چغندرنامه

روزنوشت های حاج اقا چغندر

سه‌شنبه 13 آذر‌ماه سال 1386 ساعت 12:14 ق.ظ

« تو » نامه

چند روزیه حال و هوایم شبیه این اهنگ فریدون فروغیه ...

پشت این پنجرها دل میگیره
غم غصه ی دل و تو میدونی
وقتی از بخت خودم حرف میزنم
چشام اشک بارون میشه تو میدونی
عمریه غم تو دلم زندونیه
دل من زندون داره تو میدونی
هر چی بش میگم تو آزادی دیگه
می گه من دوست دارم تو میدونی
می خوام امشب با خدا شکوه کنم
شکوه های دلم و تو می دونی
بگم ای خدا چرا بختم سیاست
چرا بخت من سیا تو میدونی
پنجره بسته میشه شب می رسه
چشام آروم نداره تو میدونی
اگه امشب بگذره فردا میشه
مگه فردا چی میشه تو میدونی
عمریه غم تو دلم زندونیه
دل من زندون داره تو میدونی
هر چی بش میگم تو آزادی دیگه
می گه من دوست دارم تو میدونی

شرکت ما تو کیلومتر ۲۰ جاده کرج هیچی که نداره ٬ یه باغ قشنگ داره ( البته قراره خراب بشه و انبار بزرگ ساخته بشه !! ) که موقع بارون من را باید اونجا پیدا کنند !!

من ٬ بارون ٬ تو !!
نه ! نه !
من ٬ بارون ٬ یاد تو !!
نه ! نه !
...

پ.ن : تو میدونی!؟؟!

(توجه : این پست کاملا مصرف شخصی دارد ! از دسترس اطفال هر ۸ساعت کاملا خوب تکان دهید ! قبلا از مصرف دو قاشق آب بخورید ! )


پس نوشت :

منکه کبوتر دلم انس گرفته با رضا ... می شنوم ز قدسیان زمزمه رضا رضا

امروز روز زیارتی خاص امام رضاست ٬ خوشبحال اونایی که امروز اونجان ... :( ... میتی عزیز ما را یادت نره ...