چغندرنامه

روزنوشت های حاج اقا چغندر

شنبه 9 مهر‌ماه سال 1384 ساعت 11:53 ب.ظ

« جمعه » نامه

تو بلاگ عزیزی خوندم که :
برای اینکه بتونی چیزی رو به دست بیاری باید در بهترین زمان بتونی در بهترین نقطه و موقعیت قرار بگیری.
ولی نمیدونم چرا من همیشه یا خیلی دیر میرسم یا خیلی زود!!!


جمعه ای که گذشت یکی از خاطره انگیز روزهای زندگی ام بود..
صبح تا عصر با یه جمع مهربون تو یه باغ زیبا تو منطقه جیرود فشم (!!!) : با ماشین یه راست رفتیم تو باغ و کنار استخر(!!!!!) ... کلی مراسم شاد و قشنگ اجرا شد : کیک خورون ، کادو بده و تو ذوق زنون ، بزن بکوب و برقصون ، چیپس و ماست خورون ، گل یا پوچون همراه با مراسم چشم چارون ، نهار خورون ، گل بابونه خورون ( بعلت وجود اب جوش فراوان بجای چایی خورون برگزار شد ) و کلی مراسم دیگه که چون من زودتر رحمتم را کم کردم تو بقیه اش نبودم ...
پنجره های اون باغ منظره قشنگی داشت ... همسایه ها مهمون نواز هم سنگ تموم گذاشتند از راه که رسیدیم کلی سیب و گردو واسمون اوردن که به درختاشون رحم کنیم ...
جای بقیه خالی ، کلی خوش گذشت اگرچه ...
...
...
یکساعته ازونجا خودم را به بام تهرون رسیدم ... تو جمع بچه های قدیم دانشگاه ... 30نفر بودیم ، کل مسیر را پیاده طی کردیم ، با کمال پرویی رفتیم تو رستوران اونجا و میزها را هم کنار هم چیدیم و نشستیم و با پروگری تمام 30تا چایی سفارش دادیم  ... از همه چی گفتیم ... از دکترا و فوق قبول شدن بعضی از دوستان ، از بازاریابی من واسه محصولات نیوآ و ...
یکی از دخترهای دانشگاه بهمراه همسر و دختر شیرین زبون 4ساله اش اومده بود ، همسرش جمع ما را دید کلی متعجب شده بود ... اخه 20نفر از بچه های گروه که ازدواج کرده بودند همه با هم همکلاسی بودند ( یعنی 10زوج دانشجو ، البته بازم چندتاشون غیبت داشتند ) ... دانشگاه پر خیر وبرکتی بوده ! نه ؟؟ ...
یاد فیلم ضیافت مسعود کیمیایی افتادم ... امیدوارم این دوستی ها ادامه داشته باشه ...
بعدش اقایون ٬ خانومهاشون را فرستادن خونه یکی از بچه ها و مجردی رفتیم بیلیارد ... منم اخر بلیارد باز ٬ فقط هرچی نیگاه کردم متوجه نشدم کدوم سوراخ گل ما و کدوم گل اونا بود ! ...
ساعت 10شب بود که اومدم خونه ...
روز پر خاطره ای بود ... نمیدونم تا کی میشه این جمع و دوستی ها را ادامه داد ؟ ...
...
فرشته میگفت : دوستی تاریخ مصرف داره منم تا اومدم بهش نشون بدم که ... ، بهم گفت تاریخ مصرفت تموم شده !!!!!!ولی مطمئنم هیچکدوم از دوستام برای من تاریخ مصرف ندارند ...

مرجان خانوم و حسین اقا ٬ سالگرد اشناییتون مبارک ...