چغندرنامه

روزنوشت های حاج اقا چغندر

سه‌شنبه 29 شهریور‌ماه سال 1384 ساعت 02:02 ق.ظ

« گل نرگس » نامه

به یازده خم می اگر چه دست ما نرسید ...
بده پیاله که یک خم هنوز در دست است ...
من گل های زیادی را دیده ام... من گل لاله را می شناسم. گل نسترن را دیده ام. با شقایق دوست بوده ام. با مریم و سوسن و... هم نشین شده ام؛ اما بارها و بارها، به تمامی آنها گفته ام که هیچ کدامشان برای من،
گل نرگس نمی شوند. من عاشق دیوانه گل نرگس ام. این را دیگر، همه گل های سرزمین من- همه گل هایی که مرا می شناسند- می دانند...
فقط نمیدانم ... ایا اوهم مرا دوست دارد ...؟


پشت سر هم حنابندان و عروسی دعوتم ... تو این دو هفته ۶تا ... منم که بی جنبه !!! ترکوندم همه را ...! امشب را که نگو از مراسم جشن هیاتمون یه راست رفتم مراسم حنابندون پسر عموم ... اونجا هم که دیگه نگووووووووو ...
دوهزارتومن شادباش (همون شاباش خودمون) به داماد دادم عوضش هفت هزارتومن شادباش و پول جمع کردم ... فکر کنم پول شادباشی که روز عروسی باید دوباره بدم و پاتختی بدست اومد ... نمیدونم چرا امشب هرکی منو میدید میگفت ایشالا عروسیت ... ایشالا عروسیت جبران میکنیم ... و ...
کلی مطلب میخواستم بنویسم ولی خیلی خسته ام ... تو این ایام منو تو دعاهاتون فراموش نکنین ... بازم عیدتون مبارک باشه ...

این ازدواج پسر عموم یه قصه داره ٬ البته قصه که نه افسانه !!!‌اول میخوام نظر شما را بدونم ٬ شما کدامیک را میپسندید:
۱- نسبت به کسی احساسی داشته باشید و بدونین طرف مقابل هم بقول معروف بدش نمیاد و معلوم هم نیست ایا به هم برسید یا نرسید !!! و حتی اگه بهم برسید « باید هر دو طرف برای زندگی تون زحمت زیادی بکشید » ...(علاوه بر اینها مخالفت اولیه خانواده را هم مدنظر قرار دهید)
۲- خانواده یه انتخابی براتون داره و شما هم فعلا هیچ احساسی نسبت به طرف مقابل ندارین و احتمالا با معیارهای خودت تو چند مورد همخوانی ندارد ٬ ولی « مطمئنین پس از ازدواج از نظر مادی هیچ مشکلی نخواهید داشت » ...
شما بودید کدوم را انتخاب میکردین ؟؟؟؟