X
تبلیغات
رایتل

چغندرنامه

روزنوشت های حاج اقا چغندر

دوشنبه 20 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 10:41 ق.ظ

« کربلا » نامه

عده ای گفتند که این قسمت بود
عده ای دیگر بگفتند که همت بود

ای آمده در سرزمین وحی اگه باش
نی همت و نی قسمت و این دعوت بود

واقعا اینکه میگن باید دعوت بشه برام ثابت شد ...
دو نفر از مدیران شرکتمون از ماهها قبل برنامه ریزی کرده بودند که تحویل سال را کربلا باشند ... قرار بود با یه کاروان از مشهد قبل از ما اعزام بشن . از ۲هزار نفر سهمیه مشهد ، ۲۰۰نفر سهیمه را کم میکنن و هر دوشون جزو حذف شده ها قرار میگیرند ولی من در هفته پایانی سال همه کارهام انجام شد ... امیدوارم مهمون خوبی بوده باشم ...

تو بین الحرمین و نجف به یاد همتون بود ...


با لهجه عربی پرسید : انت ایرانی ؟
گفتم : نعم ! من التهران !! چطور ؟!!!!
گفت : ایرانی برادر عراقی ! انت شیعه انا شیعه ! شیعه با شیعه برادر !!! من تهران بودم رفتم مشهد !! امام رضا !
منم فقط نعم نعم گفتن بلد بودم گفتم : نعم !! آف کرس !!!!!!!
گفت : چند وقته فی کربلا ؟ ( فارسی صحبت کردنش مثه عربی صحبت کردن ما بود !!همه چی را با هم قاطی میکرد  )
با انگشت نشون دادم : ثانی !!
گفت : کربلا چطور !!
گفتم : کربلا خوب ولی خیلی کثیف !!
گفت : کربلا خوب ولی کثیف ! تهران تمیز ولی دزد کثیر !!

شما بودین چی میگفتین ؟!!!!


زندگی بعضی وقتها یه تلنگرهایی ( به فتح ت و ل و ضم گ !!) به آدم میزنه ...
تو اوج سلامتی ، یه بیماری ! تو اوج خوشبختی ، یه مشکل ! و تو اوج لذت ...
بعضی وقتها بهتره به اطرفامون با دقت بیشتری نگاه کنیم ...

پ.ن۱ : مطمئن باشین اگه همت کنیم ... بازم دعوتمون میکنه !!!