X
تبلیغات
رایتل

چغندرنامه

روزنوشت های حاج اقا چغندر

شنبه 7 مهر‌ماه سال 1386 ساعت 12:17 ق.ظ

« تنها » نامه

واسه من ۵شنبه هام همیشه بوی تو را داره !
این هفته رفتم که تو را ببینم ...
او را دیدم ...
در همانجا که من همیشه منتظر تو میماندم ...
او بود ...
در کنار او نشستم ...
دست او را گرفتم ...
برعکس دست تو دستان او سرد نیست ...
سرم را بر شانه های او گذاشتم ...
و خاطره های تو را مرور کردم ...
یادم آمد برای تو نوشتم :
« گذشت ... میگذرد ... خواهد گذشت ... زندگی !
و انچه میماند ...
... »
 گریستم ...
گریستم ...
او دستم را فشرد ... نگاهم کرد ...
و ناگهان من را در آغوش گرفت و بوسید ...
و من در آغوش او غرق شدم ...
...
 انگار دوباره من و او یکی شدیم ...
...
انگار دوباره من « تنها » شدم ...

پ.ن : اون ادم ی هستم که من دوست دارم !