X
تبلیغات
رایتل

چغندرنامه

روزنوشت های حاج اقا چغندر

یکشنبه 15 آبان‌ماه سال 1384 ساعت 11:57 ب.ظ

« آبان » نامه

غزلک ٬ ببخش اگه وداعم عاشقونه نیست
وقت رفتن ٬ روی گونه قطره ای روونه نیست
اینجا آدما همه با عقلاشون عاشق میشن!!
توی شهر عاقلا جای من دیونه نیست ...

تو همین فصل پاییز بود که فرشته پرکشید و رفت ... هرچی هم صداش زدم پشت سرش را نگاه نکرد ...
امروز بعد مدتها کتابی که بهم هدیه داده بودی را ورق زدم چشمم به شعری که تو صفحه اولش نوشتی افتاد  . با خط خودت و با خودنویسی هم رنگ صفحه نوشته بودی :
« تو دیگه از رو بوم من تورو خدا پرنزنی
هرکی به من یه زخمی زد ٬ تو دیگه خنجر نزنی !!! ..
»
شاید میخواستی کسی نبینه ! شاید میخواستی من نبینم ! ولی فکر کنم خودت هم ندیدی !!!!!!


عید همتون مبارک ... ازین تولد به اون تولد !!! ازین مهمونی به اون مهمونی !!! شده مثه یه هفته قبل از ماه رمضون که همه عجله دارند کاراشون را انجام بدن ... ماه ابان از روز اول تا روز سی ام تولد دوستامه ! ۴تا از دوستان وبلاگی هم آبانی تشریف دارند !!! چه شود ؟؟؟؟ ... ( نرگس ٬ شکرتلخ ٬ میتی ٬ وستا ) خانوم تولدتون مبارک ... امیدوارم همیشه شاد و سرحال و موفق و موید باشند و صد سال دیگه هم تولدشون را تبریک بگم ... 
مجید و عاطفه عزیز که هم از زوجهای ابانی و دوستان خوب دوران دانشجوییم هستند ٬ تو این مدت در فکر و استرس سختی بسر بسر میبرند !!! سلامتی پدر اقا مجید را از خدا میخواهیم...
رئیس جمهور محبوب هم که فعلا هنوز بدجوری جو اخذ شده بسر میبرد ٬ که باعث شده همه مردم برای ایشون دست به دعا بردارند ! باور نمیکنین اینو ببینین !