X
تبلیغات
رایتل

چغندرنامه

روزنوشت های حاج اقا چغندر

چهارشنبه 9 شهریور‌ماه سال 1384 ساعت 12:17 ق.ظ

« هولمز » نامه

ساعت ۶:۳۰ صبح ... زنگ تلفن ...
امیدوارم خواب دیده باشم !!!!!

شرلوک هولمز کارآگاه معروف و معاونش واتسون رفته بودند صحرا نوردی و شب هم چادری زدند و آنجا خوابیدند .
نیمه های شب هولمز بیدار شد و به اسمان نگریست ٬ بعد واتسون را بیدار کرد و گفت: نگاهی به آن بالا بینداز و به من بگو چه میبینی؟
واتسون پاسخ داد : اسمان پر ستاره را . هولمز گفت چه نتیجه ای میگیری ؟
واتسون گفت: از لحاظ روحانی نتیجه میگیرم که خداوند بزرگ است و ما چقدر در این دنیا حقیریم. از لحاظ ستاره شناسی نتیجه میگیریم که زهره در برج مشتری است، پس باید اوایل تابستان باشد. از لحاظ فیزیکی، نتیجه میگیریم که مریخ در محاذات قطب است، پس ساعت باید حدود سه نیمه شب باشد .
شرلوک هولمز قدری فکر کرد و گفت: واتسون تو احمقی بیش نیستی. نتیجه اول و مهمی که باید بگیری اینست که : چادر ما را دزدیده و برده اند !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نتیجه گیری منطقی (!!!!!!!) : بعضی وقتها ما اونقدر در استدلالها و نتایج خود غوطه وریم که بدیهی ترین چیزها را فراموش میکنیم !!!! نه ؟