چغندرنامه

روزنوشت های حاج اقا چغندر

سه‌شنبه 3 خرداد‌ماه سال 1384 ساعت 01:17 ق.ظ

« قسمت » نامه

ای خورشید...
بر دم دروازه ی مغرب ایستاده ای چه کنی ؟
چشم انتظار کیستی ؟
غروب کن !
بگذار شب بیاید .
بگذار شب بر سرم باز خیمه زند...

(دفترهای سبز ٬ دکتر علی شریعتی)


تلفن زنگ خورد : 
- منزل اقای اکبری ؟
- بله بفرمایید !
- بخشید اگه ممکنه به اقا غلامرضا بفرمایید فردا گذرنامه و مدارکش را به دانشگاه تحویل دهد ... خدا قسمتشون کرده با کاروانی که حامل ضریح امام حسن عسگری است به کربلا و سامرا مشرف بشن ...
مادر بزرگم بغض میکنه و میگه : دستتون درد نکنه ٬ اقا غلامرضا مستاجرمون هستن ! اومدن بهشون میگم ... خوشبحالش ... امیدوارم خدا زیارت کربلا را قسمت تمام عاشقان امام حسین کند !
طرف بی مقدمه میگه : مادرجان پس یه کاری کنین ! شما هم گذرنامه خودتون و اقاتون را همراه مدارک اقا غلامرضا بفرستین ببینم میتونم براتون کاری کنم یا نه !!!!
و به همین راحتی !!!!...
...
امروز پدر بزرگ و مادربزرگم از زیارت برگشتند ... میبینید اگه اقا بطلبه همه چیز را اماده و مهیا میکنه ...
امروز بازهم به « قسمت » اعتقادم قوی تر شد !!!!!!!!...