چغندرنامه

روزنوشت های حاج اقا چغندر

شنبه 30 مهر‌ماه سال 1384 ساعت 10:24 ب.ظ

« علی » نامه

شبی علی(ع) به در خانه یتیمانی میرود در حالی که ان شب چیزی برایشان نبرده بود ٬ بچه ها همانند هرشب توقع قطعه نانی از او داشتند . علی(ع) به انها گفت : « شرمنده که امشب چیزی همراه نیاورده ام ! اما شانه هایم هست ... بیایید سوار شوید تا بازی کنیم !!! »


از کودکی بهمون یا دادن که :
وقتی میخواییم از جامون بلند بشیم « یا علی » بگیم ...
وقتی شیء سنگینی را بلند میکنیم « یا علی » بگیم ...
وقتی میخواییم با هم کاری را شروع کنیم « یا علی » بگیم ...
وقتی میخواییم کار پر خطری را انجام بدیم « یا علی » بگیم ...
وقتی ...
...
حالا که مثلا بزرگ شدم :
نمیدونم میتونم بلند شم یا نه ...
نمیدونم میتونم دوام بیارم یا نه ...
نمیدونم ایا قبول میکنه تا با هم شروع کنیم یا نه ...
نمیدونم باز دل و جرات انجام این کار را دارم یا نه ...
ولی ...
« یا علی » ... « یا علی » ... « یا علی »
مدد ... مدد ...مدد
تو شبهای « قدر » منو فراموش نکنین ...
التماس دعا ...