X
تبلیغات
رایتل

چغندرنامه

روزنوشت های حاج اقا چغندر

شنبه 24 شهریور‌ماه سال 1386 ساعت 08:58 ق.ظ

« اشک و لبخند » نامه

صدای ربنا نشون میده که وقت افطار نزدیکه ... روبروی هم نشسته بودیم و چیزی نمی گفتیم ... صدای اذان بلند شد ... دستامون را بهم دادیم و دعا کردیم ... نمیدونم چی گفتی و نمیدونی چی گفتم ... ولی یادته دو نفرمون اشک ریختیم ... با همون اشک به هم لبخند زدیم ...

دلم افطار میخواد در کنار تو و دست در دست تو ...

پ.ن : سئوال : میدونی تنها دعای این روزهام بعد سلامتی پدر و مادرم چیه ؟!
۱ ) دیدن تو ...
۲ ) بودن تو ...
۳ ) انتخاب شدن من ...
۴ ) بودن من ...
۵ ) گرفتن دستان تو ...
۶ )  Late نبودن من !!!
۷ ) هیچکدام ...
۸ ) همه موارد ۱ تا ۷