X
تبلیغات
رایتل

چغندرنامه

روزنوشت های حاج اقا چغندر

یکشنبه 6 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 01:35 ب.ظ

« میدونم » نامه

* دوباره دل هوای با تو بودن کرده *

* نگو این دل دوری عشق تو باو کرده *

* دلم از خسته از این دست به دعاها بردن *

* همه آرزوها با رفتن تو مردن  *

* حالا من یه آرزو دارم تو سینه *

* که دوباره چشم من تو رو ببینه *

* واسه پیدا کردنت تن به دل صحرا میدم  *

* اخه تو رنگ چشات هبیت دنیا رو دیدم *

* توی هفت آسمون تو تک ستاره منی *

* به خدا ناز دو چشماتو به دنیا نمیدم *

* حالا من یه آرزو دارم تو سینه *

* که دوباره چشم من تو رو ببینه *

 

خیلی این اهنگ را دوست دارم ... چند روزه دلم بدجوری هواشو کرده ... چند شبه که زیاد خوابش را میبینم ...
احساس خوبی ندارم ...

هر وقت این احساس را نسبت بهش داشتم یه اتفاق مهم در حال انجام بوده ...

...

اینم زندگی نشد !!!


- میدونم حماقته ولی انجام میدم !

- میدونم نتیجه نمیده ولی تا آخر میرم !

- میدونم دارم ضرر میکنم ولی انجامش میدم !

- میدونم برام ضرر داره ولی میخورم !

- میدونم دوستم نداره ولی دوستش دارم !

- میدونم خرجش زیاده ولی خرج میکنم !

- میدونم زورم نمیرسه ولی دوست دارم زور بزنم !

- میدونم دوستم داره ولی دوستش ندارم !

- میدونم نمیشه ولی میگم میشه !

- میدونم راه اشتباه ولی تا اخر میرم !

 

شما دلیل این کارها را میدونین ؟ فکر میکنم اعتماد به نفس زیاده ! یا شایدم حماقت محض !!!! نظر شما چیه ؟!

 

پ.ن۱: یکسال دیگه گذشت ! واسه شرکت کنکور امسال دودل بودم ! ثبت نام کردم شاید انگیزه ای بشه درس بخونم ... نشد ... حالا جمعه کنکور ارشده !

پ.ن.۲ : کسی نمیدونه کجا باید برم کارتم را بگیرم !

پ.ن.۳ : فاصله بین شوخی و مسخره کردن چقدره ؟! انگار هنوز نمیدانم خواهشمند است مرا توجیه نمایید !