X
تبلیغات
رایتل

چغندرنامه

روزنوشت های حاج اقا چغندر

شنبه 25 شهریور‌ماه سال 1385 ساعت 09:48 ق.ظ

« سبد » نامه

اینجا گذرگاه عشق  است ...
میعادگاه ملاقات انسان انسان با خدا ...
اینجا کهریزک است

این جمله را روی سنگ نبشته ای روی قبر زنده یاد دکتر « محمد رضا حکیم زاده » (موسس خانه سالمندان کهریزک) نوشته اند...

صله ارحام ٬ تو هر دین و آئینی تاکید فراوان شده  و روز جمعه هم بهترین فرصت اینکاره . بارها گفتم بزرگترین نعمتی که خدا بهمون لطف کرده اینه که سایه پدر و مادرمون بالای سرمونه . ولی کسانی هستند که قدر این فرشته هاشون را نمیدونن و ...
شاید قصه اون زن و شوهری که میخواستن مادرشوهرشون را توی « سبد » ی قرار بدن و به بیابون ببرن را شنیده باشیم که تو لحظه آخر پسر بچشون میگه : « بابایی ! اگه میشه موقع برگشت « سبد » را بیارین چون این « سبد »  واسه اینده ام لازم میشه !!!!!! »

- وقتی داشتم اب میوه را به یکی از مادران اونجا تعارف میکردم ٬ دیدم توان حرکتی نداره ... نی را در داخل دهانش گذاشتم ٬ با چشماش زل زده بود به چشمام ... چشمانش پر اشک بود ... بدجوری برق نگاهش منو گرفته بود ... یاد مادر مادر بزرگم افتادم ! تا زمانی که زنده بود پدربزرگ و مادر بزرگم مثه پروانه دورش میگشتند ...
-وقتی عمو حسن با اون لهجه قشنگ سبزواری داشت واسمون لطیفه تعریف میکرد ٬ یاد پدربزرگ خودم افتادم که وقتی شروع میکنه به صحبت کردن همه نوه ها دورش جمع میشیم و شروع میکنیم با هاش کل کل میکنیم ...
-دم در ورودی دیدمش ٬ بهش قول داده بودم که عکسش را براش ببرم ولی یادم رفته بود ... گفتم منو به اتاقت دعوت نمیکنی ؟ منو به اتاقش  برد و با ذوق تمام برام یه سی دی از معین گذاشت و رفت تو حس خودش :
همه رفتن کسی دوروبرم نیست ...
چنین بی کس شدن در باورم نیست ...
یاد دوست جانباز خودم افتادم (پسرخاله مادرم) که امکان نداره دوستان و اقوام بذارن یه روز جمعه تو خونه بمونه ! شاید باورتون نشه که واسه بازیهای جام جهانی با همین دوستان رفت آلمان ...

خدا را شکر میکنم ... اینها همش نتیجه همون « سبد » ی است که تو خانواده ما داره اینطور استفاده میشه...
شاید کسی برای فرزندان و اقوام این فرشته ها داستان « سبد » را تعریف نکرده باشه ... یا شاید هم شنیدن ولی فکر میکنن که واسه اونها دیگه « سبد » ی وجود نداره !!!!!
(لینک عکس)