چغندرنامه

روزنوشت های حاج اقا چغندر

جمعه 2 دی‌ماه سال 1384 ساعت 08:45 ب.ظ

« شب مردی با عبای شکلاتی » نامه

اگه منو تو این عکس پیدا کردین؟ 

مثِ یه شعله درخشید ، تو شب خالیِ خونسرد

این عجیبه ولی انگار ، یه نفر باورمون کرد

یه نفرکه آسمونو به دل آینه بخشید

دلشو شکستیم اما ، از گلایمون نرنجید

شب لبخند و گل و ترانه های شکلاتی

شب مردی ٬ شب مردی؛ با عبای شکلاتی!

هنوزم بودن با تو ، برامون یه اتفاقه

عکس تو اگرچه کهنه است ، روی دیوار اطاقه

تو نجیب و مهربونی، بیا مهربون ترین باش!

لااقل فقط یه ذره ، چلچراغی تر از این باش!  

نیلوفر لاری پور

ساعت 13:30 بود که به سالن شهید اوینی رسیدیم ، سریع کاورهایی که بهمون داده بودند را پوشیدیم . همه در جنب و جوش بودند هر کسی هر کاری از دستشون بر میومد انجام میدادند ، انارهای دون شده را با یه فال حافظ رو صندلی هایی که روز قبلش شماره گذاری کرده بودیم قرار دادیم . یه وانت نوشابه را به سبک جابجایی هندونه خالی کردیم . کلی باعث خنده همه شده بود . 10نفر ادم در حال پرت کردن جین های نوشابه ! کلی فیلم بردار پشت صحنه را سر ذوق اورده بودیم.

بعد از آماده شدن محل برگزاری مراسم ، من مسئول ورودی شماره یک شدم تا مهمانان را برای پیدا کردن محل صندلی شان راهنمایی کنم . ساعت 2:30 بود که درها ورودی بروی مهمانان باز شد ، ابتدا افرادی که کارت ورودی داشتند وارد شدند .نمیدونم چرا هرچی مردم بیشتر میومدند سالن خالی تر بنظر میرسد . مرتضی قدیمی ( عکاس نشریه چلچراغ ) و مسئول نظم جلسه به ما گفت که مهمانان بعدی را با محدوده وسط سالن راهنمایی کنیم. با اینکار جمیت متمرکزتر شد .
مهمانان ویژه ای هم در مراسم حظور داشتند ، که من با توجه به هوشم خیلی از انها را نمیشناختم!!!جواد خیابانی ، کاظمی (سرمربی صبا باطری ) ، ابطحی هم که مثه همیشه زودتر از بقیه اومده بود حدس میزدم داشت دنبال سوژه برای وب نوشت میگشت کلی اذیتش کردم ازش کارت و شماره صندلیش را پرسیدم و گفتم حفاظت اقای خاتمی گفته دوروبرش را خالی کنیم  بهش هم گفتم که که این انارها واقعی نیست که یه وقت دست نزنه ضایع بشه  طفلک تا اخر کلی با حسرت انارها را نگاه میکرد ، مسجد جامعی و فرزاد حسنی را هم شناختم ( میدونم خیلی باهوشم ) . اخر سر منیژه حکمت هم منو شناخت !!
ساعت حدود 3:15بود که حفاظت اقای خاتمی خبر دادند که ردیف جایگاه را کاملا خالی کنیم تا اقای خاتمی وارد شود در حال چانه زدند و جابجایی با مردم بودیم که صدای دست زدن و سوت جمعیت بلند شد . همه منو نگاه میکردن!!! برگشتم دیدم که اقای خاتمی از درب پشت سرم وارد صحن شدند ، تابحال اینقدر از نزدیک ندیده بودمش ... چهره اش بسیار خسته به نظر میرسید ، ریشهایش نامرتب بود ولی همچنان بر لبش خنده بود ! سلام کردم و با گرمی پاسخم را داد دستم را دراز کردم ولی محافظانش اجازه ندادند ...
نگاهی به سالن انداختم سالن تقریبا پر شده بود . فقط صندلی های سمت راست خالی بود ! باید مراسم را شروع میکردند .
مراسم با سرود مقدس جمهوری اسلامی و قران شروع شد . مجریان برنامه هم پگاه آهنگرانی و منصور ضابطیان بودند که بدفرم به هم میومدند !! برنامه های مختلفی اجرا شد : شوخی های و جکهای امیر ژوله ، اجرای موسیقی زنده ، ویدئو کلیپ ، نمایش فیلمی  از منصور ظابطیان که بصورت گدا در امده بود تا گزارشی برای چلچراغ تهیه کند  ، دکلمه هایی از نماینده های ارامنه ، کلیمیان و آشوریان ، دکلمه ای از دختر یک شهید ، نمایش انیمیشن طنز کنسرت شهرام ناظری که شادی خاصی به جمع بخشید ، قطعه فیلمهایی هم از نامه های جوانان به خاتمی پخش شد ، یه کلیپ هم از عکسهایی پخش شد که یادوار دوران هشت ساله ریاست جمهوری خاتمی از ابتدا تا انتها بود ، عکسهایی همراه با نوشته های ابراهیم رها که باعث شده بود اشک و لبخند در کنار هم دیده شود . لابلای این برنامه میشد اشک را تو چشمان خاتمی دید و لبخندی که میزد معمولا با چشمان اشکبار بود .
اهنگ « شب مردی با عبای شکلاتی » هم حال و هوای برنامه را کاملا عوض کرد . بعد از این برنامه نوبت پرسش و پاسخ از خاتمی شد . از همه چی پرسیدند از کارهایش ، از خانواده اش ، از گذشته اش ، از اینده اش . حتی ازش پرسیدن چرا دیر ازدواج کرده خاتمی هم جواب داد : من نظرم این بود که مستقل بشم بعد ازدواج کنم که اخرش هم مستقل نشده ازدواج کردم !!! ازو خواستن که یه تفال به دیوان حافظ بزنه . یه وبلاگ هم هدیه چلچراغ به خاتمی بود که اولین پست ان دیشب نوشته شد (و اولین کامنتش هم مال من بید ). در پایان همه پرچمی که به امضاء تمام حاضرین رسیده بود طی مراسمی جالب به ایشان داده شد . باران کوثری هم با نیایشی از خداوند بخاطر جفاهایی که بخاتمی داشتیم و فرصت هایی که خاتمی از دست داد از خداوند طلب عفو کرد و مراسم پایان یافت .

- این محافظین دوروبر خاتمی هم چقدر بی جنبه اند اصلا نمیذاشتد کسی نزدیک خاتمی بشه ... حتی با ما که مثلا انتظامات های جلسه بودیم دعوا داشتند (بی جنبه های خاتمی ندیده !!) ...
- دو تا از دوستای گل اینترنتی و وبلاگ نویسم هم تو مراسم بودند که کلی باعث خوشحالی اقای خاتمی شده بودند!!!!
- گزارش تصویری مراسم را میتونین اینجا ببینین !

امیدوارم شما هم شب چله خوبی پشت سر گذاشته باشید ...