنم ...
به سوختنش حسودی میکنم ...
چون سوختنش برای توست ...

برایت شمعی روشن میکنم ...
میخواهمت ...
اما ...

برایت شمعی روشن میکنم ...
بامید انکه « باور کنی »
اما ...

پ.ن : امروز عاشوراست ...

یه چیز با ربط : اینجا تو را خواستم ...

جمعه 28 دی‌ماه سال 1386 ساعت 01:09 ق.ظ

« اباالفضل » نامه


همه عالم میگن « حسین »
اما
حسین میگه « اباالفضل »
پس
« یا ابالفضل ادرکنی »

نمیدونم چه احساسیه ٬ تو کربلا حرم حضرت ابالفضل شلوغتره ! من خودم هم بیشتر وقتم را تو حرم ایشون گذروندم ...تمام نمازها را تو حرم حضرت ابوالفضل خوندم ... غیر از دو نماز ظهر که اونم دلیل خاص خودش را داره ... ( حرم امام حسین جزو سه مکانی است که مسافر میتونه نمازش را کامل بخونه!! )
وقتی به عکسهای حرمش نگاه میکنم ... دلتنگش میشم ... یه انرژی خاصی داره حرمش ... واسه کسی که رفته باشه این حس قابل لمس تره ...

به امید زیارت دوباره حرمش ...

پ.ن : ... (درفت ٬ به کسر د و فتح ر )
پ.ن ۲ : دلتنگتم ...

سه‌شنبه 18 دی‌ماه سال 1386 ساعت 11:48 ب.ظ

« دلتنگ » نامه

 

نیستی ...
میخواهمت ...

می بینمت ...
دلتگتنم ...

دلتنگ دستانت ...

اما ...

دستانت ...
از آن « او » ست ...

پ.ن : دلتنگتم ...

 

شنبه 15 دی‌ماه سال 1386 ساعت 01:48 ب.ظ

« خاطرات » نامه

خاطراتم از آن « من » است ...
حتی اگر از آن « تو » نیست ...
نمیگذارم به « او » دهی ...

پ.ن۱ : من ٬ درد ٬ تو ٬ برف ٬ او ٬ تو ...
پ.ن۲ : صدایت کردم اما فقط نگاهم کردی ...

سه‌شنبه 11 دی‌ماه سال 1386 ساعت 01:56 ب.ظ

« من ٬ درد ٬ تنهایی ٬ تو ٬ ماه ٬ ستاره » نامه

 

دیشب ...

تو بودی و ستاره ها ...
من بودم و تنهایی ...

ماه بود و ستاره ها ...
من بودم و درد ...

میخواهم شب ها ؛
من باشم و تو !
من باشم و ماه !؟

پ.ن : نوشتنم نمیاد !


 پس نوشت :

گفتی : نگران نباش ٬ با باران بهار می آیم !
نیامد ...
گفت : نگران نباش ٬ با تابش خورشید تابستان می آید !
نیامد ...
گفتم : با ریزش برگ درختان پاییز می آیی !
نیامد ...
برف زمستان هم آمد و « تو » نیامد ! نگرانم !

دوشنبه 3 دی‌ماه سال 1386 ساعت 02:00 ب.ظ

« بی قانون » نامه

خوبم ... تا وقتی که « تو » باشی ...

پس ...

الان خوبم ...


وبلاگ هستی ٬ موضوع جالبی را مورد بحث قرار داده بود با خودم گفتم میشه این موضوع را شروع یک بازی وبلاگی کرد و نظرات بقیه را جویا شد ...

سئوال این است که اگر قرار باشد که یک روز را در بی قانونی بسر برید چه کار میکردید ؟!!!

هرچی فکر کردم دیدم بیشتر کارهایی که میخوام انجام بدم غیر قانونی نیست غیر شرعیه ( هان!!! چیه ؟!!! بابا چقدر فکرتون منحرفه ؟!!! عجب غلطی کردم گفتم ها !!! ) ... پس برآن شدیم غیر شرعی و غیر قانونی را باهم قاطی کنیم :

- تو وبلاگ هستی هم نوشتم : موقع خداحافظی « تو » را با بوسه ای همراه میکردم !!
- میرفتم تو یه سفره خونه کلی قلیون میکشیدم ُ اگه سفره خونه هم طرفهای بهارستان باشه چه بهتر !! ( چون انگار قلیون تا اطلاع ثانوی غیر قانونیه ) !
- بدم هم نمیاد یه دیسکو برم و ... ( ای بابا چرا شما همه جمله های نصفه نیمه منو بد میگیرین !! خیلی فکرتون خرابه !! )

هرچی فکر میکنم کار دیگه به ذهنم نمیرسه ! چون هرکاری خواستم کردم و هرکاری هم که  نخواستند کردم !!!

نرگس ٬ منوچهر سابق ٬ عادله ٬ مهدیه ٬ میتی و زلال ! شما عزیزان را دعوت میکنم که بگین اگه قانونی نبود چیکار دوست داشتین انجام بدین ! ( البته فکر کنم خانوما چون محدودیت بیشتری داشتند ٬ حرفهای بیشتری هم دارند !!! ) پس منتظریم که بخوانیم ...

پ.ن : تا اطلاع ثانوی من خوبم !

یه چیر با ربط : دیشب جشن چلچراغ بود ... خوشحالم که نرفتم !!!!!!

شنبه 1 دی‌ماه سال 1386 ساعت 10:24 ق.ظ

« یلدا » نامه

من ٬ تو ، یلدا ٬ تو  ٬ تنها ، تو ٬ فرشته ٬ تو ، ماه ، تو و ... 

فال دیشب تو :

منم که دیده به دیدار دوست کردم باز....چه شکر گویمت ای کارساز بنده نواز
نیازمند بلا گو رخ از غبار مشوی .... که کیمیای مراداست خاک کوی نیاز
زمشکلات طریقت عنان متاب ای دل .... که مرد ره نیندیشد از نشیب و فراز
طهارت ارنه بخون جگر کند عاشق .... بقول مفتی عشقش درست نیست نماز
درین مقام مجازی بجز پیاله مگیر .... درین سراچه ی بازیچه غیر عشق مباز
به نیم بوسه دعائی بجز زاهل دلی .... که کید دشمنت از جان وجسم دارد باز
فکند زمزمه ی عشق درحجاز و عراق
نوای بانگ غزل های حافظ از شیراز

پ.ن : دلتنگ من ...

یه چیز بی ربط : ۵شنبه ...


توضیح : هرچی فکر کردم خودم هم دلیل ارسال این پست را متوجه نشدم !