چغندرنامه

روزنوشت های حاج اقا چغندر

یکشنبه 2 اردیبهشت‌ماه سال 1386 ساعت 12:29 ب.ظ

« برداشت » نامه

نیازمند چیزی بودم که باورش کنم
نگاهت بر من افتاد و باور کردم
خواهان کسی بودم تا باورش کنم
خود و افکارت را با من تقسیم کردی
و باورت کردم
این است دلیلش
...


برداشت اول :

جاده شهررضا ٬ اصفهان ! ساعت ۷بعد از ظهر ! پلیس راه شهر رضا را به آرامی عبور میکند ! هنوز ۵۰۰متر از پلیس راه نگذشته ! در ایینه ماشین سه موتور سوار دیده میشوند !! چراغ میزنند ! راننده توجه نمیکند ! یکی از موتورسوارها با سرعت از او سبقت میگیرد و در جلو ماشین قرار میگرد ! تابلو ایست را نشان میدهد اشاره میکند که در کنار جاده بایستد ...
دو موتور سوار دیگر در دو طرف ماشین قرار میگیرند ... ناگهان ۴ نفری که در طرفین ماشین قرار دارند بوسیله لوله هایی که دارند شیشه های ماشین را میشکنند !!! راننده بلافاصله ماشین را به حرکت در می اورد و موتور سواری که در جلو اتومبیل قرار دارد را به زمین میزند ولی ماشین حرکت نمیکند ! دو نفر از طرفین ماشین از پنجره داخل میشوند !!! راننده دنده عقب میگیرد ! یکنفر از انها به بیرون پرت میشود ولی نفر دیگر همچنان در حال درگیری با راننده است ! در یک لحظه راننده در را باز میکند و شخص به بیرون پرتاب میشود !! پسر عموم به سرعت از منطقه دور میشود !!!!
جستجوی نیروی انتظامی و شورای محل هیچ نتیجه ای ندارد !!!

پ.ن : روسری کوتاه باعث برهم زدن امنیت ملی میشود !!!!

برداشت دوم :

خیابان صاحب جمع از شلوغترین مناطق بازار است ... ساعت ۷ بعد از ظهر ...
از دوستانش خداحافظی میکند هنوز از دوستانش فاصله نگرفته ... یک موتور سوار دو ترک به او نزدیک میشود  ..
- اقا ببخشید ! این ادرس را میدانید کجاست !
- کدوم ؟!!
ناگهان چاقویی را در پهلویش احساس میکند !
- آروم گردنبندت را باز کن و جیبهایت را هم خالی کن !!
با یه حرکت چاقویش را به زمین می افتد ... با هم گلاویز میشوند ... دوستانش به کمکش می ایند و یک نفر از سارقین با گردنبند فرار میکند و دیگری توسط پسر عموم و دوستانش دستگیر میشوند ! پلیس ۱۱۰ می آید ...
- جناب سروان این اقا گردنبند مرا سرقت کردند و دوستش هم فرار کرده ...
- نه جناب سروان ! گردنبند کدومه ! ایشون به من فحش داد منم باهاشون درگیر شدم !! سه نفری منو زدند اینم جای کبودیش !!!
به کلانتری میروند ...
مشکلات پس از ساعات اداری در کلانتری !!!
ارام به پسر عموم میگه : اگه قبول کنی دعوا کردیم گردنبندت را بهت پس میدم وگرنه برو دنبال شکایت و بقیه کارها ... !!!
ساعتی بعد گردنبند در همان محل درگیری روی زمین پیدا میشود !!!

پ.ن : مانتوی کوتاه باعث اخلال در امنیت میشود !!

برداشت سوم :

میدان هرندی ( دروازه غار ) یکی از شلوغترین مناطق جنوب شهر است که بورس فروشنده های لوازم یدکی ماشینهای سنگین است ... ساعت ۷ بعد از ظهر ...
موتور را در پیاده رو خاموش میکند ... وارد مغازه میشود و سئوالی میکند و به بیرون بر میگردد !!! موتور نیست !!! شما بجای پسر عموی من بودید چه احساسی به شما دست میداد !!!

پ.ن : وسایل نقلیه ایه که حاوی افراد بد حجاب باشد توقیف میشود !!!!!!!

فاینال پ.ن : طفلی پسر عموهای من !!! کی نوبت من میشه !! خدا منو بخیر بگذرونه !