چغندرنامه

روزنوشت های حاج اقا چغندر

جمعه 8 مهر‌ماه سال 1384 ساعت 01:34 ق.ظ

« خطا » نامه

نمیدونم چرا تا میخوام با اون حرف بزنم زبونم بند میاد ...
نمیدونم چرا تا میخوام با اون حرف بزنم تو دلم اشوب میشه ...
نمیدونم ...
نمیدونم ...
...
... اه ...
...
بقول فرشته ام : « اگه جرات بیان حرفت را نداری بدون حرفت فقط در حد حرفه نه بیشتر!!!!! »


این هفته های اخر ماه شعبان هم کلی برکت داره ها !!! ازین عروسی به اون عروسی !!! ازین تولد به اون تولد !!! ازین مراسم به اون مراسم !!!
انگار همه میخوان همه کاراشون را انجام بدهند و تو ماه رمضون توبه کنند!!! مثه بچه ها که تا مادرشون از خونه میره بیرون هرکاری دلشون میخواد انجام میدن و خرابکاری میکنند ولی تا میاد شروع میکنن به گریه و التماس و دروغ و ... که مامان دعواشون نکنه . ولی ما(!!!) معمولا یادمون میره که خدای بالای سرمون همیشه ناظر اعمال و رفتارمون هست ... اگه کاری خطاست همیشه خطاست ...
جالب اینکه تا روز قبل از شروع ماه رمضون تولد و مهمونی دعوتم  و ...
شانس اوردین چند وقته حس نوشتنم نمیاد ...