X
تبلیغات
رایتل

چغندرنامه

روزنوشت های حاج اقا چغندر

شنبه 26 خرداد‌ماه سال 1386 ساعت 04:36 ب.ظ

« می نالم » نامه

خوش خبر باشی ای نسیم شمال ... که به ما می رسد زمان وصال
...
حافظا عشق وصابری تا چند ... ناله عاشقان خوشست بنال
...

می نالم ...
می نالم ُ٬ که خبر خوش و زمان وصال را رساند!!!
می نالم ٬ که دیگر نمیتوانم دستان سردت را در دستانم بگیرم ...
می نالم ٬ که دیگر نمیتوانم به چشمانت نگاه کنم ...
می نالم ٬ که زمان چه زود گذشت !
می نالم ٬ که دگربار به بن بست رسیدم ...
می نالم ٬ که نمیتوانم باور کنم ...

هوس کردم یه بارون بیاد برم تو پارک طالقانی ! مثه همون شب که با هم بودیم !!! مثه همون شب که اومدم بهت بگم ولی تو ... میخوام زیر بارون خیس خیس بشم ... زیر بارون گریه کنم که بارون با اشکام قاطی بشه تا کسی متوجه نشه ! میخوام زیر بارون بازم فال حافظ بگیرم ٬ فریدون مشیری بخونم و بی تو تنها باز از آن کوچه بگذرم ...

پ.ن۱: اعتراف میکنم که جوابت برام خیلی اهمیت داشت !
پ.ن۲: اعتراف میکنم که دوستت داشتم ٬ دوستت دارم ٬ دوستت خواهم داشت ... آنهم با صدای بلند ...
پ.ن۳: ۲۸سال و یکروز !