X
تبلیغات
رایتل

چغندرنامه

روزنوشت های حاج اقا چغندر

چهارشنبه 30 آذر‌ماه سال 1384 ساعت 12:03 ق.ظ

« اصلا » نامه

 با تو عاشقی کنم
یا زندگی؟

در بوی نارنجی پیرهنت
تاب می‌خورم
بی‌تاب می‌شوم
و  دنبال دست‌هات می‌گردم
در جیب‌هام
می‌ترسم گمت کرده باشم در خیابان
به پشت سر وا می‌گردم
و از تنهایی خودم وحشت می‌کنم.

بی تو زندگی کنم
یا بمیرم؟

نمی‌دانم تا کی دوستم داری
هرجا که باشد
باشد
هرجا تمام شد
اسمش را می‌گذارم
آخر خط من.
باشد؟

بی تو زندگی کنم
یا بگردم؟

همین که باشی
همین که نگاهت ‌کنم
مست می‌شوم
خودم را می‌آویزم به شانه‌ی تو.

با تو بمیرم
یا بخندم؟

امشب اسبت را می‌دزدم
رام می‌شوم آرام
مبهوت عاشقی کردنت
. 

با تو
اول کجاست؟
با تو
آخر کجاست؟
 

از نداشتنت می‌ترسم
از دلتنگیت
از تباهی خودم
همه‌اش می‌ترسم
وقتی نیستی تباه شوم.

بی تو
اول و آخر کجاست؟

واژه‌ها را نفرین می‌کنم
و آه می‌کشم
در آینه‌ی مه‌آلود
پر از تو می‌شوم
بی چتر.

من
بی تو
یعنی چی؟

غمگین که باشی
فرو می‌ریزم
مثل اشک.
نه مثل دیوار شهر
که هر کس چیزی بر آن
به یادگار نوشته است. 

تو بیش‌تر منی
یا من تو؟

در آغوشت
ورد می‌خوانم زیر لب
و خدا را صدا می‌زنم.
آنقدر صدا می‌زنم که بگویی:
جان دلم!

نوشته عباس معروفی


تو اخرین لحظه ای که داشتم نوشتمو ارسال میکردم شعر فوق را یکی از دوستان اینترنتی (!!) برایم فرستاد .
چندین بار خواندم ... چندین بار ...
بهمین خاطر شعر اول نوشته ام را عوض کردم ! تا شما هم بخوانید ...
شما هم بخوانید ٬...چندین بار ...


تو این مدت هیچ اتفاقی نیافتاده !
- اصلا هم تو دوره آموزشی « مدیریت » و « برنامه ریزی » میون اون همه مدیر که پز و افاده از سرو کله شون میبارید ٬ رتیه اول را نیاوردم .
- اصلا هم تو برنامه شب چله چلچراغ ٬ که با حضور آسدممد خودمونه ٬دعوت نیستم !!
- اصلا هم تو اون برنامه اینجانب انتظامات نیستم !!!! چه شود ؟ مگه نه ؟
- اصلا هم از برنامه درسی عقب نیستم ...
- اصلا هم تنبل نشدم !!!!!! ( خودمم هم نمیدونم واسه چی نوشتم؟؟)
- اصلا هم برنامه اپرا دعوت نیستم !!!
- اصلا هم امسال کنکور ندارم !!!
- اصلا هم ۱۰هزارتومن پول اس.ام.اس برام نیومده !!
- اصلا هم احمدی نژاد ... ( ای خدا ! جلو زبون منو بگیر !!!)
- ...


راستی تلویزیون صبا هم فردا شب راه اندازی میشه . مدیرشون که بهروز افخمیه و انگار بدجوری هم پشتشون به کروبی گرمه (و به یه روایتی تلویزیون حزب اعتماد ملی ست )... ادرسی که ازش هست اینه :
Hotbird
Frea.11747 Horizontal
27/500 mbs
Fec 3/4
اونایی که ازون چیز بد بدا دارن ٬ ببینن واسه ما هم تعریف کنن ... سیر تا پیازش را اینجا بخونین.
چهارشنبه 23 آذر‌ماه سال 1384 ساعت 12:29 ق.ظ

« تولد » نامه

خوشبحال اونی که الان کنارت هست !!
خوشبحال اونی که الان عاشقته !!!
خوشبحال اونی که الان داره دورت میگرده !!
خوشبحال اونی که الان تو خونته و بهت زل زده !!
خوشبحال اونی که تو این شب بهت از من نزدیکتره !!
اگه من کنارت بودم ...
می رفتم یه گوشه مینشستم ...
یه جایی که بتونم سیر نگاهت کنم ...
یه جایی که نگاهت کنم و گریه کنم ...
یه جایی که بتونم خودمو خالی کنم ...
بدجوری دلتنگتنم ...
دلتنگ اِسمال طلا ...
دلتنگ کبوترات ...
...
آقا رضا ! تولدت مبارک ...


میدونم بیستم آذر تولدته ! فکر کردی فراموش کردم؟ ... ولی اون چیزی که فراموش شده است منم ... نمیدونم هنوز پیتزا قورچ و گارچ دوست داری؟ ...
بهترین ارزوها را برات دارم ...
....
عزیزان عیدتون مبارک ... این روزها فکر میکنم هوای دلم هم مثه هوای تهرون شده  !

دوشنبه 21 آذر‌ماه سال 1384 ساعت 12:02 ق.ظ

« گفتگو » نامه

باورم نمیشد اینقدر دل و جرات داشته باشم که بتونم با اون رودرو بشم ...
...
نمیتونستم تو چشماش نگاه کنم ...
چون غرور شکسته شده اش را میشد تو چشماش دید ...
وقتی وارد خونه اش شدم معلوم بود با اکراه قبولم کرده ...
حرفی نمیتونستم بزنم ... یعنی حرفی نداشتم بزنم ...
بهم گفت : ...
جوابی نداشتم بدم ...
فقط تونستم بگم : اشتباه کردم ...
بهم گفت : ...
جوابی نداشتم بدم ...
فقط گفتم : تو اون یک دقیقه نفهمیدم چه شد ...
بهم گفت :...
فقط گفتم : نمیخوام بهترین دوستم را از دست بدم ...
...
بهم گفت : بخشیدمت ...
ولی میدونم نبخشیده !
چون بهم گفت : دیگه نمیخوام ببینمت !
بهش گفتم : خیلی سخته ؟
بهم گفت : ادمی به سختی ها عادت میکنه !!!!!!!!
...
...
بعد از خداحافظی ٬ از پشت پنجره برام دست تکون داد !!!


ممنون از عزیزی که با افلاینهاش راهنمایی ام کرد و ممنون از عزیز دیگری که بدون کمک و هماهنگی اون این دیدار غیر ممکن بود .

شنبه 19 آذر‌ماه سال 1384 ساعت 01:08 ق.ظ

« خط خطی» نامه۲

حرفی برای گفتن ندارم ...
از خودم بدم میاد ...
با این اتفاق خیلی چیزها دستگیرم شد ...
خودم را خوب شناختم ...
یه خود خواه ٬ پر رو ٬ دروغگو ...

ولی اگه منو نبخشه!!!...
اگه منو نبخشه چی ؟!؟!؟!...

چطور میتونم ازش حلالیت بگیرم ؟؟؟

جمعه 18 آذر‌ماه سال 1384 ساعت 03:04 ق.ظ

« خود خواه » نامه

ساعت ۳ نصفه شبه ! هرچی سعی کردم بخوابم نتونستم !!! تمام صحنه های امروز مثه یه کابوس روبرومه ...

جدی اگه منو نبخشه چی ؟؟؟!

بهم میگفتن که آدم « خودخواهی » هستم ... تنها خصوصیتی که اصلا قبول نداشتم ! ولی امروز متوجه شدم که خیلی « خودخواه » م !!! همین « خودخواهی» م بود که امروز همه چی را خراب کرد ...

شنیده بودم که : کلید هر شری « خودخواهی » است ... و امروز تو اون یک دقیقه من سرتاپا « شر » شده بودم ... تو اون یک دقیقه سرتاپا « اتش » شده بودم که فقط اونو میسوزوندم ... نمیدونم چرا نتونستم جلو خودمو بگیرم ...

همیشه بهم میگفت : تنها دوستم تویی !! ادم یه دوست خوب داشته باشه بهتر از اینه که دوستای زیادی داشته باشه ...
منم خوب جوابشو دادم ! نه ؟؟ ...

ای کاش تو اون یک دقیقه ...

...

...

 

پنج‌شنبه 17 آذر‌ماه سال 1384 ساعت 06:28 ب.ظ

« خط خطی» نامه

دارم اعتراف می کنم که ناخواسته اشتباه کردم!! خواهش می کنم منو ببخش! خواهش می کنم!!خواهش!!
پشیمونم! پشیمون!!! آرزوی سلام گفتنهات رو دارم!!! دوست دارم بازهم بگی « معلومه کجایی؟ فکر کردم مردی؟»
تو خودت خوب می دونی که من عادت ندارم از کسی خواهش و تمنا کنم، اما؛ خواهش می کنم منو ببخش! خواهش می کنم! خواهش!!!
اگه دوست نداری، حرف هم نزن فقط یه جمله بگو: بخشیدمت! همین برام کافیه!!
ناخواسته اشتباه کردم! اشتباه!! خواهش میکنم منو ببخش!!! ازت خواهش می کنم! خواهش!!!!


دیدی چه راحت میشه یه دوستی چند ساله را بخاطر خودخواهی از بین برد ؟؟
دیدی چه راحت میشه یه جشن تولد را تو یک دقیقه بهم زد ؟؟
دیدی چه راحت میشه حرمت بین هم را از بین برد  ؟؟
دیدی چه راحت میشه به تمام خاطرات قشنگ گذشته پشت پا زد ؟؟
و همه چی را خراب کرد ...

اصلا باورش نمیشد !!! تمام بدنش یخ کرده بود و خیس و عرق شده بود !! تو اون یک دقیقه چی گذشت ؟؟!!
منم باورم نمیشد !!! یعنی من بودم ؟؟!! 
همه چی را بهم زدم !! نمی فهمیدم دارم چیکار میکنم ...
تو یک دقیقه «  پست شدن  » خودمو دیدم ...
ای کاش تو اون یک دقیقه « دستم میشکست » ...
ای کاش تو این یک دقیقه ...
ای کاش ...
...

نمیدونم منو می بخشه یا نه ؟!
من جای اون بودم نمی بخشیدم چون لیاقت دوستی اونو ندارم ...
اگر هم ببخشه ...
نمیدونم با چه رویی تو چشماش نگاه کنم ...
نمیدونم آیا میشه پل های خراب شده را دوباره بسازم ...

برام دعا کنید ...

چهارشنبه 16 آذر‌ماه سال 1384 ساعت 02:10 ب.ظ

« موزارت » نامه

ای خداوندگار شکوه و جلال  بی همتا
که سزاواران را ، بی حد وحصر ، رهایی بخشی
مرا نیز فریاد رس ، ای سرچشمه مرحمت
به یاد آور مسیح مهربان
رنج هایی که به سبب نجات ما کشیدی
و مرا به خود وا مگذار در آن روز.
چه ، جستی مرا ؟! خسته و رنجور
و نجات دادی ، مصلوب و رنج کشان
زنهار که به باد دهم زحماتت را !
ای دادگر دادرس جزای ما
مرا ببخش و درگذر
پیش از آن روز حساب
ای دادگر قاضی مکافات ما


این قطعه را چند بار بخونین ! حدس میزنن گفته کیه؟ قسمتی از انجیله ؟
اشتباه کردین ! این اشعار قسمتی از  « رکوئیم » اخرین ساخته موسیقیدان بزرگ تاریخ  « موزارت » است که با پایان یافتن نوشتن این قطعه اهنگ زندگی اش هم پایان یافت ...
یه شب زیبا و بیادماندی در تالار وحدت ، فستیوال بزرگداشت موزارت ، به رهبری لوییس چکناواریان .
کنسرتو ویلن شماره 5 در لاماژور ، کنسرتو پیانو شماره 14 می بمل ماپور ، سه اجرا از اپراهای معروف موزارت ( آریای پاپا گنو از فلوت سحر آمیز ، آریای فیگارو از اپرای عروسی فیگارو ، آریای لپرلو از اپرای دون ژوان ) و اپرا بهمراه اجرای گروه کر « مس تاجگذاری در دوماژور » برنامه های از پیش معین شده بود که با سوپرایزی بیادماندی همراه شد . اجرای فوق العاده « رکوئیم » با رهبری خود  چکناواریان به مناسبت شب درگذشت موزارت حال هوای خاصی به برنامه داد .
با اینکه زیاد از موسیقی کلاسیک سر در نمیارم ولی دو برنامه آخر خیلی بهم مزه داد . بقول استاد چکناواریان ای کاش سیاستمداران هم بجای حرف زدن آواز میخوندند !!!!


 اصلا باورم نمیشد ، ولی وقتی با همون صدای جذاب همیشگی اش شروع به خوندن دکلمه کرد دیدم خود خودشه ! بدون ریش هم خوش تیپ بود . بعد از بازی در سریال « حضرت یوسف » حالا هم مجری برنامه نیمرخ شده ! « پویان » از اولین دوستان اینترنتی ام بود که تو چت روم های شب شعر با هم اشنا شدیم ٬ لحن و تن صداش موقع خوندن اشعار سهراب و فروغ زیبایی و گیرایی خاص خودش را داشت ، اولین دیدارمون هم تو یکی از اجراهای دانشجویی اش تو دانشکده فنی تهران جنوب بود . و تو این مدت3 سال هم دورادور ازش خبر میگرفتم تا اینکه دیروز تو برنامه نیمرخ دیدمش !
 یه لحظه به پشتکارش حسودیم شد و با خودم گفتم این نتیجه همین جمله است که « اگه بخواییم میتونیم »...
پویان عزیز برات ارزوی موفقیت های بیشتری را دارم ...


دیروز : هواپیمای 50میلیون دلاری را میفروشیم بجاش 50 تا سی130 میخریم !!!
امروز : هوپیما پرواز کرد ... هواپیما نقص فنی پیدا کرد ... هواپیما درخواست فرود اضطراری کرد ... هواپیما به ساختمان برخورد کرد ... هواپیما پودر شد ...
فردا :  جعبه سیاه پیدا شد ... کی بود؟ کی بود؟ ... من نبودم ... مقصر کیه ؟ ...خلبان ؟ خدا بیامرزتش! ... مهندس پرواز؟ خدایش رحمت کند! ... شایدم تقصیر خبرنگارانی است که میخواستند با هواپیمای جنگی برن بندرعباس ؟؟؟
و فردا ها ...
17 اذر هم تولد اولین دوست اینترنتی و وبلاگی منه ... وبلاگ گل کلم اش که از دیار استکبار جهانی اپ دیت میشد همیشه همراه چغندر بود !
شیمای عزیز تولدت مبارک ...

چهارشنبه 9 آذر‌ماه سال 1384 ساعت 11:32 ب.ظ

« کنسرت » نامه

امشبم باز ای خدا، آغوش از جانان تهی‌است
چون دل ِ فرسوده‌ای، کز گوهر  ِ ایمان تهی‌است

نیست شور  ِ زندگانی، در وجودم بیش از این
مثل جسم  ِ مُرده‌ای، کز الطفات ِ جان تهی‌است

بود روزی خانهء دل، سینهء بی‌کینه‌ام
لیک امروز این سرا، چون کلبه‌ای ویران تهی‌است

سُست بنیاد است بی آرام  ِ جانم، جان ِ من
مثل دیواری گِلی، کز آجر و سیمان تهی‌است

مُلک ِ دل را شاه باید، تا شود آرام و رام
بی تو این مُلک ِ گران، از نعمت ِ سلطان تهی‌است

عید آمد، تازه شد هر چیز، غیر از مُلک ِ دل
خانهء ویران همیشه، از سر و سامان تهی‌است

فکر  ِ رفتن را ز سر بیرون کن، ای غمخوار  ِ من
بی تو سیمای جهان، از چهره‌ای خندان تهی‌است

مثل ِ رامین نیست همتایی، برای عشق ِ ویس
از حضور  ِ پهلوان، پهنای این میدان تهی‌است

آید از یکسو خبر روزی، که رامین رفت، رفت
جای او آنروز، اندر محفل ِ پیران تهی‌است

شیر بود او، گرچه پیری از کَفَش طاقت رُبود
جای شیری پیر، اندر بیشهء شیران تهی‌است

بی اجازه ی رامین عزیز !!


 -- طبقه دوم روبروی جایگاه دارم ۱۰۰هزارتومن ... طبقه بالاتر هم میشه ۷۰هزارتومن ... حالا چندتا میخوایی ؟!!
- یه دونه واسه خودم ! اگه ۲۰هزارتومن بدین من یکی میخوام !؟!
-- برو بابا دلت خوشه ۵۰هزارتومنی هم هستن نمیدیم !!
یه نفر که بحث ما را میشنید اومد جلو و گفت :
* یه دونه سالن ردیف ۵دارم میدم ۱۵۰هزارتومن !!!!!!!!!!
- چند ؟؟؟
* ۱۵۰هزارتومن ! الان اونطرف یه نفر داره ردیف۲ را ۲۰۰هزارتومن میفروشه !!!!!
-- ببینم بلیطت را با دوتا بلیط طبقه سوم عوض میکنی؟؟؟
* بچه گیر اوردی ؟ میگم ۱۵۰هزارتومن !
جمعیت دورمون زیاد شد . دیگه خیلی داشت تابلو میشد بحثمون ! خودشون جمع را بهم زدند !
خیلی جالب بود ! اگه یه نفر را چشم بسته تو این جمع می اوردین ٬ اصلا باورش نمیشه اینجا ایران باشه اونم ساختمان وزارت کشور !!! تریپ های هنری با اون ریشها و پالتوهای تابلو و کراوات های رنگ و رو رفته ( که احتمالا کلاس جدیدشونه !!) ! تریپ های سوسولی با اون قیافه های عجیب و شلوارهای غریب (انگار دارن میرن کنسرت شماعی زاده !!!) بعضا  ۱۸تا۲۰ساله ! تریپ ها تیر چراغ قورت داده با کراوات های نو که برچسب یکیشون هنوز روش مونده بود که بعضا ۲۰ تا ۲۳ساله ! تریپ خانومها هم که دیگه ... انگار اومدن مهمونی  !!! شاید دلیل اینکه این همه بلیط بازار سیاه کنسرت شجریان گرونه ٬ بخاطر همینه که دوساعت تو ایران خودمون هر تیپی هر مدلی هر جیغی هر دادی هر کاری دلت بخواد انجام میدی هیچکس هم کاری به کارت نداره !!!
با این بازار سیاهی که بلیطها داره فکر کنم درامد بلیط فروشها از خود شجریان بیشتر باشه ! ما که پشیمون شدیم از رفتن ! اون از بازی سایتش که اسم ما و دوستامون را از لیست پیش فروش حذف کرد ! اینم از بازار سیاه بلیط ...
راستی حالا من با این ۲۰۰هزارتومن پولی که از کنسرت نرفتن اضافه اوردم چیکار کنم ؟؟؟


در راستای اینکه دولت احمدی نژاد برای مذاکره با اروپا شرط گذاشته(!!!!!!) و همچنان دولتهای شرقی و غربی تو کف هاله نور دور احمدی نژاد موقع سخنرانی سازمان مللش موندن(!!!!!!!) و همچنین اینکه یه هواپیمای ۲۰۰میلیون دلاری تشریفاتی را به زور(!) تحویل گرفتن و قراره کرایه داده شود(!!!!!!!) . نکات زیر یاداوری میشود :
۱- هرچی که واسه ما خوبه واسه بقیه بده حتی اگه بمب اتم باشه ؟!!!!!! یا شایدم هواپیما !!!!!!!!!
۲- هرچی که دیگران کاشتند ما خوردیم ! دیگران هم برن فکری بحال خودشون بکنن !!!!!
۳- هرچی که دیگران ساختند ما سوختاندیم ( قافیه تنگ اومده !!) ! دیگران هم برن لبنان و اسپانیا و ... حالشو ببرن !!!
۴- هرچی که ...
راستی اقای خزعلی (البته پسرش) گفته که مجلس باید طرح عدم کفایت رئیس جمهور را تو برنامه هاش بذاره !!!! همینجوری گفتم الکی !!
 فکر کنم تولدش نزدیکه !!!
شنبه 5 آذر‌ماه سال 1384 ساعت 10:54 ب.ظ

« نفت » نامه

...
آه...
کاش آن لحظه پایانی نداشت
در غم هم محو و رسوا میشدیم
کاش با خورشید می آمیختم
کاش همرنگ افقها میشدیم
کاش ...
...


اینطور که پیداست حالا حالاها سر نفت ( مثلا وزارتش ) دعواست ... جناب رئیس رئیس جمهور جیییگرمون هم مونده چه وکنه !!! خدایی رئیس جمهوری که مدافعینش هم با اون مخالفت کنن دیگه نوبره ! حداقل خدابیامرز خاتمی میخواست مخالفین را موافق کنه ! به پیشنهاد و افلاین یکی از دوستان پیشنهادات زیر به رئیس جمهور برای حل این مشکل ارائه میگردد :
۱) وزارت نفت با وزارت پست ادغام شده و وزارت پست و تلگراف و نفت و گازوئیل تشکیل شود و این وزارتخانه جدیدالتاسیس پول نفت را به صورت پستی سر سفره مردم بفرستد.
۲) احمدی نژاد خودش وزیر نفت بشود و مافیای نفتی به جای او رئیس جمهور شود.
۳) وزارت نفته ! وزارته کشک نیست که همینطوری با وزیرش کنار بیان ! اگه وزیرش تو ستاد معین هم کار کنه دیگه بدتر ! پس بهتره رئیس جمهور به مجلس بگه وزیر انتخاب کنن و رئیس جمهور اونو تایید کنه !!!!!!!!
۴) اصلا نفت را خصوصی کنیم و وزارت نفت را هم منحل کنیم تا بعدا وقتی که رئیس جمهور بعدی سرکار آمد و وزیر مناسب پیدا شد، (مصدقی هم پیدا شد ) دوباره نفت را ملی کنیم و وزارت نفت را دوباره تاسیس کنیم.
۵) به قول رئیس جمهور تعدادی از کارکنان بورس را اعدام کنیم، شاید مشکل وزیر نفت خود بخود حل شود.
۶) با توجه به اینکه آقای مصباحی مقدم گفته است که رئیس جمهور سه ماه دیگر هم برای معرفی وزیر نفت وقت دارد، رئیس جمهورتا سه ماه دیگر لازم نیست وزیر معرفی کند، فعلا همینطوری باشد، دور هم هستیم. خوش می گذرد. 
-  میگما قرار بود کابینه ۷۰میلیونی باشه ٬ یعنی حالا باید این ۳نفر را از ۷۰میلیون کم کنیم ؟!!! اگه مجلس به بقیمون رای اعتماد نده چی ؟!! 
- راستی فکر میکنین این اقایون دارن چیکار میکنن ؟؟ من که فکر میکنم (جانم!!! جدی نگیرین؟!!)  دارن کلاغ پر یا اتل متل بازی میکنن ! بین بازی هم فکر میکنن چه جوری رئیس جمهور را ضایع کنن !!!

ببینم راستی این حرفهایی که من زدم سیاسی بید ؟؟؟!


یه سئوال : شما خبری ازش ندارین ؟؟
جمعه 4 آذر‌ماه سال 1384 ساعت 11:48 ق.ظ

« عروسی » نامه

روزها رفتند و من دیگر
خود نمیدانم کدامینم
آن من سر سخت مغرورم
یا من مغلوب دیرینم؟


دو شب پشت سر هم ٬ دوتا عروسی مختلف !!
پریشب : سالن قصر دشت ! همه جوونها با کراوات ! از اول تا اخر موزیک همراه با رقص نور و فلاشر ! اول تا اخر همه در حال انجام حرکات موزون و ناموزون (منم بی حنبه!!!)! ترکوندن اساسی !! مردم گرسنه ٬ ما هم مگه ول میکردیم !! یکساعت تو خیابون تعقیب ماشین عروس! (اخرش هم متوجه نشدیم با اینکه ماشین واسه داماده و داماد هم راننده است چرا میگن ماشین عروس !!!) ! برادرای بسیج هم که توراه کلی حال دادند !!! خونه داماد هم که رسیدیم نگوووووووو ( ایندفعه نگفتم عروس ! حس نوس(چی چی)م گل کرده !) ! ساعت ۲ اومدیم خونه .
دیشب : سالن امید ! بیشتر مهمونها جوونهای بین ۲۰تا۳۰ و همه با ریش بعضیها هم با چفیه!!! ( نمیدونم چرا همشون منو چپ چپ نیگا میکردند!!) از اول تا اخر موزیک بی کلام ( اونم فقط تو قسمت خانومها پخش میشد اخرش هم اومدن خاموشش کردند ) ! بجز من دو سه تا حاج اقای دیگه (از نسل آخوند) مهمان ویژه ! پدر عروس پیش نماز مسجد ...! داماد مسئول ناحیه... بسیج ! ولی مگه میشه از شادباش ( همون شاباش خودمون!) گذشت !؟!! مگه میشه حاجی هم عروسی باشه و ساکت بشینه ؟! با دو سه تا اهنگ مجاز بندری دیدیم نه انگار برادرها هم هنرمندند ( البته اونا که معلوم بود مسئولیتشون بالاتره از سالن بیرون رفتند !!! ) شاباش های داماد هم که جمع شد برنامه هم تموم شد !!! ( داماد از اقوام بسیار دور و از دوستان قدیم  بود که مدتی با هم عضو انجمن فرهنگی یک موسسه خیریه بودیم ) . ساعت ۱۱هم خونه بودیم و به سینما۱ هم رسیدم .

امیدوارم خوشبخت بشن و خدا هم واسه شما ها هم قسمت کنه !!


نمیدونم کار درستی میکنم یا نه ؟!!!
1 2 >>