X
تبلیغات
رایتل

چغندرنامه

روزنوشت های حاج اقا چغندر

چهارشنبه 22 آذر‌ماه سال 1385 ساعت 10:24 ق.ظ

« مرگ » نامه

به یاد محمد عزیزم

چرا از مرگ می ترسید ؟
چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید ؟
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه می دانید ؟

- مپندارید بوم ناامیدی باز ،
به بام خاطر من می کند پرواز ،
مپندارید جام جانم از اندوه لبریز است .
مگویید این سخن تلخ و غم انگیز است –

مگر می این چراغ بزم جان مستی نمی آرد ؟
مگر افیون افسون کار
نهال بیخودی را در زمین جان نمی کارد ؟
مگر این می پرستی ها و مستی ها
برای یک نفس آسودگی از رنج هستی نیست ؟
مگر دنبال آرامش نمی گردید ؟
چرا از مرگ می ترسید ؟

کجا آرامشی از مرگ خوش تر کس تواند دید ؟
می و افیون فریبی تیزبال وتند پروازند
اگر درمان اندوهند ،
خماری جانگزا دارند .

نمی بخشند جان خسته را آرامش جاوید
خوش آن مستی که هشیاری نمی بیند !

چرا از مرگ می ترسید ؟
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه می دانید ؟
بهشت جاودان آنجاست .
جهان آنجا و جان آنجاست
گران خواب ابد ، در بستر گلبوی مرگ مهربان ، آنجاست !
سکوت جاودانی پاسدار شهر خاموشی ست .

همه ذرات هستی ، محو در رویای بی رنگ فراموشی ست .
نه فریادی ، نه آهنگی ، نه آوایی ،
نه دیروزی ، نه امروزی ، نه فردایی ،
زمان در خواب بی فرجام ،
خوش آن خوابی که بیداری نمی بیند !

سر از بالین اندوه گران خویش بردارید
همه ، بر آستان مرگ راحت ، سر فرود آرید
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه می دانید ؟
چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید ؟
چرا از مرگ می ترسید ؟
(ف.مشیری)

محمد عزیز ٬ با تمام سختی هایی که تو این دوماه کشیدی ٬ آرام رفتی ... آرام و راحت ...
دلم برات تنگ میشه ...

یکشنبه 19 آذر‌ماه سال 1385 ساعت 12:05 ب.ظ

« انتخابات » نامه

آری ، آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه نا پیداست
من به پایان دگر نیاندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
( فرخزاد )


کلی حرف داشتم بهش بزنم ...
اما وقتی دیدمش تمام تنم شروع کرده به لرزیدن ...
زبونم بند اومد ... 
بازم  با همون نگاه لحن همیشگی اش  ...
تصمیم گرفتم دیگه هیچی بهش نمی گم !!!
هیچی !!!
ایول !! ایول به چی ؟ ایول به خودم ! ایول به تو ! ایول به همه مردم !
بازم ایام انتخابات شد ! بازم مردم گوگوری شدن ! بازم مردم عزیز شدن ! بازم مردم همیشه در صحنه شدن ! بازم مردم مشت زن شدن ( منظورم تو دهن استکبار جهانی بود ) ... خلاصه تو این یه هفته مردم کلی جیگر میشن ...
و از شنبه دوباره...

شما این سه کلمه را تکرار کنید : « شورای شهر » ٬ « مجلس » ٬ « خبرگان » !!!
سه بار بنویسید !!! به چه نتیجه ای میرسین ؟؟!

پ.ن۱: بقول نادر سلیمانی فر تو باغ مظفر ٬ ما رای شما را نیاز داریم !!!
پ.ن۲: جدا از همه این مسائل اگه احیانا خدای نکرده خواستین برین واسه شورای شهر رای بدین ٬ به دوستای من تو ائتلاف « میثاق ایران اسلامی » رای بدین ...
پ.ن۳: واسه من تولدت ۱۹آذره ! میخوایی بالا بری پایین بیایی من همیشه ۱۹ام بهت تبریک میگم !!! عزیز تولدت مبارک !!

دوشنبه 13 آذر‌ماه سال 1385 ساعت 09:26 ق.ظ

« اقا رضا » نامه

شکسته بالتر از من میان مرغان نیست

دلم خوش است که نامم کبوتر حرم است

...

هروقت این شعر را زمزمه میکنم یه احساس قشنگی بهم دست میده ، یاد کبوترهایی میافتم که دور گنبد « اسمال طلا » میچرخیدن !! یاد کاسه های طلایی رنگی میافتم که با اون تو صحن آب میخوردیم ... یاد گنبد خوشگلش میافتم ...
یاد ...

یاد سفر مشهدی که با بچه های کلوب رفتم افتادم ... یکی از بهترین سفرهای زیارتی بود که رفته بودم ... دوربینم را هم تازه خریده بودم ... عاشورا هم بود ... همسفرای خوبی هم همراهم بودن ...

ای کاش میشد این سفر با همون صمیمیت تکرار بشه ...
تولد « آقا رضا » را به همه شما عزیزان تبریک میگم ...


کسانی هستن که تو زندگی مون وارد میشن ... حتی اگه مدت حضورشان تو زندگیمون کم باشه ولی اثری که تو زندگی و فکرمون که میذارن ابدیه ... مطمئن باش یاد تو همیشه تو ذهنم بوده و هست ...
بازم میگم « دو تا دوست اگه بخوان میتونن تا ابد برای هم دوتا دوست بمونن » ! ...

تو هم  هر وقت نخواستی بهم بگو ...


بقول معروف : خر ما از کره گی ٬ کره خر بوده !!!  چند وقته همه کارهام بهم ریخته ! شبها تا دیر وقت سر کارم ! چند روز دیگه سال میلادی تموم میشه و حسابرسی و انبارگردانی و ... !!! کار این شرکت ش.ا هم تموم نشده و لرزه های اون همچنان ادامه دارد (همونی که تو دو پست قبل در موردش صحبت کردم ) !!
 اصلا فرصت اینکه به خودم فکر کنم ندارم ... دلم خوش بود با سفر دبی خستگیم در میره ولی وقتی برگشتم کلی کار عقب افتاده واسم ردیف کرده بودند ... سال مالی هم که داره تموم میشه و اوج کارهای ما شروع میشه ...
دوست دارم یه سفر دیگه برم ... به یه جای دور ... فارغ از همه فکرها و مسئولیت ها ...


پ.ن۱: بالاخره تونستم از طریق اینترنت واسه ارشد ثبت نام کنم ... نمیدونم با این همه مشغله کنکور شرکت کردنم چیه ؟!!!
پ.ن۲: اگه چند وقت دیگه دیدین من شهردار تهران شدم تعجب نکنید !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
یکشنبه 5 آذر‌ماه سال 1385 ساعت 03:58 ب.ظ

« جیتکس » نامه

گرم یادآوری یا نه

من از یادت نمی کاهم

 

شب قشنگی بود ... وقتی صدام میزد ، دلم میلرزید ...

موقع خداحافظی هم نتونستم چیزی بهش بگم ...

یاد فیلم در امتداد شب افتادم ... اون زمانی که سعید کنگرانی تو قایق از خواب بیدار مبشه و مبیبینه خورشید طلوع کرده و به خورشید بد و بیراه میگه !

ای کاش میشد تا صبح کنارش میموندم ، ای کاش زمان می ایستاد ...

ایکاش میتونستم بازم به چشماش خیره بشم ...

دلم براش تنگ میشه ...


 

از الکامپ تا جیتکس :

خوب چی بگم !؟؟؟؟
فقط یه چیزایی میگم که دلتون بسوزه :

 

تو الکامپ ، ما را خارجی ها عددی حساب نمیکنن داخلی ها هم تحریم میکنن ٬ جیتکس اونارا تمام عالم و آدم پوشش میدن !!
الکامپ ما شبیه گردش آخر هفته است ولی تو جیتکس اونا ورود افراد زیر 18سال و افراد بدون بیزینس کارت ممنوعه !!

ورودی نمایشگاه 30درهم حدود 7.500تومن بود و ارزش نمایشگاه خیلی بالاتر از این بود ولی یاد الکامپ ما بخیر که ورودی 1000تومنش همه را شاکی کرده بود .

تو الکامپ ما همان چیزایی که تو بازار موجود است را برای معرفی ارائه میکنند ولی اونجا جدیدترین محصولات ارائه نشده به بازار هم میشد دید !!!

تو الکامپ باید التماس کنی تا یه برشور یا اطلاعات بهتون بدن ولی تو جیتکس اونا التماسمون میکردند که از بروشورشون استفاده کنین !!

تو الکامپ شلوغترین غرفه ها غرفه های مواد غذایی است ولی تو کل جیتکس دو تا غرفه مواد غذایی بیشتر نبود !!

تو الکامپ عمرا بتونین تو گرما با تی شرت دووم بیارین ولی تو گرمای دبی تو ساختمان برگزاری نمایشگاه ، با کت و شلوار اصلا احساس گرما نداشتیم !!!!

تو الکامپ ما باید یکساعت منتظر تاکسی باشی یکساعت هم تو ترافیک بمونی ولی اونجا مینی بوس ها مجانی شما را تا ایستگاههای تاکسی ( که حدود 15دقیقیه با نمایشگاه فاصله داشت ) میبردند و اونجا تاکسی ها ردیف منتظر شما بودند !!!

تو الکامپ ما عمرا جایزه و آفر ارزشمندی پیدا بشه ( البته بچز غرفه شرکت هستی عزیز) ولی تو غرفهEA-games به تمام شرکت کنندگانش یه کیف لب تاب و یک نفر از 7نفر یه لب تاب جایزه میداد.

تو الکامپ میتونستین 5تا نمایندهMSI  میدیدیم ولی اونجا از هر شرکت تنها یک نماینده حضور داشت .

وقتی تو غرفه ماکروسافت در حال قدم زدن بودم و دیدم نرم افزار outlook را 300دلار میفروختن یاد سی دی های KING خودمون افتادم که تمام نرم افزار ماکروسافت را رو یه سدی 500تومن میشه خرید!!!

تو غرفه ها کلی اطلاعات در مورد محصولات ( چه نرم افزاری و چه سخت افزاری ) بهتون میدادند و تا تجهیزات میخواستین با تردید با ایرانی ها برخود داشتند !!!

خلاصه فرصت خیلی خوبی واسه بیزینس من ها بود !!! به من چه ربطی داشت ! من اونجا چیکار میکردم نمیدونم !!!

(عکسهای مربوط به نمایشگاه جیتکس )


پ.ن۱: دوستامو راحت بدست نیاوردم که راحت از دستشون بدم ! « دوتا دوست میتونن واسه همیشه برای هم دوتا دوست بمونن » ! مگه نه ؟!!
پ.ن۲: گفته بودم بی جنبه ام ! خودم هم فکر نمیکردم اینقدر بی جنبه باشم ! حالا قبول کردی ؟! بابت همه اشتباهام معذرت میخوام !!