چغندرنامه

روزنوشت های حاج اقا چغندر

چهارشنبه 6 دی‌ماه سال 1385 ساعت 11:41 ق.ظ

« چلچراغ » نامه

چقدر خوبه که آدم یکی رو دوست داشته باشه
نه بخاطر اینکه نیازش رو بر طرف کنه
نه بخاطر اینکه کس دیگری رو نداره
نه بخاطر اینکه تنهاست
و نه از روی اجبار
بلکه بخاطر اینکه اون شخص ارزش دوست داشته شدن رو داره


دوست داشتن و دوست داشته شدن هر جفتش لیاقت میخواد ... ولی دوست داشته شدن خیلی سخت تره !! ‌وقتی حس میکنی یکی دوستت داره ٬ اگه تو هم همون احساس را نسبت بهش داشته باشی مسئولیت و تعهدت بالاتر میره ٬ اگه نسبت به اون احساسی هم نداشته باشی بازم احساس میکنی یه باری رو دوشت سنگینی میکنه و همیشه سعی میکنی که از زیر بار نگاهش فرار کنی !

ولی وقتی یکی را دوست داری اگه اون طرف هم هیچ احساسی نسبت بهت نداشته باشه ولی وقتی میبینیش یه آرامش خاصی بهت دست میده !!! فکر کنم حالا اینجاست که طرف مقابلت سعی میکنه از زیر بار نگاهت فرار کنه  !!


جشن چله چلچراغ هم جمعه گذشته برگزار شد و با یسری از دوستان کلوب در این برنامه شرکت کردیم ...
شروع مراسم خیلی بی نظم بود ... درگیری دعوت شده ها با مسئولین انتظامات ... نشستن خود اقای عموزاده خلیلی و برو بچه های چلچراغ در ره پله ها ... برق رفتن های مکرر سالن ... ( جالبه اریکه ایرانیان با ۱۲میلیاد سرمایه گذاری ٬ برق اضطراری اش اینقدر ضعیفه ) ... تبلیغات زیاد در مورد اریکه ایرانیان ... صحبتهای زیاد اقای خاتمی ( دیگه به اونم باید گیر بدیم دیگه !! ) ... طولانی شدن بعضی از برنامه ... دیرشروع شدن برنامه و ...
بعد از بررسی های به عمل اومده به این نتیجه رسیدیم که علت بی نظمی امسالشون به این خاطر بود که من دیگه تو تیم انتظامات نبودم !!! (نظم سال گذشته با امسال اصلا قابل مقایسه نبود ) ... بعضی از دوستان که کل مراسم را به صورت ایستاده مشاهده کردند !!  
خلاصه با همه این کاستی ها مراسم خوب بود !!! خوب ازون جهت که من کلی کیف کردم ... همراه با خبرنگاران ۳۰۰تا عکس گرفتم !!!  ( میتونین عکسهای مراسم شب چله چلچراغ را اینجا ببینید ) ...
( خوب چیکار کنم ٬ بچمون عقده عکاسی داره !!)
دست همه بروبچه ها چلچراغی درد نکنه و خسته نباشند ... بروبچه های کلوب هم که رو زمین(قابل توجه رضا‌) ٬ رو دسته صندلی (قابل توجه حمید) ٬ رو هوا (قابل توجه حامد) ٬ رو دیوار (قابل توجه سعید) و بقیه مکانهای موجود(قابل توجه کیوون) ٬ ایستاده ٬ نشسته ٬ خوابیده و ... مراسم را همراهی کردند هم درد نکنه ( شرمنده دوستان کلوب هم شدم ٬ که هماهنگی حضورشان با من بود ولی اونطوری شد دیگه !!!‌فکر کنم این خاطره چلچراغی از یادشون نخواهد رفت  ! مگه نه ؟ )

ولی حال و هوای مراسم پارسال یه چیز دیگه بود !!‌ مگه نه ؟!!


پ.ن۱: سعید جان تولدت مبارک ... کلی به کادوهای تولدت حسودیم شد ( اینو نمی گفتم میمردم !!)
پ.ن۲: سال مالی میلادی هم داره تموم میشه ... کار ... کار ... کار ... نه فرصت درس خوندن ٬ نه کار دیگه ... چی میشه زودتر تموم شه ...
پ.ن۳: اقایون خانوما سریع برین نیوا بخیرین که از سال میلادی جدید افزایش قیمت داریم ..