X
تبلیغات
رایتل

چغندرنامه

روزنوشت های حاج اقا چغندر

سه‌شنبه 1 شهریور‌ماه سال 1384 ساعت 12:37 ق.ظ

« تو » نامه

این هفته ازون هفته های خسته کننده است ... احساس خستگی شدید دارم ... هوس یکم شیطونی کردم ... هوس کردم یه صبح تا شب ( شایدم شب تا صبح ) تو دل یه کوه دراز بکشم و به اسمون نگاه کنم ... خیلی خسته ام ... الان که دارم مینویسم ۷تا سیستم کامپیوتر دوروبرم ریخته و هر کدوم یه مرگشونه و دارن بدون مونیتور کار خودشونو انجام میدن ( چون مونیتورش به سیستم خودم وصله ! سیستم منم که به اینترنت وصله و... ) ... ساعت ۳۰:.. نیمه شبه و هنوز هیچکاری نکردم ... دوست دارم تا فردا ظهر بگیرم بخوابم ... خدایی خیلی دارم چرت و پرت میگم میدونم ...
ای خدا... 
...
زندگی کارمندی هم داره یکنواخت میشه ...


ارزو دارم ٬ اگه قراره یه روز به یه مهربونی اعتماد کنم و اونم به من اعتماد کنه ...
 اون مهربون تو باشی ...

تو تو تو تو تو تو تو تو  تو  تو تو