X
تبلیغات
رایتل

چغندرنامه

روزنوشت های حاج اقا چغندر

جمعه 26 آبان‌ماه سال 1385 ساعت 06:45 ق.ظ

« قضاوت » نامه

بوی ماه آذر
بوی تن توست
امسال بدون حضورت
شمعی روشن خواهم کرد
و به یادت تولدی خواهم گرفت
تولدی که مهمانهایم
من ، تنهایی ، خاطره
غم ، حسرت و اشک
خواهند بود
بوی ماه آذر
بوی تن توست

میدانم اشتباه کردم


خیلی سخته در جایگاهی باشی که باید در مورد کسی قضاوت کنی ؟؟؟
نظری که میدی تبعات زیادی میتونه داشته … یکی بیکار بشه !! خانواده ای از هم بپاشد ! دید همه نسبت بهت عوض بشه !! اونم حکم محکومیت کسی که اصلا باورت نمیشه !!
تمام شواهد بر علیه اوست ! کافیه فقط تو تایید کنی تا کارش تموم بشه !
نگاهی بهم انداخت ، پرسید : چقدر به اطلاعات ارائه شده ات مطمئنی … گفتم امکان اشتباه هست ولی در حدود 99% مطمئنم !
رو کرد به مسئول حراست ، سریعا خانم … را ابتدا به حراست و سپس به اگاهی تحویل دهید .
ته دلم آشوبی بپا شد … نکنه ۱% امکان اشتباهم صحت داشته باشه … نکنه اطلاعات خام اولیه ارائه شده ایراد داشته باشد و گزارشاتم بر اساس اطلاعات غلط گرفته شده باشه …
اصلا متوجه نشدم ۲ساعت جلسه حراست چطور گذشت !! فقط آخرش بهم فرصت دادن که با ۱۰۰٪  اطمینان  نتیجه ام را اعلام کنم !! و الان هم به نتایج گزارشاتم مطمئنم !!!! ۱۰۰٪ !!!
با این حال بازم نمیتونم بگم ...
خیلی سخته !...

خدایا ! کمکم کن !


پ.ن1: فکر کنم فردا این پروند بسته بشه و یه هفته برم مرخصی !!
پ.ن2: با عرض شرمندگی مجدد ، پیامهای ناشناس تایید نمیگردد.
پ.ن3: راستی هفته دیگه از روز یکشنبه اینجا سر بزنید واستون سورپریز دارم .
دوشنبه 22 آبان‌ماه سال 1385 ساعت 06:46 ق.ظ

« آبرو » نامه

وقتی تو را دیدم ، چیزی درون سینه ام به درد آمد ...
وقتی نگاهم به چشمانت افتاد ، خجالت کشیدم ...
وقتی به طرفم آمدی ، نفسم بند آمد ...
وقتی بی تفاوت از کنارم گذشتی

...

فهمیدم که برایت بی ارزشم !!!


بهم گفت : بلوتوثت را روشن کن یه چیزی بدم « حالشو ببری » !!!

گفتم : چی؟

گفت : فیلم « ز » .

با حالتی بی تفاوت گفتم : نمیخوام ! دوست ندارم ببینم !!! تو بلوتوثت را روشن کن یه عکس برات بفرستم ! پرسید عکس چی ؟ گفتم : عکس تو و خانومت را با فتوشاپ یه تغییراتی دادم ، میخوام برات بفرستم !!!
حرفم تموم نشده بود که شروع کرد به داد و فریاد و بد و بیراه گفتن ... بهش گفتم عکس تو وخانومت مشکل داره تو گوشی منه ، اونم عکسی که به خواست خودت تو یه مجلس ازتون گرفتم ! ولی وجود فیلم خصوصی این خانوم تو گوشیت و ارسالش برای دیگران هیچ مشکلی نداره !؟؟؟؟

با اینکه مدت زیادی از این مساله میگذره ، قصد هم نداشتم در این مورد چیزی بنویسم ولی حالم دیگه داره بهم میخوره !!!

تو کوچه ، خیابون ، مدرسه ، دانشگاه ، سر کار ، مترو ، اتوبوس ، مسجد (!!) هنوز صحبت در مورد « ز » و فیلم کزائیه !!! جالب اینه که اکثرا هم این فیلم و دیدند و برای خودشون تفسیر میکنند !!!

اگه مسلمونی اینه ، از مسلمون بودنم متنفرم ... اینکه  « آبرو » را به بی ارزشترین ، به تاراج دهیم ...

 

شاید بزرگترین خطایش این است که بازیگر بود !!!

شاید بزرگترین خطایش این است که ایرانی است !!!
شاید بزرگترین خطایش این است که ایرانی ها با غیرتند !!!
شاید بزرگترین خطایش این است که ایرانی ها با شرفند !!!
شاید بزرگترین خطایش این است که ایرانی ها ...
شاید بزرگترین خطایش این است که ایرانی ها ...

...

شاید بزرگترین خطایش این است که ایرانی ها ، ایرانی اند  !!!

« آبرو » هم خیلی ارزون شده نه ؟!!

 

پ.ن۱:روایت است ؛ حکم سنگسار زنی محرض شد ، تمام مردم شهر برای اجرای حکم جمع شدند ، حضرت علی دستور داد کسانی برای اجرای حکم بمانند که هیج حدی بر انها نباشد !! تنها علی(ع) و حسنین (ع) باقی ماندند !!
پ.ن۲: من هم نخواهم دید ...
  


سئوال مهم : یه دل شکسته را چطور میشه بدست اورد !؟!!!!

شنبه 13 آبان‌ماه سال 1385 ساعت 06:31 ب.ظ

« آرزو » نامه

میتونی نگام نکنی اما نمیتونی جلوی چشمامو بگیری
میتونی بگی دوست ندارم اما نمیتونی بگی دوستم نداشته باش
میتونی از پیشم بری اما نمیتونی بگی دنبالم نیا

پس من:نگاهت میکنم دوست دارم و تا ابد دنبالت میام ...

( آفلاین )


بهونه نوشتن :

اونقدر زیر بارون موندم که خیس خیس شدم ... دو ساعت تموم زیر بارون ... اونم تو همون مکان همیشگی ... پارک طالقانی ...

« آرزو » داشتم یه بار هم که شده با هم زیر بارون قدم بزنیم ...
گرچه حدس میزنم تو از « بارون » هم متنفری ...


بدون شرح۱ : همه جا امن و امانه !! احمدی نژاد هم به سلامتی از قزوین برگشت !!‌ بزرگترین مشکل بازی پرسپولیس و استقلال بود که اونم بخیر و خوشی به نفع پرسپولیس تموم شد ! فقط میگن ایران یه پرونده ( از نوع هسته ای ) ایران رو میز شورای امنیت داره ! حالا این پرونده چی هست ٬ کسی چیزی اصلا نمیدونه ؟؟!!
بدون شرح۲ : خدایی با این موشکها که تلویزیون نشون داد ٬ که تو مانور دیروز شلیک میشد ... آمریکا یه ارتش آرنولد هم بفرسه به سه سوت سوسکشون میکنیم ...

یکشنبه 7 آبان‌ماه سال 1385 ساعت 05:07 ب.ظ

« یاد » نامه

هروقت دلت برام تنگ شد !!!
به چشمانت نگاه کن ...
هنوز در چشمانت هستم


یاد اولین روزهایی که دیدمش افتادم ...
معصومانه نگام میکرد ...
لبخند هاش از یادم نمیره ...
قرار بود زرشک بلورین بهترین رقص را بهم بده !!!
...
شک داشتم ...
نمیدونستم باید باز به دلم اعتماد کنم یا نه ...
آخه با خودم عهد کرده بود ...
نمیدونستم میتونم یا نه ...
...
یاد کج خلقی هاش افتادم ...
یاد لج کردنهاش ...
...
یاد باهم بودن ها ...
یاد باهم خندیدن ها ...
یاد باهم رفتن ها ..
یاد باهم اومدن ها ...
یاد اون شبی که تا صبح سرش رو شونه هام بود و اروم خوابیده بود ...
...
...
میدونم عزیز ٬ اعتراف میکنم که اشتباه کردم ...


بدون شرح 1 : راستی طبق اخرین اظهارات رئیس جمهور محبوب (!!) قراره درس تنظیم خانواده از لیست کتب دانشگاهی حذف بشه ٬ چون بفرموده ایشون کشور ما ظرفیت ۱۲۰میلیون نفر جمعیت را داره ! غلط نکنم باز قراره جنگی چیزی راه بیافته و یاد دشمن کشی های اول انقلاب افتادن !!! خدا عاقبت همه ما را ختم بخیر کند ...

بدون شرح2 : حقوق کارگران را از تلویزیون اعلام میکنیم که اضافه میکنیم و به وزارت کار نامه میدیم که کم کنن !!! سود سپرده گذاران بانک را کم میکنیم عوضش سود وامهای بانکی بدون تغییر میمونه !!! سهام عدالت را میدیم بخش خصوصی به 4.5میلیون نفر پرداخت کنن و باهم با این اقشار کم درآمد با کت و شلوارهای شیک و لبخند بر لب عکس یادگاری میگیریم ...


 

پ.ن : خانم یا اقای « غریبه آشنا » تمام کامنتهای شما در پست قبل تایید شد و با عرض معذرت از بقیه دوستان ٬ در صورتیکه کامنتی بدون نام و نشان باشد ٬ تایید نخواهم کرد ... 

دوشنبه 1 آبان‌ماه سال 1385 ساعت 01:21 ب.ظ

« گریه » نامه

کسی مرا دعا کند
من از سکوت آمدم
و حرف های جاری از دهان عشق
برای من شکست یک حریم خانگی است
کسی مرا دعا کند
تمام آرام مرا
صدای خنده ای شکست
ومن ز ترس حادثه گریختم
من از ازل گریختم
من از ابد گریختم
  و بین آن دو را به نام زندگی فریفتم
و زندگی عبور بود
کسی مرا دعا کند
من از عبور خسته ام
و از ادامه سفر
میان یک بغل هراس
به سوگ خاطره نشسته ام
کسی مرا دعا کند
...

م . م


دلم هوس گریه کرده ...
وقتی پشت گوشی شنیدم داره گریه میکنه کلی بهش حسودیم شد ... هم به اون هم به کسی که باعث این اشک شده بود ...
یعنی کسی را داری که برات مهمه ...
کسی هست که براش مهمی ...
کسی هست که برات گریه میکنه ...
کسی هست که براش گریه میکنی ...
کسی هست که امیدت بوده ...
کسی هست که امیدش بودی ...
کسی هست که ...
کسی هست که ...
دلم هوس گریه کرده ...


خیلی وقته میخوام باهات حرف بزنم ولی میترسم ... جراتش را ندارم . شماره ات را میگیرم ولی سریع قطع میکنم ... 
شاید جرات نه شنیدن ندارم ولی « نه » را قبلا گفته بودی ...پس ترسم بخاطر چیه ؟؟؟
خیلی سخته ... خیلی سخته ....
نمیخوام همه چی را بسازم و مثه قبل بشه ولی میخوام بهت بگم در موردم اشتباه کردی ... همیشه همه چی را اونطور که ادم تصور میکنه نیست...
خیلی سخته ... خیلی سخته ...
میدونم « دل که رنجید از کسی خرسند کردن مشکل است     شیشه بشکسته را پیوند کردن مشکل است » ... ولی میخوام بگم خیلی سخته به گناه ناکرده متهم بشی ....
خیلی سخته ... خیلی سخته ...
نمیدونم یادته که ازم پرسیدی چرا علاقه ام را بهت ابراز نمیکردم جوابت گفتم : بخاطر اینکه نمیدونم از پسش برمیام یا نه ! نمیدونم آیا لیاقت این علاقه را دارم یانه !
بهت گفتم : میترسیدم اگه این علاقه ام به نتیجه ای نرسه دیدت نسبت به من عوض بشه ... میترسم واسه همیشه از دستت بدم ... میترسیدم که باعث بشه دیگه نبینمت ...

دیدی ازونی که میترسیدم سرم اومد ... الان فقط میتونم حرفهام را به چشمانت بگم ... چشمانی که دلم خوشه من در نگاهش هستم (بودم) ...