چغندرنامه

روزنوشت های حاج اقا چغندر

دوشنبه 26 تیر‌ماه سال 1385 ساعت 09:05 ق.ظ

« مادر » نامه

هر کجا هستی باش
عشق تو مال من است
خاطر و یاد تو در یاد من است
چه اهمیت دارد؟!
که تو از من دوری!
که من اینجا تنهام؟
مهم این است که تو می آیی!

بعضی وقتها یه ایمیلی به دستت میرسه که دوست داری بارها و بارها بخونی ! داستان زیر هم یکی از اون ایمیلهاست :

مادر خسته از خرید برگشت و به زحمت ، زنبیل سنگین را داخل خانه کشید .
پسرش دم در آشپزخانه منتظر او بود و میخواست کار بدی را که تامی کوچولو انجام داده ، به مادرش بگوید .
وقتی مادرش را دید به او گفت: « مامان ، مامان ! وقتی من داشتم تو حیاط بازی میکردم و بابا داشت با تلفن صحبت می کرد
تامی با یه ماژیک روی دیوار اطاقی را که شما تازه رنگش کرده اید ، خط خطی کرد ! »
مادر آهی کشید و فریاد زد : « حالا تامی کجاست؟ » و رفت به اطاق تامی کوچولو.
تامی از ترس زیر تخت خوابش قایم شده بود ، وقتی مادر او را پیدا کرد ، سر او داد کشید : « تو پسر خیلی بدی هستی » و بعد تمام ماژیکهایش را شکست و ریخت توی سطل آشغال .
تامی از غصه گریه کرد.
ده دقیقه بعد وقتی مادر وارد اطاق پذیرایی شد ، قلبش گرفت و اشک از چشمانش سرازیر شد .
تامی روی دیوار با ماژیک قرمز یک قلب بزرگ کشیده بود و درون قلب نوشته بود: مادر دوستت دارم!

مادر درحالیکه اشک میریخت به آشپزخانه برگشت و یک تابلوی خالی با خود آورد و آن را دور قلب آویزان کرد.


پ.ن۱: اجازه میدین منم با ماژیکم گوشه قلبتون را خط خطی کنم؟ ...
پ.ن۲: روز « مادر » به تمام مادران امروز و مادران فردا مبارک !
پ.ن۳: شوهر مریم رفت ٬ اقای فلانی اومد !!! انگار این قصه تمومی نداره !!! من عجب ادم پستی بودم خودم خبر نداشتم!!!
پ.ن۳: ای بد نیستم ...