X
تبلیغات
رایتل

چغندرنامه

روزنوشت های حاج اقا چغندر

چهارشنبه 4 مهر‌ماه سال 1386 ساعت 12:04 ق.ظ

« تنفر » نامه

میمیرم برات
میمیرم برات ~ نمیدونستی میمیرم بی تو, بدون چشات ~
رفتی از برم ~ تو نمیدونستی که دلم وصل به ساز صدات ~
آرزوم که بدونی عاشقتم و میمیرم برات ~ میمیرم برات ... ~
عاشقم هنوز ~ نمیخواستی که بمونی و بسوزی به ساز دلم ~
گفتی من میرم ،تو میخواستی بری تا فرداها گل خوشگلم ~
برو راهی نیست تا فرداها یار خوشگلم ~ بمون با دلم ... ~
سفرت بخیر ~ اگه میری از اینجا تک و تنها ، تا یه شهر دور ~
برو که رفتن بدون ما میرسه به یه دنیا نور ~
برو که رفتن بدون ما میرسه به یه دنیا نور ~ به یه راه دور ... ~
سفرت بخیر ~ برو گر شکستی زمن میتونی دوباره بساز ~
از دلی شکسته و نا امید و خسته تو بازم غروب ~
از دلی شکسته و نا امید خسته تو بازم غروب ~ تو بازم غروب ...~
نمیخوام بیایی ~ نمیخوام میون تاریکی من تو حروم بشی ~
نمیخوام ازت ، نمیخوام مثل یه شمع بسوزی برام تو تموم بشی ~
برو تا بزرگی میخوام که فقط آرزوم بشی ~ آرزوم بشی ... ~
نمیخوام بیایی ~ نمیخوام میون تاریکی من تو حروم بشی ~
نمیخوام ازت ، نمیخوام مثل یه شمع بسوزی برام تو تموم بشی ~
برو تا بزرگی میخوام که فقط آرزوم بشی ~ آرزوم بشی ... ~
نمیخوام بیایی ~ نمیخوام میون تاریکی من تو حروم بشی ~
نمیخوام ازت ، نمیخوام مثل یه شمع بسوزی برام تو تموم بشی

پ.ن : وقتی موسیقی این شعر زنگ موبایلت بود من فقط اولش را که میگفت « میمیرم برات » را شنیده بودم ... ولی حالا که شعرش را کامل خوندم ... متوجه شدم چرا این را زنگ موبایلت گذاشته بودی ... ولی من میخوات ازت که بیایی !


دختر اردیبهشت ما را تحویل گرفتند (!!!!) و ما را به بازی « متنفرها » دعوت کردند ... نه اینکه کی ازت متنفره ها یعنی اینکه تو از کی و از چی متنفری !! البته ازونجا که میدونم خیلی دوست داشتنی ام هیچکس از من متنفر نیست  ( عجب رانی اناناسی خوشمزه ای بود ) منم از کسی متنفر نیستم !!! ولی از چندتا چیز بدم میاد :

۱- دروغ ٬ دروغ ٬ دروغ ٬ دروغ ٬ دروغ : ۵بار نوشتم که اگه ۴تا مورد دیگه را کم اوردم یه دفعه جبران کرده باشم ... بینهایت از دروغ متنفرم ! من دوستانی داشتم که بخاطر دروغ دیگه باهاشون در ارتباط نیستم ... وقتی دروغی گفته تنها چیزی که این وسط کم میشه « اعتماد » است ...

2- هرچی فکر کردم از چه کسانی بدم میاد ، دیدم کسی نیست ولی از یه گروه ادمها متنفرم !! اونم کسانی است که تو اتوبوس کنار میله مابین قسمت خانومها و آقایون می ایستند و شروع میکنند به برانداز کردن تک تک خانومها ... اونقدر از این جماعت بدم میاد که حد نداره !!! ( این غیرت من خودم را هم کشته !!! )

3- از بدگویی و بد دهن بودن هم بدم میاد ... همچنین کسانی که فکر میکنن فحش دادن نشانه دوستیشونه !! ( توضیح بیشتر نداره !!! )

4- از اینکه زندگیم یکنواخت بشه هم خوشم نمیاد ... زیاد اهل ریسک کردن نیستم ولی از یکنواختی زندگی بدم میاد ... دوست دارم که روزهام با هم تفاوت داشته باشه ...

5- از کار نصفه نیمه ! حرف نصفه نیمه ! راه نصفه نیمه هم خوشم نمیاد و وقتی تصمیمی میگیرم سعی میکنم تا آخرش برم !!!

۶- دروغ ، دروغ ، دروغ ، دروغ ، دروغ !

پ.ن : یکی میگفت « گربه دستش به گوشت نمیرسه میگه بو میده !! قصه آدمی زاد هم همینه ! از کاری که عرضه اش را نداره بدش میاد ! » . بهش گفتم « اگه این بی عرضه گی ست من بی عرضه ! »

من با احترام به همراه نوشابه و رانی از خانوم دکتر  نرگس ،خانوم مهندس میتی  دعوت میکنم  با بیانات و نوشته های شیوا ی خود ما را به فیض برسانند و بنویسند و بخوانیم !