چغندرنامه

روزنوشت های حاج اقا چغندر

شنبه 12 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 01:29 ق.ظ

...

خدابا ...
خدایا ...
خدایا ...

گفتند در مستی صدایم را نمیشنوی !!!
شاید هم میشنوی !
اما جواب نمی دهی !!

چه کنم ؟! من همیشه مستم !

...

خدابا ...
خدایا ...
خدایا ...

گفتی وقتی کسی صدایت را نمی شنود
تو را صدا زنم ...

اکنون تو هم صدایم را نمی شنوی 
چه کسی را صدا زنم ؟! 

...

خدابا ...
خدایا ...
خدایا ...

« عزیزم » را میخواهم ...

پ.ن : رفتن « عزیز » تو شرطمون نبود ! :(


یه چیزی بگم : نمیتونم بگم ... چون اعتبارم تمومه !!

صبح نوشت :
اگر شراب خوری جرعه ای فشان بر خاک
از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک
...