چغندرنامه

روزنوشت های حاج اقا چغندر

شنبه 21 آبان‌ماه سال 1384 ساعت 10:07 ب.ظ

« اقا رضا » نامه

ای که نامت در دو عالم ذکر و اوای من است
روبروی پنجره فولاد تو جای من است
******

- سلام محسن ! معلومه کجایی؟ سرور شرکت کند شده !صد دفعه زنگ زدم در دسترس نیستی؟؟ حالا کجایی ؟
- حدس بزن !!
- نه ! باورم نمیشه !! نگو روبروی ضریحی !!!!
- به جان حاجی روبروی ضریح ایستادم داشتم زیارتنامه میخوندم زنگ زدی !! اینجا درست آنتن نمیده گوشی را میگیرم طرف ضریح هرچی دلت میخواد به اقا رضا بگو !!!
منم چشمامو بستم و گفتم : ...
- الو حاجی داشتی میگفتی ! سیستم سرو.ر ..شر..کت چی ؟...ال...و ، ال....و ، صدا.....مو...دار.......ی................
...
شب قبلش هم شکر تلخ گفته بود داره میره زیارت . از حسودی داشتم میمردم . بدجوری دلم هواشو کرده بود ، دو سه ماهی بود که میخواستیم برنامه بریزم برم ولی واسه 5شنبه و جمعه ها بلیط نبود.
هنوز تو حال خودم بودم که تلفنم زنگ خورد :
- سلام حاجی ! وسایلت را آماده کن شب جمعه مسافریم و جمعه شب بر میگردیم .
مات و مبهوت بدون اینکه جواب بدم تلفن را قطع کردم . باورم نمیشد اینقدر زود جوابمو بده . اونم دوروز دیگه و فقط 1۶ساعت .
اقا رضا خیلی مخلصیم ...
اقا رضا خیلی خاطر خواتیم ...
...
...
به یاد و به نام همه شما ٬ زیارت کردم ..

شکسته بالتر از من میان مرغان نیست
دلم خوشست که نامم کبوتر حرم است

(انشاءاله)