X
تبلیغات
رایتل

چغندرنامه

روزنوشت های حاج اقا چغندر

سه‌شنبه 30 مرداد‌ماه سال 1386 ساعت 09:34 ق.ظ

« کام » نامه

مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست
تا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوست
 
واله و شیداست دایم همچو بلبل در قفس
طوطی طبعم ز عشق شکر و بادام دوست
 
زلف او دام است و خالش دانه آن دام و من
بر امید دانه​ای افتاده​ام در دام دوست
 
سر ز مستی برنگیرد تا به صبح روز حشر
هر که چون من در ازل یک جرعه خورد از جام دوست
 
بس نگویم شمه​ای از شرح شوق خود از آنک
دردسر باشد نمودن بیش از این ابرام دوست
 
گر دهد دستم کشم در دیده همچون توتیا
خاک راهی کان مشرف گردد از اقدام دوست
 
میل من سوی وصال و قصد او سوی فراق
ترک کام خود گرفتم تا برآید کام دوست
 
حافظ اندر درد او می​سوز و بی​درمان بساز
زان که درمانی ندارد درد بی​آرام دوست

پ.ن ۱ : این هم از حافظ ... میل من سوی  وصال و قصد او سوی  فراق *** ترک کام خود گرفتم تا برآید کام دوست

پ.ن ۲ : خیلی سخته ... برام دعا کنید ...

پ.ن ۳ : راست میگن ارزشمند ترین قسمت گوشی موبایل ، بخش اس ام اس ها است ... باید همیشه یه کپی ازش نگه داریم ... مرور همه خاطره هاست ...

 

یکشنبه 28 مرداد‌ماه سال 1386 ساعت 12:22 ق.ظ

« قله » نامه

Monday night I feel so low
Count the hours they go so slow
I know the sound of your voice
Can save my soul
City lights, streets of gold
Look out my window to the world below
Moves so fast and it feels so cold
And I'm all alone
Don't let me die
I'm losing my mind
Baby just give me a sign
And now that you're gone
I just wanna be with you
And I can't go on
I wanna be with you
Wanna be with you
I can't sleep and I'm up all night
Through these tears I try to smile
I lnow the touch of your hand
Can save my life
Don't let me down
Come to me now
I got to be with you somehow
And now that you're gone
Who am I without you now
I can't go on
I just wanna be with you
( "Be With You")

Footnote : If you want ...take my hand & Stay with me


چند پست قبل در مورد صعودم به قله توچال نوشته بودم چندتا نکته مهم را باید واسه خودم یاد اوری کنم :
1- من همیشه فکر میکردم که نمیتونم بیشتر از 3،4 ساعت کوهنوردی کنم حتی تو شیرپلا تصمیم داشتم برگردم ولی وقتی تصمیمم را گرفام به خودم ثابت کردم که میتونم ... پس اگه تا حالا نتونستم از الان به بعد چون میخوام میتونم ...
2- به قسمتی از مسیر که میرسی قله روبروت دیده میشه ولی هرچی میری انگار قله داره ازت دور میشه ... میدونم از من دور نشده پس من به سمتش میرم شاید اون نتونه بیاد به طرفم من میرم به طرفش ...
3- وقتی به سمت قله میری 6بار باید از کوههای بین آن بالا بری ولی قله را باز بالای تپه دیگر میبینی ... هدفم مشخصه میدونم مشکلات زیادی هم سر راهم هست ولی من میتونم (اگه خواستی با کمکت) همه را کنار بزنیم ...
4- وقتی به سمت قله میری چون هدف نزدیک به نظر می رسه فکر میکنیم هرچه سریعتر بریم زودتر میرسیم در صورتیکه نباید عجله کرد ... قبول دارم عجله کردم بیا فرصت بیشتری بدیم تا به هدفمون برسیم ...
5- مسیرها و پاکوبهای مختلفی به سمت قله دیده میشه حتی بعضی ها به نظر می رسه نزدیکتر هم باشه ولی وقتی از میسر اصلی رفتم نیم ساعت زودتر از بقیه رسیدم ... مسیرم مشخصه ، هدفم هم مشخصه بعضی وقتها از راه میام بعضی وقتها از بیراهه ...
۶- وقتی به قله میرسی متوجه میشی چه خصوصیاتی داری که به ضررته و چه خصوصیاتی داشتی و نمیدونستی ... متوجه شدم دیگه ! چیه ؟؟! دنبال چی میگردین ؟؟!!

پ.ن1 : ت.ع.ط.ی.ل.ا.ت تموم شد ! تصمیم جدید گرفتم بازم کمکم میکنی ؟!
پ.ن2 : وقتی کنارم بودی دستات خیلی گرم شده بودها... راستی باز دلم هوا تو کرده !!!
پ.ن۳ : ( حذف شد )
پ.ن۴ : امشب با عزیزی دل انگیزی ۲ساعت حرف زدم ... ممنون که به حرفام گوش کردی و راهنمائیم کردی ...
پ.ن۵ : من خوب خوبم !! تو چطوری ؟! برام دعا کنید ...

جمعه 26 مرداد‌ماه سال 1386 ساعت 08:13 ب.ظ

« Maybe » نامه

If I had one single wish
I go back to the moment I kissed
Do you goodbye no matter how hard I tried
I can't live without you in my life

Maybe you say you still want me
Maybe you say that you don't
Maybe we say it was over
Baby I can't let you go

I walk around couldn't understand
Where we were wrong and I can't pretend
It wasn't me it wasn't you
But I'm convinced we gave up too soon

Maybe you say you still want me
Maybe you say that you don't
Maybe we say it was over
Baby I can't let you go

Nothing that you lose was up to losing you
There's nothing I can take
When I run to you, when I come for you
You tell me I'm too late

Maybe you say you still want me
Maybe you say that you don't
Maybe we say it was over

Iglesias Enrique - Maybe


آهای مردم دنیا گله دارم ... گله دارم ..
من از دست عالم و ادم گله دارم ...
من از دست خدا هم گله دارم ...

خیلی سخته تو جمع باشی و احساس تنهایی کنی ...
خیلی سخته تمام عشقت و زندگی و هدفت کنارت نباشه ...
خیلی سخته بخوایی گریه کنی و گریه ات نگیره ...
خیلی سخته گریه ات بگیره و بخوایی جلو گریه ات را بگیری ...
خیلی سخته ... (حذف شد )
خیلی سخته ببینی اون احساس مشترکی که داشتین دیگه نیست ...
خیلی سخته اون تو را بقیه یکی ببینه و تو هم  سعی کنی اونو با بقیه یکی کنی ...
خیلی سخته بهت بگه دیگه تلاش نکن ...
خیلی سخته کنارت باشه ولی در کنارت نباشه ...
خیلی سخته بهت بگه : میخوایی الان عذاب وجدان بگیرم ؟!!!!!
خیلی سخته وقتی هدفت ٬ راه رسیدن به هدفت ٬ همه چی را از دست رفته ببینی ...

مهدی میگفت : اگه کسی را دوستش داری بایدبذاری هرکاری که میخواد بکنه چون دوستش داری ... بذاریم بره ! بذاریم فکر کنه ! بذاریم بمونه ! بذاریم لذت ببره از زندگی اش ! چون من وقتی خوشحالم که کسی که دوستش دارم را خوشحال ببینم !
زلال میگفت : خوب وقتی میخواد بره بذار بره ! چه کاری از دست تو برمیاد ؟! گریه کن و خودت را خالی کن ...
( ممنون که تنهاش نذاشتین ... )

براش دعا کنید ... خیلی هم دعا کنید ...

پ.ن ۱: قول داده بودم ولی نتونستم ( و نمیتونم ... ) ... میدونم مشکل منه !
پ.ن ۲: در مورد سئوالت مطمئنم هیچ کس مثه من دوست نداشته و نداره و نخواهد داشت ... (یه جورایی شبیه نامه های بین بچه مدرسه ای ها شد! نه؟! ) ...
پ.ن ۳: بازم همون درد قفسه سینه ام شروع شده ...
پ.ن ۴: حافظ بهم گفت ... ای سرو نازحسن که خوش میروی به ناز ... عشاق را به ناز تو هر لحظه صد نیاز !!!
پ.ن ۵: تا اطلاع ثانوی فعلا ت.ع.ط.ی.ل.ا.ت ...

چهارشنبه 24 مرداد‌ماه سال 1386 ساعت 11:12 ب.ظ

angel نامه

I just want to tell you all the things you are
And all the things you mean to me

When I find myself believing there's no place to go
When I feel the loneliness inside my heart

You're the answer to my prayers
And you're with me everywhere
You're my angel, miracle, you're all I need tonight
Give me shelter from the rain
You breathe life in me again
You're my angel, miracle, you're all I need to know, tonight

( Angel , Lionel Richie )

...  footnote 1 : believe the spring
footnote 2 : tonight is raining ... tanx for your praying

سه‌شنبه 23 مرداد‌ماه سال 1386 ساعت 01:59 ب.ظ

« دوستت دارم » نامه

 امیدوارم روزی بتوانم بهترین شعر زندگیم را برای تو بسرایم
و تقدیم تو کنم
گرچه که یقیین دارم که می دانی
نه تنها اشعارم
که تمام هستی ام
وجودم
تقدیم به توست
تو الهام بخش بهترین ابیات شعرهای منی
وقتی اولین سلام
نخستین دیدار
ملتهب ترین نگاه را به یاد می آورم
آن زمان که با نگاهی معصومانه
با لبخندی کودکانه
و با صداقتی شاعرانه
با آن دستان سردت
دستهایم را فشردی
و آن زمان را که شوق هر روز دیدنم
و هر روز دیدنت
آرامم می کرد ...
باور می کنی ؟
باور کن که لحظه لحظه اندیشیدن به تو
حتی با اینهمه فاصله و درد
خون زندگی ، عشق به زندگی ، عشق به بودن را در رگهایم به جوش می آورد!
باور کن که هنوز هم دوست دارم
کودکانه
بی پروا
صادقانه
عاشقانه
دیوانه وار
صدایت کنم
بگویم از ازل تا به ابد
عاشقانه و دیوانه وار
دوستت دارم
گرچه گفتن و شنیدنش را از من دریغ می کنی
می هراسی
می گریزی
اما من هنوز هم
دوست دارم که
صدایت بزنم و
بگویم
دوستت دارم !

پ.ن ۱ : دوستت داشتم ... دوستت دارم ... دوستت خواهم داشت ...

پس نوشت : همیشه هوای ابری نشونه بارون نیست ... بعضی وقتها فقط میخواد ادم را دلگیر کنه  ... میشه برای منم دعا کنی !؟!

یکشنبه 21 مرداد‌ماه سال 1386 ساعت 12:42 ق.ظ

« ( حذف شد ) » نامه

شروع صبحم
پایان شبم
فکر و اندیشه ام
نام تو ست
توئی که برایم با همه فرق می کنی

پ.ن : :(


دارم از عروسی میام ... ازون عروسی ها که بقول معروف همه ترکوندن !! ... اصلا تو مودش نبودم ... برام مرحله شام بهترین مرحله اش بود چون شام یعنی پایان برنامه ... ای کاش میتونستم زمان را به عقب برگردونم ...
... ( حذف شد )
ادمی بعضی وقتها اصلا حوصله شلوغی را نداره ! تو تنهایی خودش هم فقط خاطره ها و فرصت ها به سراغ ادم میاد ... دنبال گوشی ٬ دلی ٬ کسی میگرده که حرفهاش را با اون بزنه ... ولی هر دلی مشکل خاص خودش را داره ... اصلا به بقیه چه که دلت از چی گرفته ... و واسه چی دلتنگه ...
... ( حذف شد )
... ( حذف شد )
آخ جون بالاخره این تعطیلات هم تموم شد ...

پ.ن : مینویسم که بعدا بدونم یه روز دلتنگت میشدم تا قدرت را بیشتر بدونم !!

جمعه 19 مرداد‌ماه سال 1386 ساعت 09:55 ب.ظ

« هدف » نامه

این همه پیچ ، این همه گذر
این همه چراغ ، این همه علامت
و همچنان استوار به وفادار ماندن به راهم
به خودم ، هدفم و تو ...
وفایی که مرا و تو را بسوی هدف راه مینماید
...

پ.ن : خنده بر لب می زنم تا کس نداند راز من ... ورنه این دنیا که ما دیدیم خندیدن نداشت


امروز بعد مدتها یه تصمیم گرفتم و یه هدف برا خودم مشخص کردم تا رسیدن به اون هدف از پا ننشستم  (!!!! خودمم هم با فعلش یه جورایی حال کردم)... کلی فضولیتون گل کرده که ببینین چه خبر بوده ٬ نه ؟؟؟!!

تصمیم : کوه نوردی
هدف : صعود به بلندترین قله تهران ... توچال
مسیر : دربند ... شیرپلا ...قله توچال

منکه اصلا سابقه نداشته بیشتر از دو سه ساعت کوهنوردی کنم ... دقیقا از ساعت ۴صبح که حرکت کردیم تا ساعت ۲ که به قله رسیدیم در حال حرکت بودیم (بجز دو تا یه ساعت استراحت )  یعنی هشت ساعت !!!! اونم کوه نوردی !!!!!
نمیدونین قدم زدن رو یال کوه که دو طرفت پرتگاه است چه لذتی داره !! لذتی همراه با ترس !! حالا اگه رو یال بلندترین قله باشه !! همه کوههای پشت اون واقعا زیبا هستند از طرفی کل تهران هم زیرپاتونه !!!
(اگر هم دلتون خواست راحتتر تجربه کنید میتونین با تله برین ایستگاه ۷ توچال ازون جا دیگه باید مجبوری نیمساعت کوه نوردی کنین )

بین راه که برای صبحانه در شیرپلا بودیم تصمیم داشتم برگردم ... با خودم گفتم که بهونه عدم حصول همه هدفهام را عوامل خارجی اون میدونستم ... تو این یکی دیگه بهونه ای ندارم ... گفتم میمونم تا آخرش ... نمیدونین وقتی به قله رسیدم چه لذتی بهم دست داد ( ای کاش میشد تا باهم تجربه اش کنیم ) ...و به این نتیجه رسیدم  اینکه اگه بخوام حتما میتونم ...

پ.ن۱ : هنوز بزرگترین هدفم مونده !؟!!!
پ.ن ۲ : کسی در مورد پست قبل نظری نداره ؟!!!

پس نوشت : طالع روزانه : برای تحقق یک هدف مهم فرصتی طلایی پیش خواهد آمد. همیشه فکر می کردی اگر این حادثه بیفتد چه ها خواهد شد. اکنون این حادثه نزدیک می شود و باید دید تو چه می کنی. (!!!!!!)

پنج‌شنبه 18 مرداد‌ماه سال 1386 ساعت 09:08 ق.ظ

« تاثیر گذاشته شده » نامه

« ماه » من در کنارم باش ...
« خورشید » برای همیشه کنار خواهد رفت ...

پ.ن : های عزیز ... گودمورنیگ ...

توضیح و پوزش : نوشته قبل بلاگم از نوشته های « دختر اردیبهشت » بود که بدون ذکر نام ایشان نوشته بودم ... لذا از ایشان پوزش میطلبیم ... ( خوب چیکار کنم قشنگ بود خوب !!!! )


خدایی جالبه ها ! یه نفر ( فکر کنم اقا باشه اگه اسمش درست را درست نوشته باشه «غ.ش» ) ... ساعت ۳نصفه شب اومده توبلاگم ٬ اونم مستقیم بدون کمک از هیچ لینکی !!! ( با تشکر فراوان از وبگذر ) قسمت تاثیرگذارها را خونده و در مورد  بند۷ ( خانم س )  فحش و بد و بیراه نوشته و در اخرش نوشته ؛

« ... دوست داری وقتی ازدواج کردی یکی با زنت از این کارا بکنه  . نا سلامتی دیگه شوهر داره . ممنونت می شم ... »

هرچی فکر کردم منظورش را ( از ینکارا ) متوجه نشدم ...بعدشم شوهر داشتن چه ربطی داره ... بعد از ناسزاهایی که گفته ( «...» اول فحشها بود ) جمله « ممونت میشم » را موندم واسه چی نوشته ...

واسم خیلی جالب بود !!! شاید هم حق داشته !!!!! نظر شما چیه ؟؟... 

 

چهارشنبه 17 مرداد‌ماه سال 1386 ساعت 09:05 ق.ظ

« تعطیلات » نامه

برای بودن دیگران بهانه باش
هر چند بهانه بودنت برای دیگران بهانه ای باشد برای بودنت با دیگران!!!!

پ.ن : تو این همه ابری بودن دل چرا بارون نمیباره !


اصلا هم جالب نیست که ادم واسه سه روز تعطیلیش هیچ برنامه ای نداشته باشه ... بعد مدتها شرکت ۵شنبه را تعطیل کرده و حالا ما موندیم با سه روز تعطیلی ... حوصله شلوغی را اصلا ندارم ... حوصله تو خونه بودن را هم ندارم ... اگه بلیط گیرم میومد خیلی دوست داشتم یکروزش را مشهد باشم ... ( یادته بهم گفته بودی که تو هم مسافرت یه روزه مشهد را دوست داری ) ... ولی دریغ از یک بلیط قطار یا هواپیما ! اینم از اخرین راه رهایی از دلتنگیم ...

امیدوارم با سهمیه بنزین مسافرتی که قراره بهتون قراره بدهند تعطیلات خوبی داشته باشین ! (لینک خبر)

دوشنبه 15 مرداد‌ماه سال 1386 ساعت 11:33 ق.ظ

« تنهایی » نامه

برای دیدنت
چه بهانه ای بهتر
از  « دلتنگی »


بعضی وقتها ادم دلش میخواد تنها باشه ... تنها از همه چی و همه جا ... واسه خودم هم پیش اومده ... یادم قدیما تو بلاگم ازینکارا زیاد میکردم ... هرکی دوست داره تنهایی را یه جور بگذرونه ... یه سری افراد کلا تمام راههای ارتباطی را قطع میکنن ! موبایل ٬ اینترنت ٬ وبلاگ و ... و تو تنهایی خودشون سر میکنن و تو دنیای خودشون هیچ کس را راه نمیدن !
من تو تنهاییم ... دوست دارم فقط با تو باشم ... هیچی هم نگم ... فقط نگاهت کنم ... بغض کنم ... اگرم اشک یاری کرد ٬ یخورده هم گریه !!! همونطور که تو شادیها دلم میخواد با تو باشم ...

پ.ن : چهار تا چیز تو این دنیا وجود داره که تو تنهاییم دوست دارم ... یکی حرم امام رضا ... یکی نگاه کردن به اسمون تو نیمه شب ... یکی دیگه قدم زدن تو بارون ... یکی هم همراهی با تو ... تو که نیستی ! بارون هم که تو مردادماه از کجا میشه پیدا کرد ! نصفه شب ها هم که خوابم ! فکر کنم راحتترینش یه سفر به مشهده !!!!!

1 2 >>