چغندرنامه

روزنوشت های حاج اقا چغندر

شنبه 7 خرداد‌ماه سال 1384 ساعت 12:23 ق.ظ

« جمعه » نامه

ای خدا نمیشه روز جمعه را از تو تقویم حذف کنن ؟؟!!!
هرکاری میکنی عصر جمعه دلگیرترین لحظه های زندگی میشه ! حتی اگه تو یه مهمونی یا یه جمعی هم باشیم ٬ شب که میاییم خونه با یه اه میگیم:« اینم از جمعه مون » ...
نمیدونم شاید آهی از سر حسرته ! ...


تنبلی و تا لنگ ظهر خوابیدن هم تعطیل . مثه یه اقای محترم فردا صبح ساعت ۸ صبح باید بری سرکار ! نمیدونم با محیط اونجا میتونم کنار بیام یا نه ؟ یا شاید باید بقول یکی دوستان باید با محیط کارم کنار بیام !!!!!! یه شرکت و یه مدیر سیستم ...
کار سختیه ورود به یه جمع جدید ٬ همکارهایی که اصلا نمی شناسیشون و ... اینم باید تجربه کنم ... فکر کنم هرچی باشه به تجربه اش بیارزد ... البته اینکار هیچ ربطی به مدیرعاملی من در « پرشین پی تی سی » نداره ها ! اینو با اون قاطی نکنین ... من عصرها مدیرعاملم ٬ روزها هم ... ( یه کار توپ و بیشتر مورد علاقه خانومها )... حالا ... !!!

 چه حالی میده ! واییییییییییییییی ...
ای خدا ! چقدر فکرتون منحرفه !!!
منظورم قدم زدن و پیاده روی شبانه است . به اتفاق اقوام و خانواده تصمیم گرفتیم که برای اینکه هیکل و تیپ ورزشکاریم حفظ بشه و برای بازی های تیم ملی از امادگی خارج نشم ! هرشب نمیساعت پیاده روی و دویدن در فضای ازاد را تو برناممون داشته باشیم ... شب اول که کلی مزه داد ٬ امیدوارم ادامه داشته باشه ...