X
تبلیغات
رایتل

چغندرنامه

روزنوشت های حاج اقا چغندر

دوشنبه 28 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 09:58 ق.ظ

« عیدتون مبارک » نامه

زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم
ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم
مِی مخور با همه کس تا نخورم خون جگر
سر مکش تا نکِشد سر به فلک فریادم
سر مکش تا نکِشد سر به فلک فریادم
زلف را حلقه مکن تا نکنی در بندم
طُرّه را تاب نده تا ندهی بر بادم
یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم
غم اغیارُ مخور تا نکنی ناشادم
غم اغیارُ مخور تا نکنی ناشادم
رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گلم
قد برافراز که از سرو کنی آزادم
شمع هر جمع مشو ورنه بسوزی ما را
یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم

خیلی وقت بود که سراغ حافظ نرفته بودم ... دیروز دیوانش را باز کردم ... شعرش واسم خیلی آشنا بود ... زلف ٬ باد ٬ ناز ٬ بنیاد ... یادم اومد ... !!! ...
چرا باز تکرار شد؟! ... !!! ...


همین روزا بود که بهم زنگ زد ... احساسم را نسبت به خودش پرسید ... ای کاش جواب نمیدادم ... ای کاش ...


سال ۸۵ هم گذشت ... مثه سال ۸۴ و سالهای قبلش ... ۲۷ساله که داره همینطور میگذره ... 
هرسال یه چیزایی بدست اوردیم یه چیزایی را از دست دادیم ... یه فرمول ساده تو حسابداری است :
کل ارزش هزینه - کل ارزش درآمد = سود  
از همین فرمول ساده میتونیم سود یا زیان هر سالمون را بسنجیم ... اگر ارزش اونچیزایی که بدست اوردیم بیشتر از اونچیزایی باشه که از دست دادیم اون سال ٬ سود کردیم و میتونیم به خودمون و زندگیمون افتخار کنیم که یه قدم به جلو برداشتیم ...
ولی خدا نکنه که ...

امیدوارم که هممون سود کرده باشیم و به سود ماندگاری رسیده باشیم ...

پ.ن۱ : عیدتون مبارک ...
پ.ن۲ : امروز ۲۸ ام اسفند ... ما همچنان سر کاریم ...
پ.ن۳ : عیدتون مبارک ...
پ.ن۴ : امروز ۲۸ ام اسفند ... پاداشمون را هنوز ندادن !!! ...
پ.ن۵ : عیدتون مبارک ...
پ.ن۶ : امروز ۲۸ ام اسفند ...  یعنی میشه ؟!!! دو هفته دیگه این موقع ...
پ.ن۷ : عیدتون مبارک ...
پ.ن۸ : امروز ۲۸ ام اسفند ... هرطور شده باید این پ.ن ها را به ۱۳تا برسونم ...
پ.ن۹ : عیدتون مبارک ...
پ.ن۱۰:  امروز ۲۸ ام اسفند ... داشتم فکر میکردم سال دیگه ۲۸ اسفند ... اون موقع کجام ؟
پ.ن۱۱: عیدتون مبارک ...
پ.ن۱۲:  امروز ۲۸ ام اسفند ... یکی را دوست میدارم ولی او هرگز نمیداند ! شاید هم میداند ! ( چه ربطی داشت ؟! ) ...
پ.ن۱۳: عیدتون مبارک ... کی میگه ۱۳نحسه !! کی میگه ۱۳ را باید بدر کرد ... خواستم نشون بدم که ۱۳خیلی هم باحاله ! ... بازم عیدتون مبارک ...

سه‌شنبه 15 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 12:17 ق.ظ

« سوختن » نامه

میسوزم
و تو تنها سوختنم را به نظاره نشسته ای
...
دوست داشتن یعنی حماقت
دوست داشتن یعنی انتخاب اشتباه
دوست داشتن یعنی اوج یک گناه
دوست داشتن یعنی رفتن یک مسیر اشتباه
...
... سوختم ...
...
ولی ای کاش
...


پ.ن۱ : بهم نگاه کرد و پرسید اگر من جای اون بودم ٬ چیکار میکردی ؟!!!! با کمال پرویی گفتم : در موردش فکر میکردم !!!!
پ.ن۲ : اگه قسمت بشه تا یه ماه دیگه به یکی از بزرگترین ارزوهام میرسم ... برام دعا کنید ...
پ.ن۳ : وبلاگ خودمه ! خونه خودمه !! هرچی بخوام مینویسم !!! هرکاری دلم بخواد میکنم !!!! چهار دیواری اختیاری !!!!!

شنبه 12 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 11:57 ب.ظ

« همین » نامه

 

گفتی برو !
گفتم بچشم !!
این بود کلام آخرین

گفتی خداحافظ تو !
گفتم همین ؟!
گفتی همین !

 

یکشنبه 6 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 01:35 ب.ظ

« میدونم » نامه

* دوباره دل هوای با تو بودن کرده *

* نگو این دل دوری عشق تو باو کرده *

* دلم از خسته از این دست به دعاها بردن *

* همه آرزوها با رفتن تو مردن  *

* حالا من یه آرزو دارم تو سینه *

* که دوباره چشم من تو رو ببینه *

* واسه پیدا کردنت تن به دل صحرا میدم  *

* اخه تو رنگ چشات هبیت دنیا رو دیدم *

* توی هفت آسمون تو تک ستاره منی *

* به خدا ناز دو چشماتو به دنیا نمیدم *

* حالا من یه آرزو دارم تو سینه *

* که دوباره چشم من تو رو ببینه *

 

خیلی این اهنگ را دوست دارم ... چند روزه دلم بدجوری هواشو کرده ... چند شبه که زیاد خوابش را میبینم ...
احساس خوبی ندارم ...

هر وقت این احساس را نسبت بهش داشتم یه اتفاق مهم در حال انجام بوده ...

...

اینم زندگی نشد !!!


- میدونم حماقته ولی انجام میدم !

- میدونم نتیجه نمیده ولی تا آخر میرم !

- میدونم دارم ضرر میکنم ولی انجامش میدم !

- میدونم برام ضرر داره ولی میخورم !

- میدونم دوستم نداره ولی دوستش دارم !

- میدونم خرجش زیاده ولی خرج میکنم !

- میدونم زورم نمیرسه ولی دوست دارم زور بزنم !

- میدونم دوستم داره ولی دوستش ندارم !

- میدونم نمیشه ولی میگم میشه !

- میدونم راه اشتباه ولی تا اخر میرم !

 

شما دلیل این کارها را میدونین ؟ فکر میکنم اعتماد به نفس زیاده ! یا شایدم حماقت محض !!!! نظر شما چیه ؟!

 

پ.ن۱: یکسال دیگه گذشت ! واسه شرکت کنکور امسال دودل بودم ! ثبت نام کردم شاید انگیزه ای بشه درس بخونم ... نشد ... حالا جمعه کنکور ارشده !

پ.ن.۲ : کسی نمیدونه کجا باید برم کارتم را بگیرم !

پ.ن.۳ : فاصله بین شوخی و مسخره کردن چقدره ؟! انگار هنوز نمیدانم خواهشمند است مرا توجیه نمایید !